خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
20 دی 1383  

 

شاعره ی گناه

احسان بزرگي

 

 

     در اروپای قرون وسطی دانشمندانی نظير دکارت ، نيوتن ، کپرنيک و... هر يک با تحفه ای از شعور و خرد خود آگاهی و شکوفايی انسان را رونق بخشيدند چنانکه دکارت مطرح می کند چون فکر می کند وجود دارد ، نيوتن فيزيک افتادن سيب از درخت را کشف می کند و هرگونه ربط متافيزکی آنرا مهر ابطال می زند و سرانجام کپرنيک گريبان تورات را می چسبد و در کار گردش خورشيد بدور زمين ـ به حق ـ ترديد می افکند و بدين سان «عصر فروغ» را به مثابه حرکتی آگاه ساز در چنان خفقانی رقم می زنند. در ايران نيز به فاصله کمتر از صد سال پيش «عصر فروغ» ايرانی با صادق هدايت ، فروغ فرخزاد ، احمد شاملو و ... بدليل گمراهی و عدم همراهی توده به ناکامی آغاز می شود و در ادامه دستادست قدمايی چون زکريای رازی ، ابن مقفع ، ابن راوندی و ... تنها سنگ نبشته هايی از ايشان باقی می ماند که در نتيجه « ما همچنان دوره  می کنيم روز را و شب را/ هنوز را»1 زيرا پيام آنان که در شعر و نوشته شان خلاصه آمده را « که می شنود و تازه چه تفسير می کند؟»2

     «عصر فروغ» غربی را از آن دست همپای نوع ايرانی آن مثال می آورم که برای فردای شکوفايیِ جهان ، از ما بعنوان ملتی ديرسال توقع حضور می رود           چنانکه رنه گروسه ـ شخصيت فرهنگی قرن حاضر ـ می گويد « اساسی ترين مسأله جهان امروز ما در آميختن شرق و غرب برای دستيابی به يک واقعيت جهانی بر مبنای يک تفاهم جهانی است ، و سرمشقی که فرهنگ ايران در همه تاريخ خود ارائه کرده است نمايانگر اين واقعيت است که چنين تفاهمی تحقق پذير است ، زيرا اين فرهنگ با نبوغ انديشه خويش خود به خود مظهر آميزش موزونی از شرق و غرب و ادغام اين هر دو در يک واحد جهانی است.»  ا

     فروغ فرخزاد از سرآمدان نسلی از روشنفکران و ادبای اين مملکت است که در هجوم زمهرير و طوفانِ استبداد و سنت ، عصيانی تمام را تدارک می بينند. پس از صادق هدايت که با کولاک ادبی خود جنگی تمام عيار را با سنت های منحط اجتماعی و اعتقادی برانگيخت فروغ «کسی است که مثل هيچ کس نيست». فروغ در جامعه ای سنت گرفته زير سيطره حکومتی مرتجع ـ از نوع خود ـ زندگی می کند که بابت هر کلامی در راه پوست انداختنِ اجتماعِ زنگارگرفته بايد به عقوبت آن با پيشوايان مردمی سنت و مرتجعان حکومتی به خون خود دست بشويد مضافاً بر اينکه برای او بعنوان يک زن در چنين فرهنگی نقش و حضور اجتماعی پيش بينی نشده است. بويژه در مورد فروغ مشکل او از کوچکترين واحد اجتماعی (خانواده فروغ) آغاز می شود. او در خانواده ای بزرگ  می شود که زير استبداد پدر از هرگونه ايضاء و آزار در جهت تربيت مطلوب مصون نيست چنانکه پوران فرخزاد در مصاحبه ای می گويد « ... در واقع در يک سربازخانه بزرگ شديم نه تنها پدر ، مادر از او بدتر بود ... ما توی محيط وحشت باری بزرگ شديم.»3

