![]()
صفحه ی ترجمه های احمد سینا در مانیها شعر معاصر جهان : عراق بدر شاكر السيابترجمه ی احمد مومنی ( سینا ) ا
آدونيتس كنار ِ خط ِ افق مي ميرد. به سايه ي اين غار خون او جاري است . تاريكي اي كه به سياهي ي نعش كشي تيره مي ماند . و شب به زنان ِ شرحه خوان با ذغال ِ چشمها و سياهي ي عباها . شب كه چونان خيمه اي روز ِ بسته اي است.
نديمه ي سياه را خوانده بودم كه : چراغ بياور ! موريانا ! مي داني ؟ كه من فراموش كردم گرسنه ام ! به راستي ، راديو از چه حرف مي زند؟! ترانه اي ديگر مانده است ؟!
در لندن بود كه يازن را شناختم . يازن كه ريتم ِ خون است .
تموز لرز مي كند حالا و موريانا به خود مي پيچد مثال جنگلي در سرما فسردگي به پچپچه مي آيد: گراز ِ وحشي ي شب اي يأس !
: موريانا ! اين كوبه ي در است كه كوبيده مي شود !
و موريانا به زمزمه مي آيد: : زنان ِ پشت ِ در مويه مي كنند. و مي رود كه قهوه بجوشانَد.
شانه هاي سفيد، محاطِ پوست گرگ است. گرگ ، مردمان را مي پوشانَد و ببر ِ بنگال كه ازبيشه زاران دور دست روي پستان هايش مي لغزد. بيداري شب را دراز كرده است – شب ِ تنور ِ جن و پري را .
نان آتش را به خود مي ربايد. زائر گرسنكي مي بلعد و موريانا به خود فرو مي رود- مثال جنگلي در سرما.
زائر به ريزخند مي گويد: بيچاره سوآد كه ميزبان ، نامزديش را پاشاند. سگ ماده اش را نفي مي كند.
آدونيتس به آني به لرزه مي آيد. سرما ، از ماه چكه مي كند. با آتش شايعات زائر خودش را گرم مي كند.
چشمان تو خرما زاران ِ سحرگاه است. ايواني كه نور ماه در آن تاب مي خورد.
حالا شب كناره هايش را خاموش مي كند. زائر در پوست گرگ سرد مي شود. و آتش ذغال شايعه به خاكستر مي نشيند. سگ و سرماي يخ. و زوزه هايي فلزي كه از دور دست مي آيند وُ به يخ مي ماسند. زائر به خود مي پيچد چونان كه من به سرما. به خاطر خدا بيا !
بياي و سرماي مرا قسمت كن! اينجا بسي تنهايم- و زائر. تنها تو مي تواني سرما را تقسيم كني. تنها با تو مي توانم كه سخن بگويم. تنها با تو … مردماني بسيار تنها مثال من كه به سرما. به اينجا كه تاريكي به تابوتي مي ماند كه بر شانه هاي كوران برده مي شود. و تو، كه با قلبي چنان قبرستان.
|
|