Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

   به نام خدا

    صوفيا در هزار يك نسخه  

 نگاهي به : نفرين خاكستري  مهسا محب علي  - نشر افق

این مطلب قبلن در روزنامه ی شرق چاپ شده است. فرهاد اكبرزاده

   اگر ما هم مثل سوزان سانتاگ بر اين باور باشيم كه مشخصه حالت ماليخوليايي خودآگاهي وارتباط نارضايت بخش با خويش تن خويش است و بپذيريم كه فرد ماليخوليايي خود را هيچگاه همانطور كه هست

 نمي پذيرد و براي او ضمير من متني است كه بايد رمز گشايي شود. ناخود آگاه به نقطه عزيمتي كه مي تواند همان اجبار خودآگاهي باشد كه به تحليل ورمز گشاييي يك من ( متن )  مي پردازد اشاره كرده ايم .اجبار در خوانش نفرين خاكستري نيز از همين نقطه آغاز مي شود.تركيب نام  نفرين خاكستري بر پايه نوعي عينيت دادن به ذهنييت شكل گرفته است . با اين توضيح كه مي توان به جاي كلمه نفرين كه كلمه اي ذهني ودور از تصور است به چشم يا گرگ يا كلمات ديگري كه تجسم آنها امكان پذير است اشاره كرد و نامهايي مثل : چشمهايي خاكستري ؛گرگ خاكستري و غيره را به دست داد در اين جا اين نكته مطرح است كه عيني كردن نوعي فرايند ذهني( نفرين) تا چه حد مي تواند باخو دآگاهي ، ساختار و تماميت متن در ارتباط باشد.

اين نوع از عينيت بخشي كه با نظريه شعور متجسم (embodied consciousness) موريس مرلوپونتي نيز بيگانه نيست از امكان استعاري زبان براي تجسم نقاط تاريك وراز ناك تاريخ يك متن ( من )استفاده مي كند .امكاني كه به نويسنده يا تاريخ تحت درمان اين فرصت را مي دهد كه با بيرون ريزي وتعريف مجدد خود به ابهامات ونقاط تاريك خويشتن خويش دست يابد و با اين كار طبق همان قانون قديمي كه مي گويد :هر چيز جامد و استوار دود مي شود وبه هوا مي رود  به اين فرافكني تاريخ من پايان بخشد. پس تا اين جا به اين نكته نه كاملا روشن اشاره شد كه ما با تخليه ذهنيت وشكل بخشي عيني (ابژه سازي ) مي توانيم از شر حافظه(تاريخ) بحران آفرين خود رها شويم .ايشا كاركتر اصلي رمان به پيشنهاد پزشكش شروع به نوشتن يك سايكورمان و بازگويي تاريخ وباز نويسي سفر آفرينش اجداد خود مي كند .امكان استعاري كه در اين نوشتار به وجود

مي آيد از چند وجه اصلي قابل تامل و بررسي ست . با قرار دادن استعاره يا افسانه ايشا در مقابل افسانه قبلي يعني همان افسانه سفر آفرينش كه در كتاب مقدس به آن اشاره شده است امكان نقد و قلب استعاره قبلي توسط استعاره جديد به وجود مي آيد. مثالا تغيير جنسيت محوري  در استعاره جديد(از مرد به زن ) وباز خواني همان الگويي قبلي ( استعاره آفرينش) اين امكان را به متن  مي دهد كه نقاط حاشيه اي وسانسور شده را دريك باز آفريني نقادانه به مركز متن انتقال دهد . براي مثال در جايي از افسانه ايشا افرديت جد مادري ايشا كه يك الهه است با گذشتن از قانون ومنع اوليه (گناه اوليه )از كاخ مرمرين ،خارج شده به يك كشتي مي رسد و

