|
رنج نوسينده يا خواننده آن نويسنده
آرش آزاد
از رنجي به وسعت بي حجم تاريخ
در امتداد قرن اسارت انسان
بر حباب نازك زمان
از همه رمان هايت
از لابه لاي صفحه هات كتاب هايت
با سطر، سطر آثارت
از عمق كلمات بي بديل شان
از بطن حروف تو در تو
از زجري كه براي آزاده خانم و بيب اوغلي
از آشويتس خانه وقفي گود مرده شورخانه تبريز
از تعليمي خونين شادان و بيب اوغلي!
از حقارت و زبوني بازجوهايت
از مصائب روح مشوش عصيانگرت
از انسان و خداي انسان
از عشق و آزادي
از عدالت و حقيقت
از همه كس و همه چيز
همه و همه آنچه در همه چيز و هيچ چيز
بردهاي و ميبري و
خواهي برد،
از عصاره آنها
زهري تلخ و گوارا
چونان اكسيري كهنه در انتهاي دالان زمان
در نقطه محو زمان و مكان
در مرز ميان رويا و واقعيت
لحظهاي كه رويا واقعيت گونه
و
واقعيت رويا گونه متجلي ميشوند
در سبكي به وزن روح
در فضايي كه مفاهيم و واژه ها تهي از معني
كلمات در هم و حروف بي رنگاند
بر كام زخم من
زخمي از اين فريادهاي خفته در گلو
از خنجرهاي بي تيغه اختناق
از تازيانه هاي مرگ صدا
چون مرهمي بر درد بي درمان درد من
پژواك رهايي براي روح سرگردان من
حضور تو تبلور رمان
و
رمان آينه انعكاس منكسر روح تو در آن
تويي اي ((من)) نويسنده!
نه تو اي ((من)) اول شخص رمان تو!
تقديم
به رضا براهني
18/شهريور/1383
|