Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

 مانا آقایی

سه شعر از کتاب مرگ اگر لبهای تو را داشت تیر ماه 82

 

رنگارنگ

یک روز سبزی ،  سبز ، خواب علف ، زهر گیاه

بادستها یت رو به آسمان

آنگار از اول درخت آفریده شدی

یا اکسیژن را خدا فقط برای تو فرستاد

 

روز دیگر سفید تری از سفید

کم حرف ، سر به زیر

آدم از دور تو را با کبوتر اشتباه می گیرد

 

بعد یک دفعه به طرز ناامید کننده ای سیاه می شوی

مو های براقت را به عقب شانه می کنی

یا هی سیگار می کشی یا بوف کور می خوانی

از پشت عینک های مات ته استکانی

دانه برف را هم زغال می بینی

 

که گفته قرمز رنگ تو نیست ؟

غلیظ تر از غلیظی تو ، خود ِ خود ِ خون

آن هم خونی که در رگ سیاه به جوش آمده

خونی که مشت گره می کند

شعار می دهد

و سر نوشت محتومش اینست

که چکه چکه بریزد

ما خیابانها را با همین خونها شستیم ، یادتان نیست ؟

 

آری هستند روزهای مایل به خاکستری

آن روز ها که معمولا کوک ساعت را می بندی

لحاف را روی سرت می کشی

صدای خر و پفت گوش عالم را کر می کند

 

خلاصه هر روز به رنگی در می آیی

من بیشتر تو را در بیداری دیده ام

اما آخر نگفتی در خواب دنیا را چطور می بینی ؟

  

آواره شب

 

نمی دانم منم که آواره شبم

یا این شب است که در من راه می رود

حرف می زند

گریه می کند

 

بریزید ستاره ها بریزید

نعش جوان این شهید زنده را

با اشک غلیظ خود غسل دهید

بگذارید جوهرتان بر خون او چکه چکه کند

و سیاه بر قرمز گواه شود

وقتی که من

بر مرتفع ترین باک جهان خانه گزیدم

هیچ گاه از انگیزه سقوط نترسیدم

آسمان های کوچک تبعید می دانند

زنی گمراه بودم

اما قلبم را قطب نمای شما کردم

 زمین و آسمان

 

به آسمان می توانم انگشت نشان دهم

لعنت بفرستم

حتی سنگی بپرانم

اما زمین سیب سرخ درشتی نیست که لگد بخورد

قل بزند

و به آسانی یک توپ بازی دور شود

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website