|
برای خواندن مجموعه شعر " دروغی که می گویم از هوای تهران کثیف تر است " کلیک کنید
فرید قدمی
به هفده سالگي ام كه در كوچه هاي قزوين چاقو خورد.
از آدم هاي دوروبر خسته آدم هاي دوروبر خسته از برٌ و بيابان خسته بره هاي در رمه خسته
هو و عم !
{ مكث ، فروغ تازه اي توي زندگي ام وارد مي شود }
چقدر آدم هاي دوروبرم خوب است چقدر خسته خوب است چقدر بره در بيابان چقدر فروغ خوب است
اوهوم !
{ پرده }
10 بهمن 81
به سپیده بهزادی
لب به دوست دارمی به طعم ت می زنم دست در موهای شبی که دلتنگی اش به تاریکی آویخته می برم !تنهام پرستار شبیه تخت جذامی تنهام تنهایی جذامی ام را کجا بستری کنم ؟
شبیه بیماری که دوستت دارمش به سرفه آغشته سراغ تورا باید از پارکی که پشت پنجره بستری است بگیرم از دختران جوانی کنار تخت روبرو
قرصهام را خورده ام پرستار می خواهم به دیدنم بیاید با موهای مشکی و اگه می شه پرستار شاخه ای گل اینجا تنها کلمات به ملاقاتم می آیند آدمها انگار در عکسهای تو بستری اند قرصهام کو پرستار ؟ قرصهام کو ؟
|
|