 مي خواهد سوارآن شود ولي نا خدا كه يك افريت است ممانعت مي كند و مي گويد كه براي سوار شدن به كشتي حتمي بايد همراه با جفت باشيد اين اشاره كه ما را مستقيما به استعاره  كشتي نوح و قانون جفت هاي آن كشتي پرتاب مي كند باعث مي شود كه خواننده متن همواره با بافت يا زيرمتن(context )  درگير شود ومتن از مرز خود شيفته گي به كرانه هاي خود آگاهي هدايت شود. براي نمونه در تحقيقات جنايي كه در يك كالبد گزارشي در انتهاي كتاب آورده شده است به شخصيت هايي اشاره مي شود كه مي توان آنها را به عنوان اولين نمونه ها وايده هاي اين نوع از جستجو ونوشتار ناميد .اين موضوع در مورد گرگ انسان كه پيش از اين توسط فرويد در يك مورد از تحقيقات كه در باره  ناخوداگاه انجام گرفته بود نيز صادق است. انحراف كلمه افريت ازعفريت نيز يكي از نكات ريز وقابل برسي اي متن است. كه وجه شباهت خود را با افرديت بيشتر كرده و درهاله يك تمايز زباني به رونوشت بودن وفروكاستي زباني اشاره دارد كه در متن  توضيح داده شده است .اما چيزي كه بيشتر از همه در اينجا مطرح است نه ماليخوليا و رابطه اش با با زآفريني ابژه ناخودآگاه ؛ ونه در گيري هاي متن و زير متن بل كه بيشتر برسي نظام وانموده ها(simulacrum )* در متن نفرين خاكستريست .نظامي كه تمايز بين واقعيت وخيال ؛خرد وجنون ؛فاعل ومفعول وهر مناسبت تقابلي ديگر را  به بازي گرفته  و با جعل فقدان حقيقت اوليه خود به حقيقت پنهان كننده اي بدل مي شود كه فقدان حقيقت را پنهان مي كند. نظامي كه از شباهتهاي الگويي براي جعل وتكثير واقعيت استفاده مي كند نظامي كه ازامكان  رسانه اي  زبان براي رونوشت و تحريف واقعيت استفاده كرده و مجازي شدن امرمجازي را نيزممكن

