|
خون خوابها آصف ادیب
شکستنی بود شیشه های خانه ام نشکست خون خوابها به پیکر خشک زنجیرهای ماسیده به تن ندوید در تکاپو بودم در تکاپو بودیم برای لمس خانه ای بی دیوار که آوار هجرت همسایه فروریخت در ظلمات و دود و غبار نه از سیگار که از تنهایی و آوار نفهمیدم روی پوستم خوابهایم را با ناخن تراشیدم شدم عاصف پوست کن جای آوار بر تنم بود و دستم به تمنای لمسی در ظلمات با خونابه مینوشت ماندن سایه تو زیر پلکم بود و شیشه ها نمیشکست نفهمیدم صدای فروریختن آوار بود و تمنای ماندن و تو و چاله های سستی که پای غافلم را فرومیکشیدند تو هویت شدی و نقش خود را در آوازت کشیدی و من درمانده از نگاه سنگین آینه مگسی در چنگ تار تار دانستم آوارگی ام را تو نمیدانی شیشه ها میشکنند با جرات تنهایی تا دریافته شدن تو
عادت ما
شب و روز جریان تاریخ در سلولهای تابستان و زمستانم و دلگیری ممتد در نبرد خیر و شرم کجایی قطب سوم را در جغرافیای ذهنم آزار میدهدم راه میانه را نفهمیدیم که میان گمانه خورشید و ماه تاریکی سیاهچاله های خودساخته نوسان برگزیده شد معنای واژه ها از رود و دریا و مرداب آب بود و موج اوج و قایق سکون غرق کردیم
شعر های پیشین زيوران کبود
هواي نگاهت چه سبک است
---------------------------------------------------------------------------- همارگي
شرم حضور من
|