خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
8 آبان 1383  

 رجز خواني پياده روها

نگاهي به : برخورد نزديك در نيويورك

                 رضا براهني

                 نشر جامه داران

فرهاد اكبرزاده

Farhad_diamond@yahoo.com     

  « تر جمه اين متن به هرزباني بدون اجازه كتبي ممنوع است»

   ما بيش از تاويل چيز ها به تاويل تاويل ها نيازمنديم   « مونتني»                                                  

  قصه را از جايي پي مي گيريم كه يك پيت حلبي«از خانواده طبل حلبي» در يك كشور بيگانه شروع به ايجاد اختلال مي كند. سيد وخواننده درست در جايي وارد فضاي آمريكايي قصه مي شوند كه پليس در حال بگيرو ببند است.( كمي به ادبيات سايبرناتيك دستبرد زده و او را«كرم» worm يا نفوذ گر بناميم. كار اين كرم ها از دو وجه نفوذ گري و ايجاد اختلا لشان بي شباهت به هدايا وكارت پستال هايي كه براي شخصي خاص فرستاده مي شوند و ما آنها را«تروژن» گرفته شده از يك اسطوره يوناني «اسب تروا» مي شناسيم نيست) صحبت از يك دال است يك نشانه يك مهره اضافي كه با  بازي شيطنت آميز خود چرخ دندها و تعاريف قبلي (سيستم) را با بحران روبرو كرده است.« كرم» را مي توان كرََم هم خانواده كرامت و كريم خواند.و قصه اصلي وكرَم عاشقي كه به خواستگاري دخترمسيحي (اصلي) مي رو د را در زبان و ادبيات آذري به ياد آورد. در قسمت هاي پاياني قصه رابطه اي جديدي به اين روابط اضافه مي شود وآن هم قصه ايستاده مردن سليمان نبي و تكيه كردن بر عصاست. كرم عصاي نبي را مي خورد وبه حكومت واقتداربي زوال او(مرگ ايستاده برجها) پايان مي دهد. چرا كرم ها به جاي موريانه ها درمتن اين كار را ميكنند ؟ پس تابه اينجا به سه وضعيت اختلال زا، نفوذگر وخواستگار ناخوانده در اين دال(استعاره) اشاره شد. سئوال: چه دال ديگري مي توانست به جابي اين دال مطرح شود ؟ 

 چرا ما مي توانيم از اصطلاحات رايانه اي ويا افسانه هاي فلكلوراستفاده كنيم؟ آيا واژگان وكلمات ادبي در اينجا نا كار آمدند؟ به اين سئوال فقط مي توان با طرح سئوالهات ديگر جواب داد. چرا فرويد از افسانه اديپوس در يك الگوي ساختاري  براي توضيح مسائل روانكاوانه استفاده كرد؟ اصطلاحي شبيه ارگاسم متن از كجا وارد نقد ادبي شد ؟ پرش كروموزني در ادبيات به چه معناست ؟ ريزوم از كجا وارد فلسفه و ادبيات شده است ؟ بهتر است از جواب دادن به اين سئوالت بگذريم وبه تثليث جديدي بيانديشيم كه متن به ما پيشنهاد ميكند.

 الگو ساده است پدر؛ پسرومادر كه در اين متن به  پدر؛نامزد ودختر تغيير وضعيت داده است.نامزد در يك وضعيت انگلي ناخوانده خود را در سرزمين ديگرمي يابد سرزميني كه پدر ديگري در آن حكومت مي كند واين بار شورش او نه بر عليه پدر، تعريف ، قانون.. خوديست بلكه بر عليه قانون ديگريست. تا اينجا ما پا را از نظريه برخود تمدن هاي هانتينگتون بيرون نگذاشته ايم. نظريه اي كه بردوش نظريه هاي ديگر ( شورش حاشيه عليه متن) ايستاده است. ونقش ناديده گرفته شده دختر را مي توان با نقش محوري و گرانيگاه در برخورد دو حوزه فرهنگ وطيبعت ؛ نرم افزار وسخت افزار وهر تقابل اين چنيني ديگر به نمايش گذاشت .  

