|
Anatole France 1844-1924
آناتول فرانس
زنده گي نامه هاي آماده ي پيش از مرگ !
عليشاد
لربچه
(برلين)
berlen83@web.de
آناتول فرانس،رمان نويس ، منتقد ادبي و برنده جايزه نوبل سال01921بيش از بيست
سال،يعني تا آغاز جنگ جهاني اول، از پرحواننده ترين نويسندگان اروپا بود. به
روايت تاريخ، بعد از مرگ درسال 1924، چنان بيوگرافي هاي گوناگون درباره اش
منتشر شد كه انگار نويسندگان آنها، سالها خود را براي مرگ او آماده كرده بودند.
او حدود بيست سال، يعني تا آغاز جنگ جهاني اول، پرخواننده ترين نويسنده فرانسوي
بود.چون اوعضورسمي نويسندگان جمهوري سوم فرانسه بود،بعدازمرگ،يك مراسم خاكسپاري
دولتي سراسري برايش انجام شد،گرچه يكسال بعدازدريافت نوبل،آثار اودرليست كتب
سياه كليسا قرار گرفته بودند. آناتول فرانس نوشته بود كه بدون تجديد نظر
درقانون مالكيت شخصي،امكان هيچ اصلاحي درجامعه وجود ندارد.ازجمله سرزنشهاي
كليسايي اين بود كه چرا اوبه دنباله روي از: ولتر، رابله، و ديدرو، به نابودي
ارزشهاي قديمي همت نموده وسازمانهاي حاكم مسيحي رازير سئوال برده بود.
سوررئاليست هاي ادبي هم بدليل شكاكي، ولترگرايي و اتهام اپيكورخواهي، به
انتقادشديداز آناتول فرانس پرداختند.آندره برتون، بعدازمرگ فرانس در مقاله
“لاشه ها“ نوشت كه اكنون زندگي ننگ آور يك همكار،نوكر و مطيع دولتي،نويسنده
فرصت طلب، شكاك نااميد وبي احساس،به پايان رسيده است. اين مقاله برتون آنزمان
خشم بخشي از فرهنگيان فضاي فرهنگي فرانسه را برانگيخت.آوانگاردهاي ادبي ازآغاز
قرن 20 تاكنون درآناتول فرانس،يك منتقدهنري وابسته به گذشته و مملو از
پيشداوريهاي ارتجايي،درباره ادبيات مدرن مي بينند،چون درنظر آنها آناتول فرانس
ازادبيات جديد متنفر و سمبوليسم را،نوعي بيماري شكمسيرها يا قرتيها! ميديد.
سوسياليستها نيز آناتول فرانس را متهم به ارتجايي بودن، نمودند، چون او امكان
هرگونه شناخت و پيشرفت اجتمايي رادر آينده،غيرممكن ميدانست.بورژوازي! فرانسه هم
موضع ضدمسيحي و مهرباني هاي او با سوسياليسم ،را هرگز نبخشيد.
اكنون ادعا ميشود كه آناتول فرانس درخارج از فرانسه مشهورتر است تا در كشور
خود،گرچه مشهوريت او كمي رنگ باخته، ولي اورا نويسنده اجتمايي مهمي بحساب مي
آورند. در دهه 20 قرن گذشته او نويسنده محبوب جمهوري سوم درفرانسه بود و فرانسه
اورا نماينده فرهنگ لاتين غربي خودبشمار مي آورد. درخارج از فرانسه، توماس ولف
و والتربنيامين به نقد مثبت آثار او پرداختند.آناتول فرانس درسال 1866 وارد يك
محفل ادبي شاعرانه شد كه به فرم اهميت ميداد و نه به محتوا. اوبا موپاساد و
پروست جزو محفل “چهارشنبه ها“ نيز بود. بعدها آناتول فرانس در رمانهايش،
بحرانهاي: سياسي، مذهبي زمان خودرا به طنز كشيد. اوسالها زير تعثير سنت متفكرين
فرانسوي مانند : رابله، راسين، ولتر، ديدرو، و فلوبر بود. آناتول فرانس در
ژانرهاي : رمان، نمايشنامه، نوول، شعر، مقاله، و نقد ادبي، دست به قلم زد. سه
رمان او يعني : گل هاي سوسن قرمز
–
تشنگي خدايان
–
و تقصيرات پروفسور برنارد
–
شهرت جهاني يافتند. گرچه بعضي از منتقدين ادبي آثار اورا سطحي ، ولي سبك قلم
نوشتاري او را زيبا بحساب مي آورند. موافقين آثار آناتول فرانس، اورا نويسنده
اي روشنفكر، بامطالعه و جامع العلوم ! ميدانند كه خواننده ميتواند درآثارش
شاهد: انتقاد اجتمايي، طنز و شكاكي ديالكتيكي، و تجزيه و تحليل علمي،
باشد.كميته نوبل ازجمله دلايل اعطاي اين جايزه به او را: قدرداني از فعاليت
خلاقانه
–
نيرو و شرف سبك زيباشناسانه- عشق قلبي به بشريت- و خون گرمي و مهرباني فرانسوي!
ناميد.
Anatole France
آناتول فرانس بين سالهاي 1844 و 1924 در فرانسه زندگي نمود.او از خانواده اي
خرده بورژوا !برخاسته بود. پدرش كتابفروش و مادرش، دختر آسياباني بود. او سالها
ويراستار يك بنگاه نشر معروف و كتابدار كتابخانه ملي پاريس بود.
