خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
7 آذر 1383  

 



 

 

 

 

تيمور آقامحمدي -قم
 

 

...
اصلاً بگير احمق ام و ساده ام ولي
هرگز به خود اجازه نده.... –داده ام ولي!-
آنقدر، كه حساب پس داده هام را نمي دانم
نمي دانم اصلا كجاي قصه بود كه خواب ام بُرد
وَ همسرم دوباره روي گريه ام گريست

كار از آستين و شانه هم گذشته است منطق كه جاي خود دارد!
اصلا مگر كجاي عمر منطقي است؟ انگشت بگذاريد!
ا


من. من از نگاه هاي آن زني كه حرف هاش هم رُژآلوده است/ مي ترسم
از اين كه زير پاهام خالي مي ترسم
اين.اين آسمان مگر چند بار تكرار مي شود
كه بالا نياوزم اين شعرها را؟
آقا اجازه ! يك نفر از ما هميشه غايب است
بنشين تمام هستي من! ما هميشه غايب ايم
خوب است چندبار خودم را در پياده رو تُف كرده باشم؟

يادم باشد سياه بپوشم
تولدم نزديك است!
ا

۲۸ /مرداد/ ۸۰/قم


www.teimourcom
 

هرچه هم اين سايت را
زير و رو كنيد
نه فايل دختري مي يابيد
كه شيشه ي ماشينش اش را
تنها براي بوسه باز مي كند
نه مردي را حتا
كه بازي را هنوز بلد نيست
نه
جمله هاي زيادي براي از دست دادن ندارم
اين سطرها
مرا به اشتباه مي اندازند!
ا

(كوچه اي كه فعل گام هاي تو را از ياد برده است
شوخي تازه يي نيست
حتا در آن فايل كه مرا به زيستن متعهد كرده است
- اين جمله از من نيست –
هم مي شود خواب هاي نديده ات را خواب ديد
عزيزم!
ا
اين فايل ها براي مادگي اصلا مناسب نيست
برويم جايي كه گولمان نزنند
پشت فعل هاي ماضي يي كه براي سوال هايمان
پاسخ نشدند)
ا

صبركنيد!
ا
نبايد آخر بدانيم
كدام دست
كلاهي به اين بزرگي
براي ما خريد؟
ا- ما كه با شناس نامه هايمان گول خورده بوديم!ا


نه ،نه ما نيستيم!
ا
دنبال ما در اين سايت نگرديد....
ا


۲۷/ شهريور/۸۰
قم
 



KENT
-به همسرم، مرضيه فعله گري

دارم زني را شماره مي گيرم
كه وقتي با لباس جشن در وان هتل گريستم
با روب دشامبر سبز خنده اش گرفت
وَ بافتني هايش را براي روز تولدم دور ريخت


من. من در كدام ايست گاه خواب مانده ام؟
زير كدام پياده رو راه مي روم؟


ديشب تمام دوست داشتنم را كنار گذاشتم
وَ خنده هايم را در لباس هتل جا گذاشتم


KENT تنها KENT آرامم مي كنى
تا به انگشت هايي فكر نكنم كه براي حلقه كوچك بود
دارم زني را شماره مي گيرم
كه هيچ وقت شماره نداشته است
و اين كه رُخ هام را باخته ام سال هاست
و زندگي را در پياده رو قي مي كنم....
ا


باشد. باشد
فكر نمي كنم ديگر پشت كدام چهار راه مات مي شوم!
ا
تنها براي چشم هاي مشكي اي دست تكان مي دهم
كه نه دنيا مي آيد وُ نه سقط مي شود

۸/شهريور/۱۳۸۰
قم
 


زندگي
اين قهوه
تلخ تر از آن است
كه دكمه هاي پيراهنت را ببندي
و عاشق شوي...
ا

۱۰/شهريور/۱۳۸۰
قم

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website