مي سازد. براي باز كردن وبرسي اين موضوع بايد به داده هايي كه مي تواند به اين فراينده موذي وگريز پا اشاره كند پرداخت . اولين موضوع بحث نزول كيفي ميان الگوي اصلي ورونوشت است .كه در نفرين خاكستري اينطور توضيح داده شده كه طي يك نمودار كيفي نزولي موجودات به آفرديدت ؛افريت ،جن و انسان طبقه بندي ومشخص شده اند .الگوي اصلي كه همان آفرديت ها كه  اللهه و مونث هستند از ازدواج با افريت ها ولايه هاي زيرين تر كه جنها و انسانها هستند منع شده اند واگر اين اتفاق بيافتد يعني آفرديتي با يك افريت ازدواج كند فرزند  به دست آمده با يك درجه تنزل افريت خواهد بود واگر يك افريت مونث با يك جن ازدواج كند آنها صاحب فرزندي از جنس جن خواهند بود . به همين ترتيب  قانون تنزل به جنس پايين تر در مورد با انسان نيز صادق است نكته دوم در بررسي نظام وانموده ها شباهت هاي رونوشت واصل است .براي مثال ما مي توانيم در مورد واقعي بودنp) ) نسبت به عكسp ) ) با قاطعيت نظر بدهيم ولي تشخيص نسخه كپي عكس كه با دقت و كيفيت زيادي از نسخه اصلي گرفته شده كمي با مشكل روبرو خواهد شد ونسخه سوم نسبت به دوم وبه همين ترتيب نسخه هاي بعدي نسبت به نسخه اصلي يا نسخهاي سوم يا چهارم .مي بينيم كه در اين فضا  واقعيت) p ) موضوعي خارج بررسي است و چيزي كه در غياب و عدم حضور واقعييت  (p)مطرح است شباهت هاي انكار ناپذير رونوشت يا همان عكس از واقعيت (p )است. پس مسئله بعدي شباهت وايجاد رابطه اين همانيست آفرديت از قصر مرمرين بيرون آمده و با يشناي افريت ازدواج ميكند گيسار دختر آفرديت نيز به همين شكل مادر را ترك مي كند و با ادهم كه يك جن است ازدواج مي كند در همين راستا كبوده دختر گيسار روزي تصميم مي گيرد كه باغي كه تمام عمر از آن بيرون نرفته را ترك كند وبا احمد كه انسان است ازدواج كند  وهمين طور ايشا و امير. يا تاريخي كه تمام برخوردها و آشنايي ها در آن روزاتفاق مي افتاد يك حوزه اين هماني را به وجود مي آورد. درنهايت اين رونويسي  كه هميشه با تحريف وجعل نسخه اصلي همراه است در غياب حقيقت اوليه خود را به جاي اصل معرفي مي كند. براي باز شدن اين موضوع به قسمتي ازكتاب كه كبوده  مادر ايشا به دنبال باطل كننده نفرين ايشا به نزد جده خود آفرديت مي رود و او را در سواحلي صدها كيلومتر دور تر از هر شهر و انساني مي يابد و آدرس قصر جده بزرگ را مي جويد كه در سواحل جنوبي ارس قرار دارد .(جا دارد در اينجا به كاربرد كلمه ارس وجناس آن يعني اروس و مناسبت هايش با آفرديت نيز اشاره كرد *) كبوده نا اميد از يافتن حقيقت اوليه وقصر مادر به ايشا مي نويسد :( تمام سواحل رود ارس وگشتم هيچ اثري از چنين قصري پيدا نكردم حتي تمام كتا بهاي جغرافي قديمي و تمام نقشه هاي قديمي منطقه رو هم زيرو رو كردم پيرترين آدم هاي اون حوالي پيدا كردم و ساعتها سئوال پيچشون كردم ولي هيچي پيدا نكردم ، هيچي ...  وچند سطر بعد : فكر نكن آدم بد بيني شدم و دارم مادر بزرگو به ماليخوليايي بودن متهم مي كنم ، نه . ولي هر جوري كه حساب مي كنم مي بينم اصلا چنين قصري كه حدود هفتصد هشتصد تا اللهه نزديك به چندين هزار سال توي اون زندگي كرده باشن اصلا نميتونه وجود داشته باشه.نمي دونم شايد هم من دارم اشتباه مي كنم شايد اگر يه روزي تو براي نوه ها ونتيجه هات از منو مامان بزرگ تعريف كني وبگي كه مادر بزرگي داشتي كه يه افريت بوده ومادري كه  يه جن بوده...شايد هيچ كس حرفتو باور نكنه اونوقت ، وقتي كه هيچ كس حرفات رو باور نكرد ، شايد ديگه خودت هم باورت نشه شايد ديگه اونموقع از خودت بپرسي واقعا مگه مي شه مادر بزرگ آدم افريت باشه؟ ومادر آدم جن؟الان ديگه خودم هم به هيچ چيز باور ندارم چه برسه به نوه ها و نتيجه اي تو) ژاك دريدا* در اسب انگيزه ها به چند مورد از مناسبت ها ومترادف انگاري هاي  حقيقت و زن در تفكر نيچه اشاره مي كند .از جمله اين اشارات قسمتي از كتاب شامگاه بتان *است كه دريدا روي آن انگشت مي گذارد: در گذار از مر حله افلاطون باوري به مسيحيت  حقيقت به زني بدل شد و يا دربخشي از  دانش طربنا ك وقتي مي گويد : شايد حقيقت زنيست كه به دلايلي كه براي خود دارد به ما امكان نمي دهد تا دلايل او را بفهميم. يا درآنجا كه تاكيد مي كند : براي احاطه به حقيقت بايد زن بود. و يا در جايي ديگركه به قطعييت مي گويد : زن حقيقت است و خود نيك مي داند كه حقيقتي وجود ندارد و بنابر اين با ناباوري نسبت به حقيقت ونيز وجود خويش ماهيت خود را شكل مي دهد . با اين توصيفات مي بينيم همانند انگاري بين زن وحقيقت حد اقل از زمان نيچه در متافيزيك مطرح بود است  حقيقتي به مثابه زن؛ زيبا وفريبا ، كه  فقدان خو د را پنهان مي كند و هيچ رد پايي ازخود در زمان ومكان باقي نمي گذارد . در جايي از قصه مي بيينيم كه نويسنده از مناسبت معنايي بين بحر ودريا استفاده كرده و با به كار گيري از بحور وطرح موقعيتي باز آفريني شده براي اوزان عروضي مفهوم  زبان يا بستراوزان بودن را به دريا ميدهد .