     همچنين از زبان خود اوست که « من هرگز در زندگی راهنمايی نداشتم. کسی مرا تربيت فکری و روحی نکرده است. هر چه که دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم ، همه آن چيزهائيست که می توانستم داشته باشم ، اما  کجروی ها و خود نشناختن ها و بن بست های زندگی نگذاشته است که به آنها برسم . می خواهم شروع کنم.»4 

     حضور گسترده و همه گير جهل که مردم روز به روز در قيد و بند آن فرو می روند فروغ را وا می دارد تا از دلِ کوهِ خاموشِ بيداد عصيان کند و بسان آتشفشانی چنان نامنتظر و متفاوت از معمول عوام ظاهر شود که هم خرمن صد زاهد عاقل را به سخره گيرد و هم به نيشخندی همه کياستِ برده پروری آنان را که خواب افتخارات ملی در بدايت قرون را  می ديدند آشفته کند. او در شعر سهم هر دو را می پردازد:  ا

 

ستار ه های مقوايی عزيز

وقتی در آسمان ، دروغ وزيدن می گيرد

ديگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟ 

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسيم و آنگاه 

خورشيد بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد 

................ 

     و برای دسته ديگر با نگاهی هوشمندانه و لحنی طنزآلود نقطه ايستادن و حدود جغرافيايی اش را اينگونه ترسيم می کند:ا

 

ديگر خيالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن 

پستانک پر افتخار سوابق تاريخی 

لالايی تمدن و فرهنگ 

و جق جق جقجقه قانون ... ا

آه

ديگر خيالم از همه سو راحتست

..................... 

من در ميان توده ی سازنده ای قدم به عرصه هستی نهاده ام 

که گر چه نان ندارد ، اما به جای آن 

ميدان ديد باز وسيعی دارد 

که مرزهای وسيع جغرافيايی اش 

از جانب شمال به ميدان پر طراوت و سبز تير 

و از جنوب به ميدان باستانی اعدام 

و در مناطق پر ازدحام ، به ميدان توپخانه رسيده است

 

     فروغ در نگاهی تازه به شعر و انسانِ امروزِ هموطنش می گويد « من راجع به شعر هيچوقت محدود فکر نمی کنم. من می گويم شعر در هر چيزی هست ، فقط بايد پيدايش کرد و حسش کرد. به اين همه ديوان که داريم نگاه کنيد. ببينيد موضوع شعرهايمان چقدر محدود است. يا صحبت از معنويتی است که آنقدر «بالا» است که ديگر نمی تواند انسانی باشد و يا پند و اندرز و مرثيه و هزل. زبان هم که زبان خاص و تثبيت شده يی است. خوب چه کار کنيم؟ دنيای ما دنيای ديگری است. ما داريم به ماه می رويم ـ البته ما که نه ... ديگران ـ فکر می کنيد اين مسأله فقط خيلی علمی است، نه ... حالا بيا و يک شعر برای موشک بساز . فضلا می گويند : نه ، پس خود شاعر کجاست ؟ انگار که اين «خود» فقط با يک مشت آه و ناله ی سوزناک عاشقانه ، بايد يک «خود» هميشه دردمند و بدبخت باشد ، يک خودی که تا دستش می زنی فقط بلد است يک چيز بگويد : من درد می کشم. و شعر «ای مرز پر گهر» اين «خود» يک اجتماع است. يک اجتماعی است که اگر نمی تواند حرف های جدی اش را با فرياد بگويد ، لااقل با شوخی و مسخره گی است که هنوز می تواند بگويد. در اين شعر : من با يک مشت مسائل خشن گنديده و احمقانه طرف بودم.»5  

