[ خانه ] [ پدیدآورندگان ] [ شعر ایران ] [ شعر جهان ] [ مقالات ] [ language ] [ داستان ] [ کتاب الکترونیکی ] [ فیلم و صدا ] [ ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
16 فروردین 1384  

تحلیل ساختاری سه نسل سیاسی

از نسل تفنگ تا نسل قلم

دادامن

 

متنی که هم اکنون می خوانید از روی سخنرانی نگارنده در اتاق (عدالت ایرانیان ) پالتاک پیاده شده است . سال پیش در اوایل اسفند 82 از جانب رفیق عزیزم شاهین دعوت شدم تا در باب زمینه های وقوع انقلاب 57 در اتاق (عدالت ایرانیان ) که به مناسبت سالگرد انقلاب ضد سلطنتی تاسیس شده بود سخنرانی کنم . چند هفته پیش شاهین عزیز پس از گذشت یکسال سخنرانی مرا از آرشیو صوتی خود به صورت متن درآورد و برایم فرستاد . با اینکه دقیقا یک سال از ایراد این سخنرانی گذشته است اما حس می کنم مباحث عنوان شده در آن هنوز ترد و تازه است . زیرا دغدغه های امروز ما نیزبه طور نسبی بر حول همین مضامین می گردد . بررسی تاریخی نسلهای عقیدتی ایران محور بحث آن سخنرانی بود ، سوالهای بسیاری پس از سخنرانی مطرح شد از جمله اینکه نسل سوم برای نیل به پاسخ (چه باید کرد ؟) چه چیز در چنته ی خویش دارد ، پاسخ را نمی توانستم به صورت مطلق بدهم ، تنها توانستم جواب آن را به روزگار بسپارم ، گفتم : نسل سوم پیچیده تر از آن است که برای خود نسخه ی استراتژیک بپیچد . این انتظار را می توانستیم از دو نسل پیشین انقلاب داشته باشیم پاسخ آنها البته حاصلی جز شمشیر برافراشته اسلام انقلابی نداشت . با انتشار کامل این سخنرانی جواب چه باید کرد را در بین مخاطبین می جویم ، شاید این نسل پاسخ عملی تری داشته باشد چیزی که حتی در وهم ما هم نگنجد .

 

با تامل بر روند منازعات سیاسی و اجتماعی سی سال اخیر ایران ، به وضوح چهره ی متمایز سه نسل عقیدتی با رویکردهای کاملا متفاوت قابل محاسبه و بررسی است . نسلهایی که در یک افق سیاسی ، اما با سطح عملکردهای گوناگون ، پس از گذر از رادیکالیسم افسار گسیخته ی دهه پنجاه و پس از گذار از دو نسل فروکوفته دوباره امروزه رادیکالیسم را در چهره ای مدرن و سکولار تجربه می کنند . تامل بر رویکردهای متفاوت و رنگارنگ این نسلها راه را بر بازشناسی عمیق و واقع گرایانه ی گرایشات نوین صنف جوانان ایران در این برهه باز می کند و ایدئولوگهای کهن و بازنشسته را وا می دارد از دریچه زبانی این نسل با آنها سخن بگویند و خود را از راهبری نخ نما شده و بی حاصل کنار بکشند و کارزار را به تمایلات غریب و نوید دهنده ی نسل پیشرو بسپرند .

پیش از بازشناسی سیستماتیک رویکردهای نسل سوم بهتر است ابتدا نگاهی اجمالی داشته باشیم به شاکله ی سوخته ی نسلهای سردرگم پیشین و بدین طریق فاکت های تفرق این نسلها را با رویکرد ویژه ی نسل جدید بیازماییم .

نسل نخست : نوستالوژی چه گوارا !!...