مناسبتي كه ما را به اين انديشه وا مي دارد كه آيا اولين بار اوزان عروضي به واسطه نظم دهي به پاروزنان  قايق هاي پارويي  به وجود آمده اند ؟ يا اوزان بودند كه امكان حركت به نقاطي تحد دستور جبري خود را فراهم كردند. طول و ارتفاع موجها  روي وزن ها تاثير مي گذاشت، يا موقعيت حسي به كارگيرند گان اوزان روي سمت وسوي حركت . حركت دهنش طوفان ايجاد مي كند يا طوفان نام فراينديست كه اورا به كام مي كشد. مي بينيم كه مناسبت هاي بين فاعل ومفعول نيز دچار اختلال وتناقضي شديد شده است در هر حال بازي بين بحر به معناي دريا و بستر(زبان ) در سرگرمي وسر گرداني  2500ساله ناخدا يشنا كه ما را به ياد 2500سال تاريخ  كلام محور ( (logocentrism متافيزيك  غرب مي اندازد نيز از همين مناسبت بين بحر وزبان سربر آورده است 2500سال تفسير حقيقت از راه دور 2500سال تاويل بر اساس پوشيدگي(ملحفه ها) ، كه دريدا درباره اش اينگونه مي نويسد:( زن حجاب و پرده اي بر روي حقيقت بر افراشته است و اين حجاب بر گوهر حقيقت سايه افكند. به اعتباري حجاب وبُعد داراي پيوندي نزديك گرديد .از سوي ديگر زن با وجود همين فاصله مرد را در معرض وسوسه خويش قرار داد و ايجاد چنين بُعد وفاصله اي او را اسير خويش ساخت .به عبارت ديگر دوري وفاصله مزبور خود به عامل تسلط تبديل شد) . تسلط ياعامل لذتي كه در قصه با شكلي نارسيس وار وخود شيفته به آن اشاره شده .( آفرديت عاشق لحظه اي مي شود كه يشنا ملتمسانه وسراپا هوس به او مي نگرد وبه عشق همين لحظه يشنا را دو هزارو پانصد سال در تختخواب لاي ملافه ها نگاه مي دارد) اين رويكرد وباز خواني موقعيت عشق با طرحي كه لاكان ارايه مي دهد همخوان است : براي لاكان عشق مستلزم يك رشته همزاد پنداري هاي خيالي است كه در آن ابژه ( يا محبوب) به درون خود « self» كشيده مي شود.نخست ؛ديگري به مثابه يك كل به جا آورده نمي شود وتنها به يك كانون واحد منحصر مي شود علاوه بر اين ، اين كانون واحد به چشمهاي محبوب منحصر مي شود .اين چشمها شبيه آينه در مرحله آينه اي عاشق را به گونه اي كامل تر منعكس مي كنند. ولي اين چشمها نه به مثابه آينه اي  منفعل بلكه به مثابه انساني با نگاهي مشتاق تصور مي شود كه يكسره گرم تماشاي عاشق است. در اين نگاه عاشق نه آن گونه اي كه هست ،بلكه آن گونه اي كه دلش مي خواهد تصور كند كه هست ديده مي شود. از اين رو لا كان قاطعانه اعلام مي كند كه «عاشق بودن اساسا ساختاري خود شيفته وار انه دارد ».مي بينيم كه در اين نوع تصور خود از ديگري نيز ما با تحريف تصوير خود توسط ديگري روبروييم و در اين ميان مرز هاي بين خود(self ) با ديگري (the other) نيز دچار اختلال و عدم تشخيص قطعي مي گردد. اين تقليل خود محض به خود از نگاه ديگري همان تقليليست كه در پديدار شناسي به حذف  نومن « شيي في نفسه»* مي انجامد. زن اوليه كه در قصه با عنوان  آفرديت (الهه) ديگر وجود خارج از مدار واقعيت است واين شمايل(icon ) مثل تمام گونه هايي كه دچار اين فرايند شورشي و بنيان فكن شده اند چيزي نيست جز يك خيال پندار گونه كه نيچه آن را چيزي جز يك فراورده زباني نمي داند واشاره مي كنند كه ما ديگر نه با حقيقت بل كه با پندار گونه اي زاييده دستور وجبر زبان مواجهيم  (حقيقت آن پنداري است كه ما در گذر زمان منش پندار گون آن را به دست فراموشي سپرده ايم ) وما را به اجبار  رويكرد يا زاويه ديد (perspective ) محدود مي داند .اين رويكرد چند گانه نگر نيز در نفرين خاكستري مشهود است . ما در ابتدا با اعترافات ماليخوليايي ايشا در نامه اي كه به امير نامزدش نوشته ودر آن  به افشاي موقعيت خود پر داخته روبرويم .افسانه اي كه صحت وسقم آن توسط مادر ايشا نيز تاييد مي شود به همان اندازه بخش آخر كه ساختاري گزارشي (جنايي) دارد از واقعييت رويكردي و تفسير واقعيتي برخورداراست كه، جن وافريت هاي افسانه ايشا. مورد بعدي كه مي تواند در همين راستا به آن اشاره كرد. بحث زمان در نفرين خاكستريست. زمان كه با شروع افسانه به يك موقعييت (شطرنجي)* استعاري تن در مي دهد از زمان رسمي وكيهاني فاصله گرفته وتوالي رخداد ها را بر اساس نوع توالي وچينش در متن به نمايش مي گذارد  اين بازي كه دست نويسنده را به خاطر دور شدن از جنبه هاي استنادي وارجاعي رئال باز مي گذارد رفته رفته با تكوين وتنزل هاي كاركتر هاي اصلي به موقعيتيي  ارجاعي تن در مي دهد .هر چه قهرمانان از موقعيت آفرديتي خود فاصله مي گيرند و به سمت پوشيدن كفش كتاني وحمل كوله پشتي مي روند زمان نيز خود را با موقعيت اينجا و اين زمان وقف داده ودر نهايت كار به جايي مي رسد كه رخداد هاي تاريخي دقيقا با رخ داد هاي قصه هم خوان مي شوند و روز تولد ايشا خود به موقعيتي از تاريخ وشرايط واقعي اشاره مي كند كه رخداد هاي آن در واقعيت بيرون از متن مستند وباقيست. با تمام اين تفاسير نفرين خاكستري مرزهاي خوانش خود را باز مي گذارد و هيچ يك از اين خوانش ها نمي تواند  اين نكته را از چشمها پنهان كند كه زيبايي  تاويل برانگيز و طرب ناك است            

