
آتش بس
هومن عزیزی
آتش بس نمی کند در آتش بس
که سیم ِ خاردار می روید از چهار جهت
و آسمان چادر ِ صلیب سرخ است
و زخم های پانسمان نشده را بمب به تکه های مساوی تقسیم می کند
صدایی نیست...
در جذبه ی صدای کلفتی که بمب دارد صدایی نیست...
جز بوق ِ جیپ ها و تانک
های گل آلود
و ریشه های زخمی ِ طبیعت
وگِل که قُل قُل
کنان عروج می کند!
گل آلود خون شتک زده است به دیوار ِ آرامش
و سیم ِ خاردار که محاصره ی غمگین اش را غروب کامل می کند!
زیر ِ لوله ی تانک ها وشیهه های تفنگ ها
چارزانو و مؤدب نشسته ایم
بچه ها را در گِل می خوابانیم....
بوی باروت و خستگی می آید
و خمیازه هایی که سازمان ِ ملل می کشد...
7 نوامبر 2004 -
استکهلم
|