این نسل سیاسی از منازعات تئوریک دهه ی 60 میلادی برون جست ، منازعاتی مبتنی بر طرح پیش آهنگی انقلابی جهت نیل به ساختاری اتوپیایی و آرمان اصیل ایدئولوژیک .  نسل سرکوفته ی ایران در اواخر دهه ی چهل شمسی بر رویکرد فوق روی آورد . رهبری متمرکز انقلابی ، پوپولیسم حول یک مرکز ، تقدس زیست کمون روستایی تحت تز مبارزه ی مسلحانه  آنان را که در ذهن خود عدالتی شرق محور را می پروردند به سمتی راند که به آسانی تن به ائتلافی عظیم با قطب اسلام انقلابی دهند و با تراشیدن نقطه اشتراکهای گوناگون جامعه ی عقیم ایران را به مسیر انقلابی زودرس رهنمون شوند .  آن چیزی که در این نسل به وضوح هویدا بود و به زعم نگارنده نشان از خام مسلکی شرقی داشت آنان را به سمتی سوق داده بود که بپندارند که می توان مارکسیسم انقلابی را در جامعه ای سراپا سنتی  و با تحمل اختلاط عناصر روحانی ، حتی با ائتلاف و همدستی با آنان شکل بخشید !!! . این نسل به غایت غرب ستیز بود و این غرب ستیزی بی ضابطه در سطح فرهنگی اش آنان را بیشتر به سوی همسازی با فناتیسم مذهبی(روستایی ) می کشاند . به عنوان مثال ، جوان این نسل با موج موزیک راک انتقادی و جنبش هیپیگری به همان سلک ارتجاعی رفتار می کرد که فرضا امام جمعه ی فلان مسجد آنان را مظهر فساد و فسق و فجور غرب  می نامید . این نسل ، بلوک شرق را در قشر و روپایه یافته بود و به عمد مبحث مذهب ستیزی مارکسیسم شرقی را از خود می زدود تا بتواند به همزیستی خود با اسلام سیاسی ادامه دهد . مذهبیون همان نسل نیز به همین خدعه متوسل می شدند  و تا می توانستند خود را به قطب شیک و عدالت محور کمونیسم شرقی متصل می کردند تا داعیه ی مبارزه با امپریالیسم را خود به دست گیرند و این نقیضه تا جایی پیش رفت که فرضا مجاهدین خلق مذبوحانه سوسیالیسم را از سوره ها وآیات قرآن بیرون کشیدند و آن را آیه ی اختلاط مارکسیسم اسلامی خود کردند . این نسل در رابطه با سطح آگاهی مردم اغراق می نمود ، فی الواقع جدا از دعاوی اش عملا اعتقاد چندانی به ضرورت آگاهی توده و شریط عینی انقلاب نداشت بلکه همواره سعی می نمود با ایجاد فرقه های بلانکیستی (مانند چریکیسم سیاهکل )انقلاب را از میان توده ی کوچک ، به تشکیلات احساسی عظیم مردم حقنه کند . البته خود این تشکلها به هیچ عنوان اتهام بلانکیست بودن را بر خود نمی پذیرفتند چرا  که عمل محدود خود را در مقام پیشاهنگ عین اقدام سترگ انقلابی می پنداشتند .  در میان اسلامیون این نسل اما کنش دیگری برقرار بود . آنان با اینکه ظاهرا در سطح محدود تری نسبت به بلوک تشکیلاتی سوسیالیسم فعالیت انقلابی داشتند اما همیشه با تمرکز بر سپاه میلیونی جهل روستایی از میان متشرعین و مسجد روان سپاه عظیمی را برای خود مهیا کردند که گرچه ذره ای از آگاهی انقلابی در آنان وجود نداشت اما در عملکرد عجولانه و چریکی دست کمی از چه گواراهای وطنی نداشتند . این نسل سوخته با چنین تزی انقلاب 57 را به اصالت مذهبی سازندگان آن پیوند داد و با وصلت نامیمون دو قطب سرخ و سیاه جرثومه ی شرع حکومتی را بنیاد نهاد . از خصوصیات دیگر این نسل عقیدتی ، فرافکنی نا آگاهی دموکراتیک خویش بر سر مقوله های آزمون نشده ای چون مبحث عدالت و برابری بود. به زبانی دیگر آنان به آسانی ناآگاهی تئوریک خویش را در رابطه با مقوله ی دموکراسی توجیه می نمودند و زیر پایه ی نیل به آن را در برابری پابرهنگان و زیر دستان عصیان گر جستجو می کردند . بدین علت لیبرالیسم به طور کلی حلقه ی مفقود انقلابیون نسل اول ایران بود .

نسل دوم : پیری زودرس آرمان !...

