
http://www.sokoot-closeup.persianblog.com/
احمد ارجمندی
كبريت سوخته
با كبريت كوچكش مي خواست
شب را بسوزاند
انگشتانش سوخت
بوي پوست سوخته
به"
پوست كشيده شب"*
پاشيد
بخواب...!
دنيا خانه ي تاريكي است
و به حجم تمام كبريت سوخته ها فكر كن
دنيا را دود گرفته است
در خواب ببين
خورشيد پشت ابرهاست
يك كبريت كوچك
نذر آفتاب كن
*پوست
كشيده شب
:
تعبيري از فروغ فرخزاد
كبريت سوخته 2
1
به
خيال يك ستاره فكر مي كنم
تكيه مي دهم
كبريت مي كشم
ونگاه مي كنم دزديده
رؤيا هاي دختران كبريت فروش شهرمان را
2
به
روزگار بكارتش نگاه مي كنيد
يا
آغوش شبانه هزار كودك ناگهان
آسمان پر از ستاره است
با
قدرت صد كبريت و بخار
دختران بند1 مي فهمند
3
ستاره من و تو ندارد
ستاره مال خداست
ما
از نسلي بي ستاره هستيم
4
بر
نمي خورد؟
به
دختران بالغ شهر
كه
بي هيچ جرغه اي خيره مانده ام
به
شروع كبريت آخرم
با
خيال يك ستاره
كه
فكر مي كند
تكيه مي دهد
و
نگاه مي كند دزديده
بند
بند آرزوهاي شهرمان را
|