     امير مسعود فرخزاد ـ برادر فروغ ـ می گويد « نه من نه فروغ ـ ما ـ هرگز به کسی نگفتيم بنده عرض کردم يا جنابعالی فرموديد يا تشريف فرما شديد از اين چيزها در خانواده ما نبود»6 اين وجه تربيتی در فروغ کمک     می کند تا در هميشه زندگی اش فارغ از اين باشد که ديگران چقدر تکريم يا تقبيح اش می کنند بنابراين از قيد نام و آوازه رهاست و يکسره به تغيير و اصلاح در مؤلفه هايی می انديشد که مردم اش را در کام ظلمت فرو برده است. اما در اين راه با زبانی آسمانی و فاخر سخن نمی گويد بلکه با زبانی ساده و دلنشين می گويد« ... طرز تلقی يه آدم امروزی نسبت به آدمی که در بيست سال پيش زندگی می کرده کاملاً عوض شده اون تلقی که از مفاهيم مختلف داره مثلاً مفهوم مذهب ، مفهوم اخلاق ، مفهوم عشق ، مفهوم شرافت ، مفهوم شجاعت، مفهوم قهرمانی . واقعاً اينها چون محيط زندگی ما عوض شده و تمام اين مفاهيم هم زائده شرايط محيط هستند در نتيجه اين مفاهيم هم امروز برای ما عوض شدن.»7

     فروغ می گويد « فکر می کنم کسيکه کار هنری می کند بايد اول خودش را بسازد و کامل کند. بعد از خودش بيرون بيايد و به خودش مثل يک واحد از هستی و وجود نگاه کند ، تا بتواند به تمام دريافتها ، فکرها و حس هايش يک حالت عموميت ببخشد.»8 او عميقاً زندگی را به اقتضای زمان و مکان       می فهمد و در مواجهه با هر آموزه اکتسابی سنگ اندازی می کند و حقيقت را برهنه و بی هيچ پوشش و محافظتی عرضه می کند چنانکه نگاه تازه اش به ايمان و اعتقاد در عصر خود ، اينگونه شعر می شود: ا

چه روزگار تلخ و سياهی

نان نيروی رسالت را

مغلوب کرده بود 

پيغمبران گرسنه و مفلوک 

از وعده گاههای الهی گريختند 

و بره های گمشده عيسی 

ديگر صدای هی هی چوپانی را 

در بهت دشتها نشنيدند

 

     فروغ شاعری است کمتر سردرگم که در عين ناخشنودی از زندگی شخصی اش به زندگی برای ديگران عشق می ورزد. راهی را که برگزيده      می شناسد و برای مشخصه های آن تعريف ارائه می دهد و اين سبب می شود که گستره نگاه او به زندگی در شعرش متبلور شود و با بهره گيری سرشار از احساس ، عاطفه و خيال با زبانی ساده و موجز ، دقيق سخن می گويد. فروغ می گويد « ...گفتن يک شعر خوب همان قدر دقت و کار و زحمت  می خواهد که يک کشف علمی. به يک چيز ديگر هم معتقدم و آن «شاعر بودن» در تمام لحظه های زندگی است.»9 در اين راستا فريدون مشيری می گويد« با جوهر سبز    می نوشت و خيلی هم خط خطی می کرد. يک سطر می نوشت چند جا خط می خورد . روی شعرش کار می کرد.»10 

     پيه هر تشری را به تن می مالم و می گويم که بی شک فروغ ، حافظ زمان خود است. نکات مورد توجه فروغ در شعر نشان می دهد که او بيش از هر شاعری به حافظ شباهت می برد. او به عکس نامهای بزرگی است که با تسلط بر عروض و قافيه در غزل با گل و بلبل های شاعرانه می خواستند حافظ باشند اما در عمل کپيه کمرنگ و پريشانی نمودند که بيش از هر چيز موجبات استهزاء خود را فراهم کردند. به تحقيق روشن شد که حافظ می تواند مفهوم و معنای عامی باشد که هر شاعری با درک زمان و زندگی خود و با بروز دادن حقيقت در درخت مخيل برای حال و آينده بشر می خواهد مفيد باشد و جز به شکوه انسانی نبايد بيانديشد بنابراين از اين دست شاعران همه حافظند و به قول شاملو  « اينها موجودات انگشت شماری اند اينها همسايه های ديروز و پريروز نيستند غالباً همسايه قرنها قرنند يکی توی قرن هيجده است يکی توی قرن بيست و يک قراره بياد ... .»11 بنابراين حافظ همان اندازه اصل است که فروغ . هر چند فروغ می گويد:««...» ايکاش می توانستم مثل حافظ شعر بگويم  و مثل او حساسيتی داشته باشم که ايجاد کننده ی رابطه با تمام لحظه های صميمانه ی تمام زندگی های تمام مردم آينده باشد.»12 

