|
جواد اسدیان درباره ی کمپانی دوزخ ، سروده ی مریم هوله متن کامل کمپانی دوزخ
نمی دانم چگونه و از کدام راهگذر به شعرِ درخشان " کمپانی دوزخ " رسیدم! و اکنون، احساس می کنم به جهانی تازه دست یافته ام که می خواهم در آن بمانم و در هوای پاک آن خود را رها کنم. اغلب به این شعر می اندیشم و از تأثیرِ چند و چون آن بر خود و به احتمال بر دیگرانی که ترجیح می دهند، چیزی نگویند. کوتاه، اما من اشاره هایی می کنم: 1. پیش از هر چیز به این باور رسیده ام که شعر اگر چه به وسیلهء واژه است که در آگاهانه و نیاگاهِ دیگری حضور می یابد، اما گوهرۀ شعر با واژه نیست که درک و دریافت می شود. در ورای واژه ها، فضاهایی از عاطفه و دانایی گسترده اند که اصل و ناب این شعر در آن مدار، همه را با خود می چرخاند؛ همهء ذهنیتِ خواننده را. شعرهوله حضور رمز و راز است در جهان گستردۀ جانِ خواننده ؛ 2. و نیز، این امر برایم بیش و بیشتر روشن شده است که هر شعر درخشانی مانند شعر بی نظیر و بی بدیل کمپانی دوزخ ، زبانی ساده دارد. زبانی که نزدیکی اش به زبان روزمره، بازتاب عوام گرایی نیست، بلکه جمع بندِ خرد همگانی است. در شعر معاصر، اینگونه زبان را می توان بیشتر در شعر فروغ یافت. در شعر به اصطلاح کلاسیک، بیش از همهء دیگران، حافظ و فردوسی با این زبان سخن گفته اند. اما در پس زبان پر طمطراق بسیارانی از شاعران معاصر، میدان های عاطفه و دانایی خالی و خلوت اند. در عرصهء نثر هم جز این نیست؛ بوف کور، تنها رمان مدرن فارسی، خسرو خوبان، اثر برجستهء رضا دانشور زبانی روان دارند. در مقابل به بسیاری از نوشته های هوشنگ گلشیری نگاه کنید که با ابزار سازی زبان، زور می زند تا هیچای خود را که نه به درد خواننده می خورد و نه حادثه ای در زبان است، بپوشاند. و یا به نوشته های رضا قاسمی مراجعه کنید که تلاش می کند با تصنع که تازه مثلِ صنعت است، کری و لالیِ خود را که در وحدتِ پس افتادۀ موضوعی رخ می نماید، به حرف درآورد. باری، نثر کلاسیک فارسی هم حتی از آنجا که واژه ها، دال بر خردِ خود هستند، از چنین ویژگیهایی مبراست. این نثر اغلب ساده است و ژرف. یعنی، اندیشه های ژرف، به ناگزیر، جویای زبانی ساده و روان هستند و زبان سخت و پیچیده و دشوار، معمولن به کار پوشش بی بضاعتی اندیشگی می آید؛ 3. شعر کمپانی دوزخ این اندیشه را در ذهن من برجسته می کند که آن شعری خوب و ناب و ماندگار و رهنماست که ارجاعِ بیرونی ندارد. شعر در خدمت بیان، توضیح و یا تفسیرِ امر و ابژه ای که بیرون از دایرۀ خودیِ شعر است، نیست، بلکه شعر در درون خود می چرخد و تلاش می کند خود را که همه چیز زمانه است در خود و با خود بیان کند. به عبارت دیگر، شعر از روایت که همیشه در خدمت امر بیرونی و خارج از چند و چون شعر است، فاصله می گیرد و به ذات اشیاء و چیستیِ ابژه وارد می شود. شعر به ازلییتی و ابدیتیِ اکنون می پردازد و در همین راستاست که همعصر است، تعهد دارد و متعهد می کند. من دوست دارم که از آوردن مصداق هایی که در شعر هوله فراوان است بپرهیزم تا هر خواننده ای خود به انتخاب و جستجو برآید. 4. دانایی و فضیلت ذاتیِ شعر است. تصاویر و فضاهای تازه و بی همتا در شعر کمپانی دوزخ ، این دیدگاه را به گونه ای روشن برجسته می کند و توقع شعر را به بالا می پروراند. خواننده باید در یابد که زیبایی شناختی شعر، بر پایه دانایی و آگاهی شعر استوار است. به سخن دیگر، شاعر دانش را پیوسته به آگاهانهء خود تبدیل می کند و آگاهانهء خود را پیوسته به نیاگاه خود می پیونداند تا برآوردِ خلاقیت شعری، خود مبدأ و پایهء تفکر و اندیشهء فلسفی باشد. در حقیقت، دانش و معرفت پیچیده در شعر کمپانی دوزخ است که به غنای حسی، عاطفی و تصویریِ شعر می انجامد و به آنها معنایی متعالی و خارج از عرفِ واژگانی، می بخشد؛ 5. تحول شعر تازۀ فارسی، گرایشی ست از اشتیاقِ شعرِ هنوز وابسته به سنتِ مردانهء نیما، اخوان، شاملو به مدرنیسم شعریِ معاصرِ فروغ که اینک، اوج خود را دارد در شعر هوله می یابد. اسم هایی که دلالت بر شیئی بیرونی دارند و هستانه هایی ملموسند در ترکیبِ با اسامی ذات، متافیزیکی بوجود می آورند که شعرِ ناب هوله در آن موج می خورد و کوهابه های آن عطشِ خواستن را خنک و آرام می کند و چشمداشت شعری را به بالا بر می کشد. با دریافت شعر هوله، گزاف نگفته ام اگر ادعا کنم که سمت و سوی شعر فارسی، نه تحکیم ساختار شعر نیمایی را در پی دارد و نه چگونگی شعر شاملویی را تثبیت خواهد کرد. بی تردید ، آیندۀ شعرِ فـارسی را سمت و سـوی " کمپانی دوزخ " رقم خواهد زد. همین. جواد اسدیان برلین، دوازدهم ژولای دو هزار و چهار.
|
|