|

رضا آران
کف بینی زمان
گم شو
در خيال چيزي نيست
پيش بيني ها گم شده اند
و شايد فردا يي در اين
حوالي
چيز ديگري گم شود
هاشورها كم رنگند
نميدانم چه بگويم
زمان
روزي سياه بود
و قرار سفيدي داشت
برف با آن سفيدي ش
وقتي
آب
شد رنگش
پر يد
زمان را جلو برد
وقتي زمان را جلو برد
گم
شد
ما مانده ايم
و باز ميگذرد و ميگذريم و
گم مي شويم
گيجم
ديگر در اينجا پا
راهي نمي رود
با تمام خريتش
گولش
زد
زمان رو به جلو گول می خورد
که خر گم شد
تا در جائي دور-
شايدهم
نزديك -
نباشد
دیگر
او كسي بود
كه هيچ چيزش نبود
.
|