|
محمدرمضانی
http://khoodkoshi.persianblog.com
محمد
رمضانی متولد ۱۳۶۳ لاهيجان.
چندين سال است حرفه ای می خواند و شعر می گويد با ۴
مجموعه شعر ِ چاپ نکرده / نشده و تو قيفی اش تصميم گرفته است شعر هاش را پاک
نويس نکند .من هم گاهی موافقم و گاهی غمگين. در اتاقی که در خانه ای روستايی
نزديک طويله تحصيلی مان زندگی ميکند . اين شعر جزو ِ آخرين مجموعه اش که می
خواهد به نفی شعر مصادره اش کند و اسمی شکل فانوس دريايی ياچيزی دراين مايه ها
دارد انتخواب شده که به قول خودش نيمه کاره است و همين حالا که برايم خوانده
اطمينان ِ حاصل از چاپ نکردنش را به او می دهم و او هنور فانوس بدست در تاريکی
اتاقش قدم می زند و برايم شعر می خواند دقيقه ای بعد می نشيند و باهم از ارواح
تکه تکه ی شعر هايی که پاره يا گمشان کرده ايم حرف می زنيم همانها که کافرمان
کرده اند و نمی گزارند بخوابيم ياحتی يک بار سری به کلاسهای اين ترم بزنيم...
حسین خلیلی
در حقيقت در
ِ حقيقت قفل است
سنگدان ِ شتر
مرغ را بايد گشت
وقتی کانگروی
مادر بچه هاش را در کيسه خواباند
و لاک پشت
غول پيکر جزيره ای به پشت دارد
منم گوژ پشتی
که عاشق زيبا ترين دختر جهان می شوم.
در آينه
بگرد با کامل ترين لوازم آرايش ات
که من سه ماه
و دو روز است
به رشد
تدريجی ريشم می انديشم
خود شناسی ام
شناسی از خود نيست
که حاملگی
همسرم را چگونه برای کودک در راه
تو ضيح
بتراشم
با آينه و
قرآن در افتتاح يک سلول انفرادی
سکوت ميکنم
به احترام ِ آنها که سر به باتوم کوبيدند
آنها که ترک
تحصيل کرده اند
زنان خيابانی
کودکان ِ
ترافيک ِ بادکنک فروش
و خودم که
هنوز رختخواب ام را خيس
شعر چيست؟
ريمل نيست که که به دو بال کبوترت ميمالی؟
يا کفتری
که دو بالش قــيچی
از عرفان حرف
بزن
از غاز ها
که بال
گشودند علی مسجد نرود
يک دروغ ِ
تاريخی نيست
که مرگ پايان
ِ کار نِی ! نيست؟
روی سوم سکه
را نشانم بده
که سينه بند
زندان ِ سينه نيست!
بازش کن
در طويله را
اين جا ی من نی
اگر چه
زمستان ِ شعر
به خواب يک
خرس قطبی رفته باشد
من بيدارم بی
قهوه ای از خرس
با خبری اميد
وار که يکی به پانداها اضافه ميشود
اگر چه روسری
ات خانه ی ديگری جا ماند
و شانه هات
پيشانی ام را لمس نکرد
وشعر لا به
لای موهای سياهت استتار کرد
نمک هم گنديد
گلوی جهان
ورم کرد
دندانهای خدا
ريخت وُ
عقلش دندان
در نياورد
در حقيقت سر
ِ حقيقت گرد است
و خميدگی
ستون فقراتم بلی ! ارثی ست
ولی از فقر
است.
|