نوباوگان انقلاب اسلامی که در دست های پریشان پدرانشان جز مشتی شعار و کروری وعظ و گلوله ندیده بودند ، سعی نمودند با ریختن جان آرمانی خود بر شعله ی جنگ ، اتوپیای نافرجام پدران را عملا به کرسی بنشانند . این نسل ودیعه ی آرمان را از پدر گرفت و چاشنی آن را از حکومت مورد قبول خویش ستاند . به خواسته ی خود چفیه بر گردن نهاد و بسیجی شد . نسل اولی ها که یا تواب شده بودند یا پناهنده و سر خورده ، بر نوباوگانشان نشان شهادت گذاردند ، زیرا هدیه ی نیکوی دیگری از مولود خود (انقلاب ) نیافته بودند . هشت سال خون و بد ادباری ... نسل دوم آمده بود تا کار ناتمام آرمان پدر را به فرجام رساند بدین سبب حتی از خود پدر نیز در اعاده ی شرعیات رادیکال تر شده بود ، رگه های مارکسیستی پدران ، در این نسل شیفته به تدریج جای خود را به فناتیسم و عدالت خواهی کور سپرد و آنان را راهی کمیته های عملی انقلاب و جنگ کرد . این نسل بنیادگرا از پدر استکبار ستیزتر بود و از مادر عفیفه تر ، زیرا که خود را چه گوارای (فیدل اسلامی ) می پنداشت . می خواست ثابت کند انقلاب به بنبست نرسیده است و می توان در میدانهای مرگ و شهادت آن را از دوباره احیا کرد . می خواست به فراریان بقبولاند انقلاب دوم پدران را (اشغال سفارت آمریکا ) می تواند با انقلاب سوم جنگ تثبیت کند . این نسل به انگیزیسیون ، دگراندیش ستیزی ، حجاب اجباری ، کارزار 30 خرداد و ... جواب مثبت داده بود و شیفته و عجول و با یقین محکمی پشت شانه های کاریزمای مقتدر خود ایستاده بود . قسمتی از نسل اول تواب شده نیز دمادم به کف زنی فرزندان خود مشغول بودند و آنان را چندی بعد پیشاهنگ انقلاب سوم نامیدند !!. در اواخر بلوغ نسل دوم تکه ای از بازماندگان نسل عصیانی اول از دامان اسلام انقلابی به دامن اپوزیسیون رادیکال پیوست و باهمان تعاریف اسلاف خود انقلاب 57 را (انقلابی به یغما رفته) نامید و فرزاندان بسیجی مولود خود را در زمره ی بازوان دیکتاتوری مذهبی دسته بندی نمود . پس از پایان منازعه ی هشت ساله و بازگشت سرمستانه ی نسل دوم به آغوش انقلاب ، این نسل به آرامی و بی سرو صدا با شوک عظیمی رو به رو شد . او به وضوح دید آرمانهای فروزان وهمش به تدریج در دامان بازارسیاه رنگ می بازند و سیستم تثبیت و سازندگی سلانه سلانه شعارهای خونین را از روی دیوارهای شهر عصیان پاک می کند . او با چشم حیرت خویش دید که میراث انقلابش در کام تکنوکراتهای مذهبی به آسانی محو می شود و بدین سان او ماند در میانه ی یک تردید تاریخی عظیم و البته پرسشی عظیم تر و بغرنجتر :(( چه شد فرجام این کارزار پر شور و خونین ؟)) درست در اینجاست که نسل حیرت زده در درون لاک خود به یک دگردیسی پنهان می رسد ، عده ای به توجیه سبکسرانه ی سوال فوق می رسند و همچنان بر پالان اسب سیستم رژه می روند ، اما گروه عظیمی از این نسل با توسل به این سوال کلیدی به یک استدلال ساختار شکن می رسند ،(( آنسان به نوزاد خود نظر می افکنند و با هاله ای از تردید از خود می پرسند آیا از این نطفه می توان ندای فریاد و انتقام آفرید ؟!!!))((نقل قولی از زنده یاد ساسان رحیمی نژاد))

نسل سوم ، رویکرد نخست ، محک رفرم درون سازمانی ...

