 
”Mamman”
Louise
Bourgoise
"مامان"
اثر
لوییز بورژوا
ایرج دانایی پور
لوییزسال1911 م در فرانسه بدنیا آمد. پدر و مادرش در پاریس در کار تولید و
فروش پارچه، بافتنی و گوبلن بودند. لوییز در سن نوجوانی به هنرعلاقه مند شد و
در دانشکده های هنر فرانسه به تحصیل پرداخت. 1938 به امریکا مهاجرت کردو کماکان
در آنجا زندگی می کند .
ا
1990 کار عظیمی را که " مامان" نام دارد در لندن بنمایش گذاشت.
"مامان" عنکبوتی است به ارتفاع 9 متر. بدنه ی این مجسمه از جنس فلزاست اما
تخمهای داخل بدنش از جنس چینی ِ سپید است. تابستان امسال ،(2004)، این کار هنری
را دوباره در موزه ی مدرن ِ تیت گذاشته بودند. احساسی که این مجسمه در انسان
بوجود می آورد ملغمه ای ست از قدرت، عظمت، حمایت و ترس.
ا
پیش از اینکه این اثر را از دیدگاه روانکاوی – ادبی نقد کنم
لازم است که تکه هایی از مصاحبه ی لوییزرا که در کتابها و مجلا ت مختلف درج
شده است را در اینجا نقل کنم.
ا
لوییزدر مصاحبه ای مادرش را اینگونه توصیف می کند: "او زنی
باهوش و پر کار بود. در کارش دقیق و با حوصله بود.... اما بچه ها یش را در عین
حا ل اینکه حمایت می کرد زیر سلطه ی خود نگاه می داشت. بیشتر اوقات زنی معقول
بود اما گاه پیش می آمد که زبان اش چون کاردی تیز در تنمان فرو می رفت و ا
فکارش فکرمان را مسموم می کرد". لوییز اضافه می کند که مادرش شب ها برای او و
برادر کوچک اش داستان تعریف می کرده است. داستانها یی که تاثیر عمیقی روی او
گذاشته است.
ا
لوییز اسم مجسمه اش را" مامان" گذاشته است. چه رابطه ای بین
مادرش و این عنکبوت عظیم وجود دارد؟
اگر بخواهیم اینرا بسیار سطحی بررسی کنیم می توانیم وجوه مشترک
آنها را درتوصیف لوییز از مادرش بیابیم: باهوش، پر کار، دقیق،پر حوصله وحتا
سمّی!
ا
اما برای یک بررسی عمیق تراثر نه تنها باید به رابطه های درونی
و سمبلیک آن با گذشته ی هنرمند توجه کرد بلکه یک فاکتور اساسی دیگررا هم باید
مد نظر داشت و آن رابطه ی ضمیر ناخودآگاه هنرمند با اثر هنری اش است.
ا
آنچه را که می دانیم به اختصار می نویسم:
1.
لوییز در دوران کودکی اش با کار ریسندگی، بافتن و کارهای جنبی
آن آشنا بوده است. و احتما لن صحبت کردن در مورد کاری که پدر و مادرش از طریق
آن امرار معاش می کرده اند موضوع معمولی ای بوده است.
ا
2.
در زمانی نامعلوم تشبیه کردن کارِ مادر به کارِ عنکبوت از ذهن
لوییز گذشته است.
3.
در زمانی کلمه ی "بافتن" و "تنیدن" با کلمه ی داستان گفتن و
رویا بافتن درذهن ِ لوییز رابطه برقرار کرده است.
4.
به دلایلی که برای ما نا آشنا ست کلمه ی عنکبوت خاطرات کودکی
لوییز را به زندگی در حال حاضرش وصل می کند.
در ابتدای تولد تصویر کودک از مادرش تصویری سه بعدی ایست. کودک
چه به لحاظ قدرت دیدش و چه بخاطر ِ احتیاجهایش قسمتهایی خاص از بدن مادرش را
مانند ِ صورت و پستان مادر را بی هیچ تردید بجا می آورد. اما بعد دیگری نیز در
این رابطه وجود دارد مانند بو، صدا، چگونگی ِ بغل کردن کودک و غیره. حدودن بعد
از شش ماه کودک درک بهتری از بدن خود دارد. کودک در این دوره می تواند کم و بیش
بنشیند، غذایی غیر از شیر بخورد، تصویر خود را در آیینه بجا آورد، با دیگران آن
وقت که خود بخواهد تماس برقرار کند و غیره. در این دوره زبان انسانی و بخصوص
واژه ها و گفتگوهای پیرامون کودک به موازات احتیاجات اولیه ی کودک محیط ِ رشد
روحی روانی کودک را رقم می زنند.
ا
به شکل متا فوریکی می توان بافتن و تنیدن را با داستان گفتن،
خیال بافی و رویا بافی مقایسه کرد. حتی می توان ساختار این دو را یکی دانست.
ا
رابطه ی مادر و زبان ِ دوران کودکی بسیار تنگا تنگ است. زبان ِ
تعریف به اندازه ی "زبان ِ تغذیه" برای رشد روحی روانی ِ کودک مهم است. بعبارت
ِ دیگر زبان ِ تعریف تار و پود ِ روحی روانی کودک را بهم می بافد.
ا
کار هنری لوییز را پس می توان چنین نیز دید:
رابطه ی عاطفی ِلوییز با مادرش او را به خصا یص ِروحی و زبانی ِ
مادرش نزدیک می کند. داستانگویی، داستان خوانی وبخصوص آن زمانی را که مادرش
برای داستان خواندن صرف می کند لوییز را با خصایص ِ زبانی مادرش آشنا می کند:
چگونه می خواند، با حوصله یا با تشویش، با دقت یا سرسری، مهربانانه یا با
خشونت، چگونه توضیح می دهد: حرف حرف ِ خودش است یا جا برای حرفهای کودکانه و
بازیگوشی هم هست.
ا
در روندی که جزییاتش برای ما نآشناست ذهن ِ لوییز از کار
بافندگی به "بافتن" و پس از آن به داستان گویی ِ مادرش میرسد. اما چگونه از
داستان گویی به عنکبوت می رسد؟
وجه مشخصه ی عنکبوت نسبت به بقیه ی موجودات کوچک هم خانواده اش
تار تنیدن است.اگر به کلمه ی "تنیدن" و رابطه اش با زندگی دوران کودکی لوییز
توجه کنیم متوجه میشویم که خود فعالیت تولید جایگاه خاصی در ذهن لوییز دارد.
کلمات ِ بافتن و تنیدن در زبان فرانسوی به یکدیگر بسیار نزدیک هستند. در اینجا
جای خالی ِ روایتی درونی که بتواند کار لوییزرا به تجربیات کودکی اش وصل کند
دیده میشود. چگونه فکر لوییز از کلمه ی بافتن به داستان گویی و پس آنگاه به
عنکبوت رسیده است؟
لوییز در مصاحبه ای با یک مجله ی هنری داستانی از تاریخ اساطیری
روم مطرح می کند:
آراخنه که زنی معمولی بوده ، آتن (الهه ی جنگ) را به مسابقه فرا
می خواند. در این مسابقه آنکه در یک مدت معین موفق می شده بیشتر تور ببافد
برنده ی مسابقه می شده است. آراخنه در این مسابقه برنده میشود. آتن عصبانی می
شود وآراخنه را به عنکبوت تبدیل می کند که تا ابد تور بتند.
ا
عنکبوت داستان زنی ست که محکوم به بافتن ست، محکوم به گفتن ست:
محکوم به مادر بودن ست.
|