|
فرید قدمی از شاعران جوان قزوین است فرید قدمی از شاعران نسلی ست که دقیقا معاصرند
دروغی که می گویم از هوای تهران کثیف تر است
من دو من است يكي خاطره اي است ذهن زن را و ديگري من
آه عزرائيل جمعه ها تعطيل
صبح شنبه بايد مرد كه صبحانه هاي شنبه از كار بيفتد تنها دليل صبح صبحانه آه همسرم در آسانسور تنها فكر مي كنيم كه مي رويم بالا يا ...... راستش تنها آپارتمان تنها پله ها يا اينكه مي گفت : دنيا زشت نيست زيبا نيست نه ! حق با اسپينوزا هم نيست نه ! ساعتش با كانت تنظيم بود موم ساده اي نبود كه هر بي سروپايي كه از راه حتي خوشگل ترين زني كه به ياد دارد ماه نقش ببندد در شعرهاش زود
شوهرم مرد چه زود ! در دادگاه : آقاي قاضي مرگ برادر كوچك من است يا چيزي گفت شبيه همين محكومت مرد ! آقاي قاضي ! از مقاله اش شكايت كردند اگر نويسنده مرد به شعرهاش اگر خنديد كسي شاعر مرد
راوي دارد دروغ مي گويد او خود شاعر است شاعر را مي شناسم نمرده دارد راوي را مي نويسد راوي زن است
شاعر من است زني در من مردي در من زني كه مي مردد دائم مردي كه مي زند مدام زنان و مردان مردد
زني كه در من - من شاعرم - دختري بود شبي به خيالش به خواب هاش تخت برد و شد در آغوش پسري كه همان شب تمام بيمارستانهاي قزوين مرد در پياده روهاي مردي كه شوهرش نه قدم زد و دست آخري بام هاي مردي كه نمي شناخت به ارتفاع پرونده بسته شد پايين اش انداختند مردي كه در من - من نويسنده ام - پسري بود روزي گول كوچه اي را خورد كه در خيابان دختر تعطيل دختري كه دروغ بر لبهايش داشت پير مي شد در خياباني كه هي بوق بوق در آغوش پسري ديگر سرازير شد پسرك زيبا هفده ساله
در شب هاي فاحشه اي كه در خواب هاش مي رقصيد اسير شد با مرگ تصادف كرد شبي و تصادفاً به بيمارستان خدا راه برد
شاعر نه من است ديگر و فكر مي كند حتماً فرشته اي كه در تنهايي خدا جا مانده است در ايستگاه به مردم در رستوران به كابينه دولت گاهي روزنامه هم مي خرد
به گزارش خبرنگار ما گاوها هنوز در جهان مي چرند به گزارش خبرنگار ما گاوها در سوسياليسم هنوز مي چرند به گزارش ليبراليسم در روزنامه هاي چرند.............
شهريور 81
آدمها هر كدام شبيه خودشان مي ميرند من با آدم برفي موافقم
شهريور 81
له مي شود پياده رو زير عصاي پيرمرد به نگاه مسافران دوخته شده اند پنجره ها و دل توي دلش نيست ايستگاه - يعني مي آيد ؟
مي ايستد زير پاهاي اتوبوس خيابان و پرت مي شود ايستگاه سمت دستهايي كه سوي آسمان - نيامد ؟ - نه !
