|
کاظم بقا
اعلاميه ي مرگ بازبرگردن آيينه رسن مي بارد شعله ي حادثه بربوته ي تن مي بارد بازاعلاميه ي مرگ زطياره ي هول به خيابان سكوت وقدغن مي بارد بازبرساخته صدشعبده جادوگرپير پشت هرپنجره افسون شمن مي بارد باد،گنديده وكولاك عفن مي ريزد ابر،پوسيده وباران لجن مي بارد هر شب ازصحنه ي مجهول به تابوت زمين مرده وگوركن وبيل وكفن مي بارد هيچ بلبل به تغزل نگشايد لب را گويياازدروديوارزغن مي بارد خنجرودشنه وچوب است وچماق است كه باز ازپس اين همه برنعش وطن مي بارد 5/4/83 لحن مزامير روزي چوخواب آينه تعبير مي شوم درگفتمان چشم توتفسير مي شوم تا در زبور چشم تو تأثيرها نهم چون لحن بي نقاب مزامير مي شوم درتارهاي صوتي دريا پرنده وار من پرده پرده پرزده تحرير مي شوم يك كوپه انتظار ترا گريه مي كنم صد كوچه بي حضور تو دلگير مي شوم بر لوح سينه ات بفشاري اگر مرا در سي دي ي نگاه تو تكثير مي شوم روزي كه عكس هاي مرا پاره مي كني در قاب اشك هاي تو تصوير مي شوم هستن ،شدن ،نبودن وبودن ،وشعرودرد دربغض هاي فلسفي ات پير مي شوم 4/4/83 يك شبانه روز باغزل يك صبح پشت پنجره باران هو گرفت سلول هاي مرده ي من عطراوگرفت يك چاشت توي سفره ي كم رنگ آسمان باچاشني ي چشم تو خورشيد سوگرفت يك ظهرزيربارش پروانه هاي نور گل هاي زردباغچه ام رنگ وبوگرفت يك عصر توي كافه ي چشمان قهوه ايت باشروه هاي شاعره اي عشق ،خوگرفت يك شب چراغ يادتودركوچه برفروخت تاريك روشناي دلم رافروگرفت يك نيم شب به ياد غزل-باده هاي تو خيام جام صافي وحافظ سبوگرفت تا راز چشم هاي تومعلوم من شود صد شعله طور آينه از روبروگرفت يك قطره از نگاه توبربيكران چكيد هفت آسمان شعر بقا آبروگرفت 1/4/83 بوسه ي مشيانه
تابيدي ازدريچه ونورت ادامه يافت تاژرف روح من تب شورت ادامه يافت يك لحظه چون ستاره ي هالي ازآسمان بگذشتي وطنين حضورت ادامه يافت بابادها به باغ اساطيرمشرقي آن گيسوان درهم بورت ادامه يافت ازبوسه هاي ممتدمشيانه سرزدي بامشي عشق رازظهورت ادامه يافت درامتدادكوچه ي باران قدم زدي تاخواب نورباغ بلورت ادامه يافت هان اي زمين تب زده بعدازسكوت نوح فواره هاي سرخ تنورت ادامه يافت يك شامگاه صيحه كشيدي به برشدن درمن صداي صبح شعورت ادامه يافت 5/4/83 |
|