تكيه گاه فكري او را، فرهنگ دوره باستان غرب و عصر روشنگري اروپا
ميدانند. او مسيحيت را دين غم و غصه، گريه و زاري ناميد. همدردي وي با انسانها
باعث شد كه او طرفدار فلسفه شكاكي شود. او هدف زندگي روشنفكر را، مطرح كردن
مسائل اجتمايي و احساس مسئوليت در زندگي ميدانست. وي با نوشتن “ داستانهاي زمان
حال“، يكي از مدافعين جمهوري و با نوشتن “جزيره پنگوئن ها“، يكي از منتقدين
تيزبين جامعه بورژوازي شد.علاقه او به شاعران و روشنفكران قرن 16 و 18 و مخالفت
با عرفان و انواع سبكهاي چاپلوسانه درباري مرسوم، موجب جلب نظر خوانندگان زيادي
براي آثارش شد. آناتول فرانس درپايان قرن 19 به تقليد از ولتر و رابله، به
استفاده از طنز و ديالوگ، و داستانهاي خيالي و اسطورهها، درآثارش
پرداخت.پيرامون آناتول فرانس تا امروز قضاوتهاي گوناگوني ميشود، چون زندگي فكري
و طبيعي او دچار تحولات مختلفي گرديد.سخنراني او در روز تحويل جايزه نوبل، به
بهترين وجه تضاد شخصيت اورا نشان ميدهد. با اينوجود دهها سال، نسلهاي جوان
اروپايي اورامبارز راه عدالت و انساندوستي ميدانستند. اودر دوران جواني موضعي
سنتي و ضددمكراتيك داشت و از ترس روزهاي كمون پاريس ،گويا از شهر به روستا فرار
كرد. وي درماجراي درايفوس بامقالات تيزبينانه خود به ناسيوناليسم شبه فاشيستي
فرانسوي حمله نمود. صاحبنظران دليل موفقيت اورا: انتقاد طنزآميز از سنتهاي:
سياسي، ديني، وناسيوناليستي، ميدانند.سالها اورا در خارج، سنبل فرهنگ فرانسه
بشمار مي آوردند. ادعا ميشود كه او : روشنفكر، فروتن، تيزهوش، عدالتخواه، ضد
ارتجاع و مخالف پيشداوري غلط و كوركورانه بود. دولت جمهوري سوم در سال 1924،
هشتادمين سال تولد اورا با شكوه و جلال خاصي جشن گرفت. تقاضا و فعاليت هاي
صلحخواهانه او ميان اختلاف فرانسه و آلمان پيش از جنگ جهاني اول، باغث خشم
شونيستهاي فرانسوي شد. آناتول فرانس براي رد اتهام غيرملي بودنش، آنزمان در 70
سالگي تصميم به شركت در جنگ جهاني اول، به نفع فرانسه گرفت.
غير از كليسا، بورژوازي، ناسيوناليسم، و آوانگاردهاي ادبي، سوسياليستها نيز
به انتقاد از شخصيت و نظرات متناقض آناتول فرانس پرداختند، گرچه اودرپايان
عمر،خودرا كمونيست و جانبدار انقلاب اكتبر شوروي، ميدانست.او در اولين رمان
خويش،از جمله در (خواسته هاي يوهان). (گربه لاغر و رنجور) و (تقصيرهاي پروفسور
برنارد)، هنوز علاقه اي به مسائل اجتمايي يا عدالت خواهي نداشت، ولي در ماجراي
محاكمه درايفوس به هواداري از سوسياليستها پرداخت و سرانجام درسال 1921 رسما
عضو حزب كمونيست شد.منتقدين،آخرين اقدام او يعني به كمونيستها پيوستن را نيز
نتيجه نااميدي و سرخوردگي روشنفكري اش ميدانند ونه اميد به آينده و يا انقلاب
مردمي. با اينوجود او در غالب سالهاي عمر خود، در راه سوسياليسم، حتا در
چهارچوبي محدود، فعال بود و ميگفت كه سوسياليسم اجتناب ناپذير و نتيجه بحران
جامعه سرمايه داري نامرد! است. او در نظام سوسياليستي ،محو و نابودي تعصب ديني
و ناسيوناليسم را آرزو ميكرد و در كتاب “روي سخره سفيد“، اعتقاد به آينده بشر و
اتوپي كمونيستي را مطرح نمود. فرانس درغالب رمانهايش به دفاع از دگرانديشي
مذهبي، رعايت حقوق مدني، سوسياليسم دمكراتيك و رد راسيسم و بنيادگرايي پرداخت.
او در رمان “تقصير هاي پروفسور برنارد“، احترام به انسان و فلسفه مثبت در زندگي
را تبليغ نمود، و در رمان “آشپزخانه ملكه پاغازي“، بقول منتقدين چپ، از موضع
هومانيسم بورژوازي به انتقاد از مسيحيت ميپردازد. موضع گيري هاي انتقادي،
اجتمايي، واقعگرايانه ادبي او را ميتوان در تريلوگي “ داستانهاي زمان حال“،
شاهددبود، و در “جزيره پنگوئن ها“ ،او به انتقاد از سوسياليستهاي فرانسوي
پرداخت. تعجب كارشناسان از آنجاست كه خلاف رسم معمول آنزمان، كميته نوبل جايزه
ادبي را به نويسنده 77 ساله اي داد كه چند ماه قبل وارد حزب كمونيست شده و يكي
از منتقدين كليساي كاتوليك در فرانسه بود.
درخاتمه ؛يكبار ديگر اشاره اي به بعضي آثار او از جمله : اعتراض و شورش فرشته
ها ، تشنگي خدايان ، زندگي يحيي مقدس، كليسا و جمهوري، گل هاي سوسن قرمز،
اشپزخانه ملكه پاغازي، خواسته هاي ژان ، جزيره پنگوئن ها، درود به كشور
شوراها، داستانهاي زمان حال، و تقصيرهاي پروفسور برنارد، در اينجا ميشود.
|