نسل سوم در زهدان مادر از همان ابتدا آمده بود که انتقام بگیرد ، اما از چه چیزی ؟ فی الواقع تعاریف از ابتدا روشن بود . پدر نسل دومی با وجود تردیدهای بسیارهنوز کاملا به مغبون شدن خویش پی نبرده بود ، به خصوص که او در دالان استرسهای روزمره خود را اسیر یک جریان اقتصادی نان آور می دید . از سوی دیگر به دلیل سرخوردگیهای گوناگون دیگر افقی برای رهایی نداشت . او افسوس گذشته های از کف رفته را می خورد ، افسوس آرمان گرایی غلیظ و بی حاصل زندگی بر باد ده ، و حال که به سن میانه می رسید ، خود را مقید می دید بیش از پیش از سیاست بگریزد و به بنگاههای اقتصادی بپیوندد ، بدین دلیل دلخوردگیهایش را از سیستم به گوشه ای نهاد و با چاشنی تزویر به کندو کاو در ناکامی های اقتصادی زندگی خویش پرداخت . زمانی که نسل سوم در اوایل و اواسط دهه ی 60 متولد شد ، پدر سرخورده ، از ابتدا به او آموخت که دو ماسک گوناگون بر چهره بیاویزد . ناخرسندی ها را در خانه بازگوید و در بیرون از محفل خانواده همرنگ جماعت شود . نسل سوم با این پیش زمینه وارد کارزار شد . نظام آموزشی را در سخت ترین دوران خفقان و سرکوب گذراند . بارها از نسل اول تواب شده و نسل دوم هنوز بسیجی مانده شلاغ خورد و دم بر نیاورد . بارها به خاطر چموشی اش به دار آویخته شد و به ناچار سکوت کرد ، اما وجه تمایزعمده ی این نسل با اسلاف خود عنصر (تردید) بود . این نسل انقلاب را به تجربه ننشسته بود ، تجربه ای از حکومت پهلوی نداشت ، بدین خاطر مفهوم پروپاگاند نخ نما شده ی(حکومت ستم شاهی) را درک نمی کرد . او از شاکله ی منازعه ی ضد آمریکایی به جز خشک مغزی و وعظ ابلهانه چیزی نشنیده بود . او نمی دانست چرا باید کینه ی غرب را به دل بگیرد . نسل سوم زندگی متفاوتی داشت که به هیچ وجه قابل مقایسه با پدران نبود ، او به جای سرود انقلابی و روضه تکنو گوش می داد و هفته ای یک بار پنهانی و در دخمه ای نهان با دوستانش پارتی به پا می کرد . نسل سوم چیزی از های و هوی فلسطین نمی دانست (همان فلسطینی که به دست پدرانش کلاش نیکوف داده بود و فریاد الله اکبر را بر دهانشان نشانده بود ) . نسل سوم بی توجه به نغمه های اسلافش شیفته ی مرام غرب و لائیسیته ی برون جسته از آن بود . نسل سوم هیچ تابویی را بر نمی تابید ، بدون ترس از چماق و شلاغ دست رفیق و رفیقه اش را می گرفت و جسورتر از آن به راحتی پشت دیوارهای شهر سنت ، تن به عشق بازی آزاد با آنان می داد . نسل سوم از جنس دیگری بود ، اما هنوز یک تردید داشت  ، آیا می توانست نسل سر کوفته ی اول و دوم را به یاری خود بطلبد ؟. دوم خرداد76 نخستین آزمون وهم این نسل بود . خاتمی مرد خندان و وفادار مانده ی نسل اول ، یار غار کاریزمای انقلاب مذهبی با دعوی اصلاحات و سامان دهی اوضاع به میدان منازعه آمد . او چیزی فرا تر از هاشمی رفسنجانی نداشت ، اما تنها به خاطر شم احتیاط گرش که بعدها به تساهل نگری تعبیر