|
حمید فراهانی
تنم
در پيکرت ماوا گرفته
لبم
بوی دهانت را گرفته
تمام
عشق اينجا در کنارم
ميان
بازوانم جا گرفته
عرق
بر روی اندامم نشسته
تنش
هايی به زير پوست دارم
کنار
گوش تو آهسته گويم
که
گرمای تنت را دوست دارم
حضور
بی حجاب تو کنارم
به
چشمانم گنه را ياد داده
نوازش
های دستان لطيفت
همه
دين مرا بر باد داده
ز
لبهايم چنان نوشيده ای تو
که
مست افتاده ای بر پيکر من
نمی
خواهم ز پيشم دور گردی
بنوش
تا جرعه های آخر من !ل
چنان
آغشته ام من با هوس ها
که
ميخواهم به روی تو ببارم
هجوم
وسوسه در چشمهايت !ل
به
معصوميتت ترديد دارم
ز
قلبم وحشت و اندوه رفته
کنون
ای مه دل آرامم توی تو
تو ای
پيچيده بر دور تن من !ل
لباس
گرم اندامم تويی تو
درون
خلوت ما هيچکس نيست
به
عريانی اندامم نظر کن !ل
خزان
خشک و بی برگ تنم را
در
آغوشت بگير و تازه تر کن !
ل
|