|
امیر ارجینی
به چشم کاری بیهوده است اما من ،برای اینکه بخوابم سه بار تا به سحر
ستاره ها را هر شب سه جور می چینم :کنار هم،دور از هم وروی یکدیگر
کنار هم بامن هر چه هست تنهایی است،به روی هم :بامن تا سپیده بختک غم
و دور از هم با من خدای دور از خود،خودی که هرگز او را نکرده ام با ور
----------
ستا ره ای با حسرت به ماه می نگرد ،ستاره ای می خواهد ستاره باشد و بس
ستاره ای دیگر دل گرفته چون من ...آه ...چقدر خسته ام از این ستاره های پکر
ستاره های ندیده هنوز وقتی را که من بی انکه بخواهم ستاره بشمارم
ویا بچینم صد قرن خسته می خوابم کنار آدمهای صبور عصر حجر
کنار گور عزیزان هر کجای جهان ،کنار گور عزیزان پیش یکدیگر
کنار گور عزیزان روی خود خفته...عزا گر فته شبهای بی چراغ وسحر
|