شد! ،  نزد این نسل بتی شد عیار گونه تا محکی باشد بر سوال فوق (( آیا سیستم مذهبی از درون اصلاح پذیر است ؟) . پس از صدارت خاتمی نسل سوم به خاطر واعظ  برگزیده ی فکری اش کمی از خواسته های فراگیر خود چشم پوشید و دندان روی جگر گذاشت تا سلانه سلانه بدون پا گذاری بر خط قرمز محافظه کاران ، جریان موسوم به اصلاح طلبی گامی به جلو بر دارد . عقب نشینی نخستین خاتمی ، عکس العمل منفی چندانی در این نسل بر نیانگیخت ، زیرا آنان با خوش بینی صادقانه ای عقب نشینی موقتی او را در حکم پلتیکی برای صد گام به جلوی بعدش می پنداشتند ، اما وقتی این عقب نشینی ها به مرور تکرار شد و جایش را به چاکرپیشگی محافظه کاران سپرد به تدریج فضای فکری این نسل نیز متشنج شد ، آنان اما فوق العاده صبور و واقع نگر بودند و با اولین ناکامی از موضع خود عقب ننشستند . نسل سوم در این ذکر بود که باید بستر تحول را به تدریج در درون شاکله ی سیستم توتالیتر ایجاد نمود و آرام آرام حرکت آن را در کل جامعه فراگستر کرد . آنان تحت تاثیر این تز به یارگیری پرداختند و با مشارکت گسترده در چند محفل انتخاباتی مانند شورای شهر و مجلس شورای اسلامی راه را برای ادامه کنش مسالمت آمیز همپالگان خاتمی باز کردند . یکی از علت های مهم رویکرد این نسل به مصلحان درون سیستم ، همانا عدم آشنایی آنان با مواضع اپوزیسیون بود ، پراکندگی اپوزیسیون و نداشتن محور کارساز ارتباطی با این نسل از معضلات بنیادین آن دوران بود . نسل سوم در های و هوی  خرداد 76 و بالفرض منازعه ی 18 تیر از بستر ارتباطی با اپوزیسیون بر حذر بود (ماهواره های سیاسی از سال 79 به میدان آمد ) . ضمن اینکه در آن زمان بخشی از اپوزیسیون هنوز در پروژه ی عقیم هواداری از خاتمی دست و پا می زد و با اصلاح طلبان حکومتی اتمام حجت نکرده بود . بدین دلیل نسل سوم مجبور بود در میان گزینه های موجود دست به انتخاب بزند و راه عملی را بپوید . بدین سان این نسل صبورانه به امتحان نسخه ی خاتمی پرداخت تا جایی که عاقبت خود در آتش این پروژه ی نافرجام سوخت . برگ سوخته ی نسل سوم از آن زمان هویدا شد که خاتمی عملا کودتای 18 تیر را به عاملین کودتا فروخت و پروژه ی 23 تیر را در برابر برگ جنبش دانشجویی روی میز قمار سیاسی گذاشت . یاسی که بعد از این بازی نصیب نسل سوم شد صدها بار از کودتای 28 مرداد کمر شکن تر و مهیب تر بود و سالها فضای جنبش دانشجویی را متاثر از غبار شکست خود کرد . اگر نسل 32 بعد از ناکامی ملی در درون خود سوخت و با اندوختن کینه در دل فرزندان خود بنای چریکیسم را به پا کرد و در فرجام مانند ققنوس خود و فرزندانش را سوزاند ، نسل سوم پس از ضربه اهلی و وحشی نشد و علم کار را به نسل بعد نسپرد ، او به خانه اش رفت و سر در کتابها فرو برد و به ((چه باید کرد ؟)) اندیشید ، و این سوال بزرگی بود که پاسخش را در رویکرد ثانی همین نسل به وضوح خواهیم دید .           