 

پي نوشت ها

* اين اشاره سوزان سانتاگ در نقد تفكر والتر بنيامين درموخره خيابان يك طرفه والتر بنيامين با تر جمه حميد فر زانه

  از نشر مركز قرار دارد

* سر گشتگي نشانه ها/نمونه هايي از نقد پسا مدرن ويرايش وگزينش ماني حقيقي / نشر مركز

 دو مقاله     وانموده وافلاتون / ژيل دلوز /ماني حقيقي

            و  وانموده ها / ژان بودريار / ماني حقيقي   

Simulacrum)*) : وانموده ؛ زاده خيال، رب النوع ؛ بت ، رونوشت بدون اصل ،همانند انگاري ؛ ولي همه اين معادل هاي

  كمابيش درست، به خصوص آخري ، نا كاملند براي مهم ترين سويه اي كه در مكتب پساسا ختارگرابه آن اشاره شده است يعني : تظاهر به وجود چيزي كه در واقع نا موجود است وبا اين كار پنهان ساختن وجود اين ناموجود / سر گشتگي نشانه ها / ص 100

* کلمه‌ی «اروس» (eros) به صورتی که در کتابهای هومر می‌آيد نام يکی از خدايان نيست بلکه صرفاً نامی عام به معنای

  «عشق» يا «ميل» است. «اروس» در خداپيدايی (Theogony) هسيود به يکی از سه خدای نخستين تبديل می‌شود -دو خدای

  ديگر خائوس (هاويه، خميرمايه‌ی بی‌شکل جهان در پيش از خلقت) و گايا (زمين) هستند.

* متافيزيك حضور / ژاك دريدا / محمد ضيمران / نشر هرمس

  « تمام نقل قول ها از نيچه درباره حقيقت و زن ازفصل نهم متافيزيك حضوردريدا استناد شده اند »

* اين كتاب با نام غروب بتان با ترجمه داريوش اشوري از نشر آگه نيز منتشر شده است   

* لا كان وعشق / نا خود آگاه/ آنتوني ايستوپ /شيوا رويگريان /نشر مركز 

* براي آشنايي بيشتر نگاه به زمينه هاي اصلي شكل گيري معني پديدار شناسانه جهان / جهان در انديشهء هايديگر / محمود خاتمي      /نشر موسسه فرهنگي دانش وانديشه معاصر

* زمان در شطرنج استعاره ايست كه رولان بارت از آن براي توضيح زمان در متن استفاده كرده است

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website