   بر گرديم به قصه.او ترك زبان و پر از گذشته به جايي كه از آن او نيست رفته است .البته من در مورد رضا براهني صحبت نمي كنم و منظورازاو سيد قهرمان قصه است. او مست مي كند وگاهي زير آواز هم

مي زند (به تركي ) اوهمانند اجدادش رجز مي خواند ومطمئن حرف مي زند(منظورم سيد است) و چيز غريبي را با خود به آمريكا آورده است.(زيره به كرمان) ومي خواهد درباره خود يا آنها با آنها حرف بزند (در اواخر قصه مي زند آن هم خيلي زياد) . بايد اعتراف كنم كه منظور از او فقط سيد است. ولي چرااين جملات  تا به اين حد شائبه توليد مي كند؟ اين خاصيت زبان (كنايي بودنش) مي تواند در جايي مثل متن ادبي  ازمحاسن باشد و در جايي  مثل اتاق عمل اختلال زا.اين وضعيت كه امكان اين هماني كردن دو موقعيت كاركتر و نويسنده رابه مخاطب مي دهد اين توهم را نيز به امكان خوانش هاي ديگرمخاطب مي افزايد كه با يك متن

اتو بيوگرافيك روبرو شده است.

  با كمي جسارت مي توان دغدغه اصلي يا ايده ساختاري كه براهني سعي در به نمايش گذاشتن آن در25  صفحه اي قطع جيبي دارد را به مقاومت متن در برابر ترجمه ترجمه كرد و با همين نسبت به اين سئوال قديمي علامت داد كه : متني را كه به چند زبان نوشته شده را چگونه ميتوان ترجمه كرد؟ خواهيم ديد كه با اين پيش فرض يعني باور به اين نكته كه متن برپايه يك آگاهي، تم يا ارگانيسم  به سامان دهي خود پرداخته ست به دنبال پاشنه آشيل قصه گشتن باد در هاون كوفتن به نظر نمي رسد.بله ؛ گرانيگاه اين  متن دركجاست؟ از نظر لوي استروس ،اسطوره هيچ وحدت يا خواستگاه منطقي ندارد .گرانيگاه يا خواستگاه اسطوره همواره سايه ها ومجازهايي است كه در وهله نخست مبهم ،تحقيق ناپذير و ناموجودند* ناموجود بودن نسخه اصلي اين رونوشت(پيت حلبي) اين امكان را به متن مي دهد كه در يك بستر تاريخي ، شخصي وخاص به تاويل هاي ما در مقابل چيستي خود واكنش نشان داده وتمام اين تاويل ها را كه مبتني بر خوانش انفرادي واصولا  نوعي ترجمه  به زبان مخصوص هر خواننده  است را پس زده ونقطه ء اتكاء وخواستگاه خود را به بيرون از حوزه آگاهي وزبان پرتاب كند.اين پرتاب گرانيگاه به بيرون از قاب را دلوز در انديشه الياتي *به نقد كشيده است ومي توان به پيشفرض نظري برخورد تمدنها پيش فرض يا پيش انديشدگي مثل آنچه دلوز مطرح مي كند را نيز افزود. « ميراث » من در عين شباهت هايش با «ميراث» تو يا او از يك تفاوت اساسي در حوزه تاويل دم

مي زند كه بستگي تام وتمام به آنچه در تاريخ من به عنوان يك پروسه شخصي ،جمعي، ژني ، طبقه اي، وضعيتي و زباني خاص داشته ودارد. از نگاه نگارنده هر متني  كه به صورت حاشيه اي در بستر يا بافت؛ اصلي ، جغرافيايي، ذهني يا بدنه اي متن ديگر نفوذ كرده وموقعيت حاشيه اي  را به خود بگيرد. قابليت اين را دارد كه ما توريستي بخوانيمش.مثل تمام آنچه در ادبيات مهاجرت مطرح مي شود يا تمام نوشته هاي كه از موضع اقليتي* برخوردارند.

( با احترام به مجتبي پورمحسن 1مهر83 روزنامه شرق)

 

پي نوشت ها

 * به سوي پسا مدرن / ساختار؛ نشانه؛ وبازي در گفتمان علوم انساني/ ژاك دريدا/ پيام يزدانجو/ نشر مركز

 * ادبيات اقليت چيست؟ وانديشه الياتي  ./ دو مقاله از  ژيل دلوز وفليكس گتاري /ماني حقيقي /سرگشتگي نشانه ها/ نشر مركز

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website