  نسل سوم ، رویکرد دوم ، رادیکالیسم مدرن...

نسل اولی ها دوباره به میدان آمده بودند و جریان کار پس از بنبست اصلاحات درون محوری به همان تواب شدگان سپرده شده بود . نسل سوم به پاسخ وهم خود رسیده بود ، همان نسلی که در کارزار 76 خیال می کرد می تواند دست نسل اول و دوم را در اصلاحات ساختاری به یاری بگیرد . بنبست با جرقه ای آتشین از منازعه ی کوی دانشگاه شروع شد و سپس با تعطیل فله ای مطبوعات به سرعت فراگیر گردید . نسل سوم در سکون ظاهری و با تجربه ی یاسی کمر شکن به خانه ها پناه  برد و به ادامه ی کارزار اندیشید . سوال محوری این بود : (( از کجا باید آغاز کرد ؟ از دانشگاه ؟! از مطبوعات مانده و متزلزل؟! آیا می توان دوباره به لیدر متعهد داخلی چشم امید بست ؟!)) پاسخ به این سوالات مقارن شد با موج نوین ارتباطات دیجیتالی ، بستر ارتباطی نسل سوم پس از سالها با اپوزیسیون رانده شده برقرار گشته بود . این نسل برای اولین بار آلترناتیوهای پراکنده ای را می دید که از جنس دیگری سخن می گفتند ، گرچه در آغاز ماجرا رادیکالیسم آنها در منظر نسل نوین بسیار نخ نما شده و پریشان جلوه می کرد زیرا بخش عمده ای از آنها با عدم تحلیل درست منازعه بر محور اصلاحات درون سیستم رژه می رفتند و موقعیت خاتمی را هنوز مستحکم می دیدند . از سوی دیگر نسل سوم با انقلاب نوین بولتن اینترنتی آشنا شد . اعجاز وب لاگ به او امکان داده بود که به جای 100مطبوعه ی تعطیل شده هزاران بولتن مجازی چاپ کند و خط قرمزهای حضرات را یک به یک رج نماید . وب لاگ تنها رسانه ای بود که به ناچار از تهاجم سیستم در امان مانده بود و نسل نوین دیجیتالی آن را به عنوان علم مبارزه ی عیان با مظاهر فرهنگی و سیاسی سیستم عملا به کار بسته بود . نقطه ی تفرق بنیادین رویکرد جدید نسل سوم با رویکرد پیشین در این بود که این نسل عاقبت به این یقیین رسید که نمی تواند با امداد پروژه های درون محوری سیستم ، به مقصود معین خویش دست یابد . در ذهن این نسل ائتلاف با عناصر قابل اعتماد اپوزیسیون بیرون گود صدها برابر برای جنبش مفید تر بود تا سلانه روی اتلاف مدنی مشارکت . بدین سان او شروع به بازخوانی مجدد کنش نوین خویش کرد و یارگیری اش را از درون مرزهای استبداد به دنیای آزاد و رهای رادیکالیسم برون مرز فراگستر نمود . رویکرد جدید نسل پیشاهنگ همانا تغییر ساختاری سیستم با توسل به امواج یاری رسان پروپاگاند گلوبالیزه شده بود . در این سیر به سرعت جنبش به سوی سکولاریسم پیشرو تغییر جهت داد . عدم مشارکت گسترده ی این نسل در انتخابات فرمایشی سیستم (نه بزرگ ) نهایی این نسل بود به داعیه ی اصلاح طلبان حکومتی و نوید اینکه او به راهی دگر می رود . البته سیستم جهت دفع این هجمه دست به ابداع پروژه های گوناگون زد ، ساختار بندی و سپس دگر دیسی مبحث مبارزه با فساد و تبعیض با همان واعظان اصلاحات در چهره ای مترقی تر و ظاهرالصلاحتر از همان پروژه های دفع هجوم تمام عیار این نسل به ریشه های سیستم بود و آنان بالاجبار مقید به این نکته شدند که گفتمان با نسل چریکیسم وب لاگی باید با همان زبان چیره ی دیجیتالی انجام شود، مضحکه ی دیجیتالی خبرگذاری های رژیم از این منظر قابل تامل است . نسل نوین با رویکردی رادیکال نگر به غایت غرب محور است و علایقش بر سه محور بنیادین ایدئولوژیک طبقه بندی می گردد :

  1. لائیسم لیبرالیستی
  2. لائیسم سوسیالیستی (طیف چامسکی )
  3. لائیسم ملی

این سه محور در یک نقطه اشتراک استراتژیک دارند و آن همانا مختصات غرب محورانه و شرق ستیزانه ی این جنبش است .

نتیجه : زبان نسل نوین چیست ؟...

تاملی منطقی بر رویکرد این نسل که مطمعنا در دل خود نطفه ی نسلی پویاتر را می پروراند ، استراتژیستهای ما را به آن سمت سوق می دهد که گونه ی زبانی موثرتری را جهت دیالوگ کارساز با این قوم پولورالیستی به کار برند . متاسفانه بارها دیده شده است که راهبران فکری با دریچه ی دید کهن خود نسخه های سوخته ای را به این نسل حقنه می کنند ، بالفرض برخی از واعظین اپوزیسیون در برهه ای سعی می کردند از مراجع مذهبی جهت قیام بر علیه سلطه ی سیستم یاری بطلبند ، اینان از این واقعیت عیان بدور بودند که این نسل کوچکترین وقعی به افاضات بالا منشان نمی نهد و به حد غایت خود محور و انسان نگر است . شزیعت مداری این قوم به سرعت به سوی خط صفر نزول می کند و اومانیسم زاییده ی خرد جای وهم اسلاف را می گیرد و این مقوله اگر مورد بازبینی و توجه اپوزیسیون قرار نگیرد اولین مغموم این ماجرا رادیکالیسم برون مرز است و دومین سوخته ، جنازه ی نسلی است که با مشقت پدید آمده است و با غفلت می میرد .

www.dadaman.5u.com

4 مارس 2005 .14 اسفند 1383

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website