و از آن روز قرار شد سياه بپوشند تمام خيابان ها مهر 80
1 پاسبان هاي نظميه با گامهاي خاكي درشكه چي - دودي از گيسوان دختر – چادري كه سربازها اندامي كه برف - « حرف نداري دختر راستي اين چشم ها را راستش را بگو از فرنگ كش رفته اي ؟ »
2 چادري كه نداشت مثل آقا جواد بعد از جنگ پا گيرش شد كوچه هاي شهر پاگير عاشقي هاش
3 - « خيام را چه خلوتي مي زنيد آقا حتما عاشقيد نه ؟ »
ديماه 80
زمين زايمان اندوه زني است كه خيال خدا را خوابيد و خواب ديد آدميان بسيار را شهريور ماه 81
اين مرد كه شهر را برداشته پرت كرده توي دريا يا مي توانم اينطور بنويسم اين مرد هميشه يك قدم از ساحل دريا جلوتر است مردي كه از هر جاي قصه خيس مي زند بيرون البته نه دريايي در كار است نه زني كه قسمتي از ذهن را پر كند اهالي عقيده اي به مرد و زن ندارند قصه يا شعري اگر روايت كنند دريا كه ماهي ندارد كوسه چرا ! ماهي گاهي نقش مرد دارد گاهي زن مثلا زني كه عاشق يك كوسه شد اما شهر خيس كرده يا دريا يا مي شود اينطور قصه را نوشت زني كه شهر را همين طوري برداشته انداخته توي دريا يا كمي مرد است يا كمي خُل زني كه عاشق يه كوسه شد كه شباهتي به مرد نداشت به مرده صد البته اهالي معتقدند زني پرت كرده دريا را توي شهر ، يارو خوراك كوسه ها شد بيچاره از بس كه دنبال شوهره گشت به قول اهالي هميشه يك قدم از ساحل جلوتر
فروردين ماه 82 آدم ها به راحتي گربه اي در پايتخت مي ميرند اجساد دست ارواح را نمي گيرند
آذر ماه 81
دورو برت را نگاه كن به خودت كه بيايي آسمان تكان مي خورد تكان كه بخوري شليك ! اين روزها لاي روزنامه ها هم نمي شود پنهان شد
ديماه 80
فرار مي كند از خانه دختري كه .......... ديوانه ؟! نه ! نيست كلمه اي است احتمالا كه در شعر نمي گنجد خانه ندارد بلوز چهارخانه چرا من فكر مي كنم شعري باشد كه شاعر ندارد خواننده هم به هم مي آيند دختر و خيابان
مردادماه 81
دنباله ي بادبادكي نيستم كه مادرم هوا كرد هوار نمي زنم جنون جنوب در من است و دختران كُرد در من اگر نمي رقصند گُم كرده اند دستمالي زير درختان آلبالو دروغي كه مي گويم از هواي تهران هم كثيف تر است پس روي دروغ داروغه بايستم كه چه ؟ ترسم از ترس است كه همچون پليس در سراسر تهران پراكنده هِي خورشيد تابنده ! خزر چشمهاي من است گريه كه مي كنم هِي نفت اجنبي را خبر نكرده اند كه هويج بفروشد البته كاري ندارم به فقر كه كشورم را كرايه كرده دربست كه فلاني احوالي عجيب داشت و نظري و كرامتي عجيب تر در انكار او بسيار نرفته باز گشتند و به درياي معرفتش بسيار نرفته غريق ذكر تذكرة العشاق نيستم چلاق نيستم كه با عصاي موسي راه بروم و در خبر است كه طاووس عارفان بايزيد بسطامي ............ خبر را از روزنامه هاي عصر بگير برادر ! دري كه به مجلس باز مي شود حق راي ندارد داريم از كشوري حرف مي زنيم كه زير پا افتاده كسي برندارد ! ديماه 81
از خر شيطان پايين نمي آيد كوه دلم را مي برد كه شيطنت كند
هي هي پسر دخترانم نم تفنگ شدند در آغوش اوش سربازهاي روسي سيم آخر اين تار هر چه مي زنيم صداي فقر مي دهد زده ايم به كار
هي هي پسر دخترانم نم تفنگ شدند در آغوش اوش سربازهاي روسي با لب هاي شيطان مي خندد كوه هاي دربند مهر ماه 81
تكه تكه شدم در خيابان كه تكه اي برسد به پستخانه لب هام را پست كنم كه ببوسد نپرسيدند كجا هجده سالگي نمي فهمد عاشق كه مي شوم كرمان از نقشه پاك مي شود سفر به پوست تنم مي چسبد مادرم مي گويد : خوشگل شدي پسر
پسر اما بر پياده رو سوار كه پياده اش كند در شب خستگي از تنش روي تخت مي ريزد عقل و سيگار و عشق در مي آميزد آسمان : روز چندم مرداد آسمان خيره بر تب كرمان شهر تب كرده از حرارتمان عاشقي كارد دست شاعر داد
شهرداري كه شهر را پاي چوبه دار مي برد من نيستم مي توانم بيل بردارم آبياري كنم آدم ها را شهر خيس كرده يا شما
شاعري كه منم سراغ معشوقه از سازمان ملل مي گيرم كرمان نقطه اي شبيه عاشقم باش دارد دارد در انتفاضه مي رقصد زيبائيش را به بيت المقدس باخته به افغانستان به عراق داغ كرده شاعري در خيابان شهرداري هجده سالگي نمي فهمد
مرداد ماه 82
كنار زد دريا را تا ماهي ها را ببيند
مرداد ماه 82
اينجا نيمه شب است صداي ما را از پشت تمام تريبون ها لاي روزنامه گوشتان را كه كمي تيز كنيد البته سكوت ببخشيد اگر آزارتان مي دهد خش خشي كه ملاحظه مي فرمائيد حاكي از آن است كه احتمالا .... صداي ما را از هيچ راديويي نخواهيد شنيد مردادماه 80
از اين قلم منتشر مي شود : غزليات حافظ شيرازي / شعر
28 , 22 , 2 / نمايش نامه
|
|