     بيان اروتيک در شعر شاعران مرد ـ مثلاً در مورد سعدی ـ سبب        می شود که آن بخش از اشعار زير نام هجويات حذف گردد و از معاصرين نيز مانند نصرت رحمانی کج تابی های او را در مواجهه با اخلاق و عرف رايج ، جامعه بر نمی تابد. در چنين فرهنگی که با وجود آزادی های بيشتر برای مردان با جنبه اروتيک در شعر برخورد می شود نگرش فيمينستی و بعضاً اشاره به جذبه های ناشناخته زن در شعر فروغ سبب شده است تا بسياری بر سبيل عقايد جاری خودشان به تحليل و ارزيابی او و شعرش بپردازند. اما آنچه مهم است صداقت فروغ در اين حيطه است يعنی او همان سان رفتار می کند که          می انديشد ، باور دارد و ميل به تغيير. چنانکه با سوررئاليسمی قوی همه پرده های ريا و ممنوع را کناری می زند و بی هراس از عقوبتِ چشم غره های رفتاری  گزمه گانِ سنتی اخلاق ، عصيان می کند:ا

چو می آميزم،با بوسه تو 

روی لبهايم ، می پندارم

 

می سپارد جان عطری گذران 

و يا:ا

از تو تنهاييم خاموشی گرفت 

پيکرم بوی همآغوشی گرفت 

................. 

ای به زير پوست ام پنهان شده 

همچو خون در پوستم جوشان شده 

گيسويم را نوازش سوخته 

گونه هايم از هرم خواهش سوخته 

آه ، ای بيگانه با من 

آشنای سبزه زاران تنم 

................. 

ای تشنج های لذت در تنم 

ای خطوط پيکرت پيراهنم 

آه می خواهم که بشکافم زهم   

     فعاليت هنری فروغ تنها به شعر محدود نيست. او در نوجوانی به نقاشی علاقه مند بوده و در اين زمينه آموزش می بيند ولی به يک باره فارغ می شود و هر چند نقاشی را ادامه نمی دهد اما نقاشی را می فهمد و عاشق رنگ ها است. کار هنری فروغ در زمينه های ديگر(غير از شعر) هرگز از شعر منفک نيست. او پس از آشنايی با هنر سينما بدنبال سينمايی است با ويژگيهای شعر با همان لطافت و صداقتی که در شعر اوست. اما فروغ در پاسخ به سؤالی که فيلم   «خانه سياه است» را شاعرانه می خواند ، می گويد« شايد اينطور باشد ، بهر حال هر کسی از ديد خودش واقعيت های زندگی را نگاه می کند من هم که می گويم خانم «فروغ فرخزاد» شاعره ی گناه! هستم (قهقهه ی خنده) حرفهايم را طوری می زنم که زبان من است ، يعنی شاعرانه. من معتقد نيستم که اين فيلم شاعرانه باشد. وانگهی شعر بعنوان يک مسأله جدی ، جدا از زندگی که نيست. شعر را توی زندگی دردناک و محقر و زشت هم می شود پيدا کرد. شايد بتوانيم بگوييم اين يک زندگی است که شعرهايش بيرون کشيده شده.»13 

