|
رضا آران دو شعر
گونه هاي كبود از دارهاي سرخمي گذرند وقتي تو در سرم فرياد ميزني زلف سياهي از شراره هاي وحشت بر مي خيزد وتقويم رابر هم ميزند اگر تو مست بودي هواي ميخانه ات تب ميكرد وچشمهاي پر برقت كارگاه مغزم را به هم مي ريخت در زمستان اگر كلاه پشمي سيم هاي مغزم را نگه مي داشت بي زمستان مگر ترانه ئي نو 12/3/77
|