|
شهرام عدیلی پور پیرامون انتشار ویژه نامه ی بهروز شیدا در مانیها
بهروز شيدا را تا اين لحظه نمي شناختم جز نامي که نمي دانم کجا از او شنيده بودم ، همين و بس . خوب جامعه ي بسته و وجود سيستمي به نام سانسور و رواج گونه اي ادبيات و ژورناليسم که آدم ها را به خودي و غير خودي تقسيم مي کند و خودش اسير باند بازي ها و گروه بازي هاي پنهان ست اين ها را هم دارد که آدم از شناختن شخصيت هاي با ارزش فرهنگ و انديشه ي کشورش محروم مي ماند به ويژه اگر اين شخصيت ها کساني باشند که تن به خودسانسوري و سازش با گفتمان رسمي حاکميت و نيمچه حاکمان متولي ادبيات و فرهنگ نمي دهند و ساز خود را کوک کرده اند و در هواي آزاد نفس مي کشند ، يا در اثر فشار و اختناق و آلوده بودن فضا مجبور به مهاجرت شده اند . به هر روي اکنون به برکت اينترنت و وجود رسانه هاي آزاد و آزاده به دور از آن فضاي تنگ و خفه و رها از خودسانسوري و فارغ از محدوديت ها و نگراني هاي ناشي از گرفت و گير قداره کشان مست و خشک مغز که انديشه و فرهنگ و مطبوعات سالم و آزاد را به قربان گاه خدايگان قدرت مي برند مي توان به تر به شناخت بزرگان انديشه و فرهنگ همت کرد و اکنون معرفي و بزرگداشت يکي از اين بزرگان را سايت مانيها به عهده گرفته است که به نظرم کوششي قابل تقدير و ستايش ست . من در اين فرصت کوتاه موفق شدم تنها چند مطلب اين ويژه نامه را بخوانم از جمله گفتگوي حسين نوش آذر با شيدا درباره ي اسطوره و قهرمان و ديگري مقاله ي بي نظير شيدا درباره ي کتاب " زنان بدون مردان " شهرنوش پارسي پور را . از خلال همين چند صفحه و با نگاهي گذرا شيدا را نويسنده اي توانا و منتقدي دقيق و نکته سنج يافتم . او دانش و بينش وسيعي دارد و با دست پر پا به ميدان فعاليت خود مي گذارد . شيدا نويسنده اي ست که از فلسفه ، مکاتب عرفاني شرق و غرب ، اسطوره و ميتولوژي ، روان شناسي ، جامعه شناسي ، زبان شناسي و زيبايي شناسي ، يعني تمام چيزهايي که يک منتقد بايد به آن ها مجهز باشد بهره ي کافي دارد . او ذهن و زباني منسجم دارد و نوشته هايش از نظم استوار و منطقي روشن و محکم پيروي مي کند . او با چيرگي کامل و اشرافي بي نظير به کارش مقدمات لازم را مي چيند و آرام آرام ذهن مخاطب را به ژرفاي متن مي کشاند . در واقع مغناطيس زبان پويا و منسجم شيدا از پراکندگي افکار مخاطب و هرز رفتن آن جلوگيري مي کند . نوشته هاي او اما در کنار نظم منطقي و ساختمان منسجم اش حکايت از ذهني پر شور ، خلاق و هنرمند دارد . به تعبير درست هومن عزيزي در نوشته هاي او موسقي شعر هست و همين ست که باعث مي شود آن همه انديشه هاي بکر که در نوشته هاي او موج می زند در بستر اين شاعرانه گي به ژرفاي ذهن مخاطب نفوذ کند و بر عکس بسياري از نوشته هاي پر مدعا و فضل فروش که اثري زود گذر دارند و زود فراموش مي شوند براي هميشه در آن جا بمانند و ماندگار شوند . من مايل ام اين نوشته را با اشاره به مقاله ي شيدا درباره ي کتاب " زنان بدون مردان " با عنوان شبنم و شير در پستان نيلوفر به پايان ببرم. در اين مقاله شيدا به لايه هاي ژرف داستان نقب مي زند و با طرح مفاهيم عرفاني در دو حوزه ي عرفان اسلامي و عرفان شرق دور به ويژه عرفان چين با شهرنوش پارسي پور در روان کاوي شخصيت انسان و ترسيم کروکي عالم درون مشارکت مي کند. دقت ، ريز بيني و موشکافي او در اين نوشته حيرت انگيز ست . من در اين جا بر اساس منطق ديالکتيک و اين که جز به ضد ، ضد را همي نتوان شناخت و براي درک بهتر نوشته ی برجسته و پربار شيدا و شناخت به تر او اشاره اي مي کنم به مقاله اي که سال ها پيش شهيد ! مرتضي آويني در باره ي همين کتاب نوشت . فحش نامه اي يک سره توهين و هتاکي به شهرنوش پارسي پور با ادبياتي فاحشه خانه اي و سرشار از خشونت و عقده هاي تو بر تو و نگاهي بسيار سطحي و تنگ نظرانه . و استقبالي که ياران و هم فکران او از آن نوشته کردند و آن را شاه کار خواندند و روي کرد حکومت اسلامي به مرتضي آويني به عنوان نماد روشن فکر و هنرمند اصيل و واقعي با لقب شهيد اهل قلم و استوره ساختن از او و واگذار کردن تمام امکانات و سرمايه هاي ملي براي او و هم فکران اش ، از يک سو نشان از درک اين نظام از هنر و انديشه و فرهنگ دارد و از سوي ديگر دليلي روشن براي اين که در چنين فضايي بهروز شيدا و امثال او بايد هم مهجور و ناشناخته با قي بمانند .
|