     رويکرد فروغ به سينما و خلاقيت در اين هنر تنها از نبوغ سرشار و روح بلند خود او سر می زند و هرگز نمی تواند به تمامی معلول آشنايی او با يک فرد باشد هر چند از مساعدت بی دريغ کسی بهره برده باشد. فروغ طی مقاطع زمانی مختلف برای فراگيری هنر سينما به کشورهای انگلستان ، آلمان ، ايتاليا و فرانسه سفر می کند. در داخل کشور چند فيلم بازی می کند و ضمن نوشتن سناريو و ترجمه به ساخت فيلم مستند می پردازد که اوج کار سينمايی فروغ فيلم «خانه سياه است» می باشد. او در اين فيلم نشان می دهد که چقدر به مفاهيم انسان و هنر عشق می ورزد و چه اندازه به شکوفايی آنها همت گمارده است. فروغ در مورد ساخت فيلم که مستندی از زندگی جذاميان در يک دهکده ويژه است می گويد « خوشحالم که توانستم اعتماد جذامی ها را جلب کنم. با آنها خوب رفتار نکرده بودند. هر کس به ديدارشان رفته بود. فقط عيبشان را نگاه کرده بود. اما من به خدا می نشستم سر سفره شان. دست به زخم هايشان می زدم ، دست به پاهايشان می زدم که جذام انگشتان آنرا خورده است. اينطوری بود که جذامی ها به من اعتماد کردند. وقتی از آنها خداحافظی می کردم، مرا دعا می کردند. حالا هم که يک سال از آن روزها می گذرد عده ای از آنها هنوز برای من نامه می نويسند و از من می خواهند که عريضه شان را به وزير بهداری بدهم ... مرا حامی خودشان می دانند ...»14 و پس از آنکه فيلم «خانه سياه است» از فستيوال «اوبرهاوزن» جايزه بهترين فيلم مستند را بدست می آورد در مصاحبه ای می گويد« اصلاً قضيه برايم بی تفاوت بود . من لذتی را که بايد می بردم از کار برده بودم. ممکن است يک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جايزه هم يک نوع عروسک است ...»15

     فروغ با هنر خود به سپيدی و روشنی راه را می بيند و ضعف را می شناسد و اينهمه را در نبوغ شعری اش خلاصه می کند. پيداست که شعر او چه سرمايه ای می تواند باشد برای نسل ما که هم وارث تجربه ها هستيم و هم هنوز سردرگم راه  وچاه.                                                      

تمام شد.

 يادداشتها

 1.       شاملو.

2.       شاملو.

33.       ناصر صفاريان . فيلم «سرد سبز». 1380.ا

4.       اسماعيلی امير ، صدارت ابوالقاسم . جاودانه فروغ فرخزاد . تهران . نشر مرجان . چاپ اول ـ ويراستاری جديد ـ زمستان 1380. ص 14.

5.       همان. ص 171.

6.       ناصر صفاريان . فيلم «سرد سبز». 1380.

7.       همان.

8.       اسماعيلی امير ، صدارت ابوالقاسم . جاودانه فروغ فرخزاد . تهران . نشر مرجان . چاپ اول ـ ويراستاری جديد ـ زمستان 1380. ص 172.

9.       همان. ص 172.

10. ناصر صفاريان . فيلم «سرد سبز». 1380.

   11. بهمن مقصودلو. فيلمِ «شاعره آزاده». 1998 م .

   12. اسماعيلی امير ، صدارت ابوالقاسم . جاودانه فروغ فرخزاد . تهران . نشر 

         مرجان. چاپ اول ـ ويراستاری جديد ـ زمستان 1380. ص 17.

   13. همان. ص127.

   14. همان. ص 25.

   15. همان. ص 128.

   16. اشعار فروغ ازکتابِ: فروغ فرخزاد. مجموعه اشعار. تهران.نشر گل مريم.

        چاپ سوم. 1379.

 

منابع

1. اسماعيلی امير ، صدارت ابوالقاسم . جاودانه فروغ فرخزاد . تهران . نشر 

     مرجان . چاپ اول ـ ويراستاری جديد ـ زمستان 1380.

2. بهمن مقصودلو. فيلمِ «شاعر آزاده». 1998 م .

3. فروغ فرخزاد. مجموعه اشعار. تهران.نشر گل مريم. چاپ سوم. 1379.

4. ناصر صفاريان . فيلم «سرد سبز». 1380.

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website