Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

صفحه ی ترجمه های احمد سینا در مانیها

 

Dimitris Kalokyris

دیمیتریس کالوکیریس



به نسل ِ جوان ِ يونان تعلق دارد . تا كنون ده فتر در شعر منتشر كرده است كه كهكشاني از افسانه ، تاريخ و جغرافي بيان ِ او مي كنند.

ترجمه ی احمد مومنی (سینا)



به پسرم رومانوس





اگر در شبي از فوريه ، به نگهباني ى

دامنه ي كوه ِ رودوپه بايستي

و با شنيدن ِ خش وُ خشي دست به سلاح ببري

و از تو را از خواب’ ژرف بپراند

بپا!
ل

كه راههاي گوناگون را بداني

و اين كه چگونه بر ولايات ِ ناشناس بتازاني

با انگيزه اي كه بيگناهي را با آن آزاد مي كني.
ل

واينكه بشناسي چگونه با ترس دست و پنجه نرم كني !
ل

و حين اينكه لبانت را صبورانه گاز مي گيري

ببيني كه چگونه در زير ِ روشنائي پژمرده مي شوي

چونان،
ل

ستاره ي نقره ايي دنباله دار

خشايار

كه در وراي كوههاي قادريه شنامي كند.
ل


بپّا!
ل

كه ببيني

در پادشاهي ي سنگين و افتاده ي خاندان ِ آمفره

همشهريان تو

در سرزمينهاي دور دست

كفاشي ي و چاپخانه باز كرده اند

تو را به خانه ي خود مي خوانند

تا به تو ،
ل

عمارتي پاشيده را

درارتفاع ِ سه متري نشان دهند

با الحاني

چنان

كه در دعاها ي انسان به گفته مي آيد

وقتي براي نخستين بار

چه

تير باران مي شود.
ل


و اينكه بداني براي آخرين بار ِ بيداري ي له نن

چگونه آينده ي ناشناس را به دست بگيري

چنانكه انگار

در پاي آن درخت باريكي كه در بروكلين مي رويد

به دنبال ِ پايه ي پل مي گردي

ببين !
ل

چگونه از شبكه هاي زيرزميني پائين مي روي

و به خواندن ِ پيام ِ مبارزان ِ آزادي

و جانوران ِ دريايي

كه در چرخه هاي آلمينيوم آب مي شوند مي نشيني ؟!
ل

ببين چگونه در برابر ِ چهره هاي ملوّن

خود را به نمايش مي آوري ؟!
ل

و ميان ِ اشكالي ِسخت شگفت

و سرشا ر ترديد

چگونه دوباره بالا مي آيي؟

به بردار ِ جبر ِ سرخ ِ پائيز!
ل

؛ شهري با معادله اي چند مجهول.
ل


ديگر ،
ل

چيز ِ بيشتري نيست !
ل

شايد ، اينكه ، فردا چگونه خواهد گذشت ؟

و آيا سپاسگذاري خواهد بود ؟

و يا اينكه ، به قلمرويي قدغن گشته

در كارِغارت از واژه مانده ايم

به ساحتي كه از ناي جانور

آن را مي شناسيم

نه از چگونگي وچرائي

و ازچه ايي و كه اي ها.
ل

مانند يك كلاف ِ سردرگم

در خود نشسته ايم.
ل


كجا بود كه هلندي ها چشم به راه سپيده بودند؟!
ل

انگليسي ها ، كجا پياده شدند؟!
ل

و كجا

بكلي از خاطره ها رفتند ؟!
ل

و سر ِ آخر ،
ل


چه كسي بر شانه ها

اينهمه شيپور و مس مي كشيد

ميان ِ دود وُ آتش

به گذر ِ پنجم ِ حادث

جهنمي كه براي عشق ِ آدمي زاده

مي رقصد.
ل





 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website