بيوگرافي: فارغ التحصيل رشته ي مهندسي پزشكي(بيو الكترونيك) اولين مجموعه ي شعر در سال 80 با عنوان : «از بوداي نگاه تو و زرتشت سوختن » توسط انتشارات ستوده تبريزمنتشر شد هم اكنون هم يك سري از مقالات ژاك دريدا را در دست ترجمه دارم كه به زودي منتشر مي شود www.ilamart.persianblog.comنویسنده ی بلاگ گوشه ي اين آلبوم من بر عكس خدا توي اين لباس ايستاده كه زير پوستم عاشق مي شوي و بي آ نكه دهان درخت باز لب تبر را ماتيك ... از عبور ممنوع كه مي گذري
ايست! خانوم! قرمز را بي اين كلمه جريمه ... دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو دد ملولم و انسانم ...
ببخشيد آقاي پليس ! توي اين چسب زخم من خودش را راه مي دود؟
كه از دهان كدام زخم زبان اين شعر را دوخته اصلا روي اين عكس مرا چسبيده اي كه چه ؟ كه توي اين آلبوم
ريشه ي اين كلمه را از دهان درخت ...
همين درخت كه مرا لاي اين خاطرات خوابيده سايه سايه توي اين تابلو شما را روييده اصلا كدام دوربين مرا جاي شما خواب ديده كه در سايه روشن من ادامه مي شوي و بي آنكه توي اين شعر خدا را قدغن
ايست ! آقا ! گفتند يافت مي نشود ! مي شود؟ شعرهای پیشین علی ابدالی در مانیها دو شعر از مجموعه ي « از بوداي نگاه تو و زرتشت سوختن» علي ابدالي برف
آدم برفي نيستم كه كلاه سرم بگذاريد و دكمه ي چشم هايم را ببنديد زمستان را روسياه داد اين كفن كه مرا روسپيد شد با پنبه ي برف سرم را مي بريد تا شال گردني ام را به اعدام برداريد كلاه برداري كنيد آفتاب شما را غروب كرد نكرد! ................................................................................................
از رحم تا قبر مردي با موهايي جو گندمي بي قرصي نان در خوشه ي تهي دستش درون تنور
( از رحم تا قبر اين صف و اومدم تا قرصي نون كش رفتم ـ عين ماه ـ كه توي چشم هاي شما كش رفت
( نون بلوار بهشت و همين تنور مي پزه آقا! ) )
همان تنور كه پيرمرد بي تجربه را پخته شد
قبر كرد يعني!
تقديم به: استاد بابك احمدي
دريدايي 3
الف: عقاب خودش را توي آب شنا كرد و
دال هاي دريدا هوا را قفس شدن كه
زمان خودش را زير عقربه ها چرخ مي داد و
شما دريدا را مدلول كرد نكرد ! مگر نه زبان عقاب دندان را قفس شدن
حالا آب توي ساعت آقاي دريدا شنا كرد و..
ب: كرد = مي داد = نكرد
...................................................... 2 شما هارولد بلوم مي شوم
لباس شويي مرا قورت و به دور دايره زمين مي شوي
( ببخشيد خانم! بد نم شما را پوشيده شدن )
كه لكه ي تو از دامنم استفراغ و داشت به خودم نمي چسبيدم كه ـ مي چسبيدم زير حمام لخت شد ـ
( اصلا عزيزم داشت ديگر در پيرهنم نمي شودن)
حالا توي نخ خودم زمين شدم كه شدم زير حمام لخت شد و ....
چند نمونه از شعر هاي كتاب؛ از بوداي نگاه تو و زرتشت سوختن
نقشه امشب نقشه ي خوابي را برايت كشيده ام
كلاغ را بيرون و خودم درون قفس خوابيده ام از خواب هايم نتواني بپري ................................................................................................ نيچه ابَر انسان نيستم كه از ابد برگردم و بي اراده ي قدرت ميترا را زنده شوم ( ببخشيد استاد!! مگر چنين نگفت زرتشت؟ ) كه كدام مار باز عصاي دست نيچه شده كه دايره ي زمان را با عقاب به ابتداي اين شعر بر گرداند و از ابد مرا.... ( ببخشيد استاد !! فلسفه را چند مي شوم اگر از ابد برگردم و ميترا را زنده بنويسم ............................................................................................ معماري پست مدرن يك آسانسور بين زمين و اين سقف بي ستون نصب و پله پله پشت بام را زمين گيرنمي شوم كه تيشه دست بيل دهيد كه كاخ سفيد را به مونيكا عاشق شود معماري پست مدرن تو را پله پله شعر نشدم كه قصر شيرين مرا آوارشود خانوم!
فرهاد نيستم كه كاخ سفيد تنت مرا زلزله شود.
|
|