خانه ] پدیدآورندگان ] شعر ایران ] شعر جهان ] مقالات ] language ] داستان ] کتاب الکترونیکی ] فیلم و صدا ] ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

http://arashalizadeh.persianblog.com

 

 

آرش علیزاده

كارشناس زبان و ادبيات فارسي

 

1

چيزي نمانده است از اين ايل،بگذريم

من ماندم و جنازه هابيل،بگذريم

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود

از خير نان اين دوـ سه زنبيل بگذريم

حالا كه خوب...شكر خدا چاه كنده ايم

حيف است ساده از بغل بيل بگذريم

اين هم عصاي سيد خندان و خسته ات

بايد دوباره از وسط نيل بگذريم

هرروز كارمان شده شعر سپيد و سنگ

يعني غزل ـ مَزَل همه تعطيل...

2

اصلا كجا نوشته كه اين مرد تا ابد

بايد براي گريه دليلي بياورد

حق با زنان كوچه ما بود بچه ها

او هيچ وقت مرد بزرگي نمي شود

ديروز توي دفتر مشق اش نوشته بود

امشب تمام مي شود اين روزهاي بد

اين را به مردهاي خيابان نگفته است

خانم جسارت است...ببخشيد اين جسد

يك سال آزگار براي تو مرده است

يك بار هم اگر شده باشد بيا و رد ــ

شو از مزار مرد چيزي بخوان براش

چيزي شبيه فاتحه فرقي نمي كند

اين اتفاق مال خيابان « تختي » است

« گلساري » عزيز برو يا علي مدد

3

تمام شد به خدا خسته ام ببين بس كن

براي مردن من ساعتي مشخص كن

تمام شد به دلت بد نيار من مُردَم

و بعد اين همه سال انتظار من مُردَم

ببين بگو به جهنم كه مرده است اصلا

ببين بگو به جهنم بقيه اش با من

ببين درست همين جا به خانه خواهد برد

كلاغ خسته غمنامه مرا يك زن

بخند هرچه دلت خواست من نمي فهمم

كه عمق فاجعه اين جاست من نمي فهمم

كه من به چشم تو مربوط نيستم شايد...

تو را به جان عزيزت ببين ببين بايد

مرا بميري بِشمار سه همين حالا

نترس ترس ندارد كه بچه اي بابا

فقط غروب همين پنجشنبه شاهد باش

من آدم بدِ اين قصه نيستم آقا

4

صداي گريه مي آيد صدا اگر مي شد...

صداي گريه رد اين جمله جا اگر مي شد

شدن براي خودش فعل غير ممكني است

نمي شود بشود اي خدا اگر مي شدـ

ولو درخت براي خودش كسي باشد

كنار گوشه اين كوچه ها اگر مي شد

چه ماجراي غم انگيزي اتفاق افتاد

من و تو آخر اين ماجرا اگر مي شد...

5

اما نه اين كه فكر كني كشتن اش كم است

اين مرد هم براي خودش خب...آدم است

اين روزها حواس مرا پرت مي كند

دلواپسي براي سوالي كه مبهم است

اين جا بهشت نيست پري خانم قشنگ!

يعني كه اسم ديگر اين جا جهنم است

مردي كه سوخت قاعدتا مثل خاك خشك

اعلام كرد نوبت باران نم نم است

حتما به هيچ جاي جهان برنمي خورد

اين شعرهاي ساده فقط مال « مريم » است

6

تو از اهالي اين كوچه بيشتر هستي

از اين به بعد خودت را براي راه بگير

تو روي ماه خودت را گرفته اي از من

نترس دست كسي را به جاي ماه بگير

براي خنده بيا راه خانه را گم كن

مرا به جاي كسي ديگر اشتباه بگير

سري است با تو كه روح مرا نمي يبني

براي روح خودت عينك و كلاه بگير

تو در مقابل يك بمب ساعتي هستي

بذار گريه كنم گوشه اي پناه بگير

ببين عزيز دلم من برات مي ميرم

تو هم اگر شد،پيراهن سياه بگير

7

اين حرف ها براي كسي نان نمي شود

چيزي بگو بگو كه زمستان نمي شود

مثل شهيدها همه جا كوچه داري و

دست خودت كه نيست خيابان نمي شود

زن هاي شهر پشت سرت حرف مي زنند

خورشيد پشت ابر كه پنهان نمي شود

بي شك براي مشق تو اين مرد بي سواد

باباي آب هاي دبستان نمي شود

باشد... ولي گناه قشنگي است چشم تو

اين مرد روسياه مسلمان نمي شود


شعرهای پیشین آرش علیزاده در مانیها

 

اصلا كجا نوشته كه اين مرد تا ابد

بايد براي گريه دليلي بياورد

حق با زنان كوچه ما بود بچه ها

او هيچ وقت مرد بزرگي نمي شود

ديروز توي دفتر مشق اش نوشته بود

امشب تمام مي شود اين روزهاي بد

اين را به مردهاي خيابان نگفته است

خانم جسارت است...ببخشيد اين جسد

يك سال آزگار براي تو مرده است

يك بار هم اگر شده باشد بيا و رد ــ

شو از مزار مرد چيزي بخوان براش

چيزي شبيه فاتحه فرقي نمي كند

اين اتفاق مال خيابان « تختي » است

«گلساري » عزيز برو يا علي مدد

 

مطالب دیگری از آرش علیزاده

صندلی روبرو - رفتارشناسی ادبی

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website