![]() |
|
|
|
ساقی قهرمان
وزیر کار نمی آید من یکبار می آیم یکبار دیگر هم به زحمت می آیم وزیر نمی آید از دست من دیگر کاری بر نمی آید گریه ام می گیرد همین حالا که یادم می آید باز هم کاندوم را من خریده ام و او دستمالی شده اش را روی زمین انداخته است
این طرف زمین است
این منم
این طرف آسمان
پیچیده دور تنم پوست، سفید است
پوست را پاره کنی قرمزم،
گوشت را پاره کنی سفیدم دوباره استخوان عاج
لق می خورم
این تویی که همراه من آمده ای لبهای شیک قلوه ای داری
بغلم کن
جوری بغل نکن که شاخ درختم من انگار و تو آغوش نازکی داری
جوری بغلم کن که انگار نازکم من و چسبانده ای به سینه ات سینه ام را لالایی می خوانی خوابم کنی که همینجور روی سینه ات باشم
دستت را فرو کن توی کسم، از دهنم بیرون بیار اینجوری و اینجوری روی سینه ات بگیر انگار النگوی پهن مصری به دست داری و دستت را حمایل سینه روی شانه داری
دور خانه راه برو بشور بساب بپز بیرون برو آبجو بخر دستت را هنوز حمایل سینه ات داری با من و فرمان را بچرخان و در را وا کن و لیوان را پرمی کنی به دهان می بری و خوابم کن من عاشق توام بگذار دستم روی پستانت باشد بمالاند بگذار سرم روی سینه ات باشد دندان بزند من عاشق توام عاشق توام لای آسمان و زمین چسبیده به سینۀ توام
آسمان این طرف پایین آمده آبی هست کبود شده
این طرف زمین ورم کرده سوراخ هست تاول زده غبار گرفته
این منم سفید سفید را پاره کن قرمزم قرمز را پاره کن سفیدم استخوانم لق می خورم می لرزم یکنفس ور می زنم عاشقم
هم عاشقم هم پناهنده ام
هم عاشق توام هم عاشق وزیر کار
هم عاشق نخست وزیرم زانوهای گرد نخست وزیر پهن مثل، چه گردوهای پهنی با کرک زرد چه زانوهایی
هم عاشق رئیس جمهورم که شاه نیست اما سایۀ سرد خدای آسمان ست در کشور متبوعم
هم عاشق رئیس جمهورم که سایۀ سنگین خدای زمین است در کشور مطبوعم
اما عشق من تویی حتی وقتی زانو نداری یا داری و زمین زده ای من عاشق توام
از من نترس من از این چیزها نمی ترسم ریزم درشتم اخلاق گندی دارم ایمان پرتی دارم فرشته ها لپم را می کشند پلیس گیسم را می کشد از جهنم ِ بهشتی دور آمده ام مدارکم را دریده ام و ریده ام اینجا که رسیده ام عاشق شده ام
عاشق تو آسمان زمین پوست پاره گوشت پاره استخوان لقلقه وزیر کار و قانون قانون ِ حاکم
قانون ِحاکم خوب است خانم است متین است مذاکره می کند مرا از دست خودم می گیرد آویزانم می کند از ساعت تا دور تا دور ساعت بدوم دور تا دور ساعت بدوم دور تا دور ساعت
از تو می خواهم آویزان باشم از تو از تو از تو می خواهم می خواهم می خواهمت می خواهم بدوم دور تا دور، دور تو، دور تو، از تو آویزان باشم
اما نخست وزیر که قانون ِحاکم است و مرا می خواهد نمی خواهدم که بخواهم تو را زیرا که آن رئیس، رئیس جمهور، شاه است و شاه خداست و خدا خانه نیست و قانون ِحاکم گرسنه است گرسنۀ هر دوی ما خوشمزه هاست تا مرا نگاه می دارد اینجا تا مرا برمی گرداند آنجا دوستمان ندارد، این را من خصوصی به تو می گویم، دوستمان ندارد وقتی تو دستت را فرو می بری اینجا از اینجا بیرون می آوری دستت را حمایل سینه ات می کنی با من و سرت را خم می کنی لب گوشم به گوشم می گویی: Gonjesh’kak’e ashi mashei Lab’e boom’e maa nashei(n)
جایی برای نشستن کجا بهتر از ساعتی که از ساعات است و نزدیکهای غروب است
از این خط به پایین چرا رنگ نمی کنیم؟ بیا رنگ کنیم؟ و با لحنی جدی از زبان تو به آخر این حرف می شود، نمی شود؟ افزود که تو اصلا مایل نیستی اصلا مایل نیستی مرا با همان صورتی که من می خواهم روی سینه بگیری
می شود دیالوگ دو صدایی ما را در زمینۀ سرایت هویت فرد و سلیقۀ تک - مقصد و خویشاوندی آن با دوم شخص - که اگر از آن طرف نگاه کنی شخص اول است – و اشخاص نامشخصی در پس زمینه، ادامه داد. این دیالوگ ارتباطی به وزرا، هر دو رئیس جمهور، تجانس امور پناهندگی با امور شخصی پناهندگان ندارد. نقطه. اما پناهنده به دلیل موقعیت در هم رفته است. نقطه. پناهندگان به پناهندگان پیچیده است، ویرگول، و درهم است انسان در موقعیت. نقطه. کپی اطلاعیه به رئیس دفتر ابلاغ نشده است
. ، : " " ، ؛ ! ؟ > < /
نشانه ها را تأکید کردم تمام نشانه ها را توصیف کردم زیر این جمله گریه کردم. سرم درد می کند. برای همین که سرم درد می کرد گریه کردم. تمام نامه ها را اسکن کردم. سه بار ایمیل کرده بودم، سی سی به تمام دفترهای رئیس دفتر. رئیس دفتر تازه آغاز شده است. من عاشق رئیس دفتر هم هستم. هم عاشق توام. هم عاشق رئیس دفتر که تازه شده است، بازوهایی دارد پوشیده از کرکی زرد و ایمیل مرا بر نمی گرداند. گریه کردم زیرا همین که ایمیل مرا برنمی گرداند مرا در موقعیت ساده ای قرار می دهد که سخت بی مقدار است.
انسان در موقعیت در موقعیت من!! ( من کی ام؟ یا، من کی است؟ یا کی من است؟) نیست. نقطه.
گذاشتن این نقطه در هر جای خط کار آسانی است. شاید بیجا باشد، اما آسان است. آها. و نقطه. و تمام.
کار آسانی نیست. این نقطه را نمی شود گذاشت هر جا که سر سرسام می گیرد و حالت که به آینده باید برسد به هم خورد و دیگر عاشق هیچکس نیستی و عشاق تو همه تو را به جهنم. راست می گویم. ولت می کنند. به جهنم. لق که نمی خوری چون ماتت می برد. این تو نیستی که ماتت برده این منم که ماتم برده تو مثل من ماتت نمی برد تو اصلا نمی دانی مات چگونه می برد وقتی می برد و دستهای من خالی از هرچه از دست داده ام. حالا تو نقطه بگذار. یعنی که آخر خطی. این این خط به آخر رسیده است. اما دلت هنوز می خواهد برگردم سرم سرم را روی بالش خودم بگذارم و پرده را بکشم. اینجا که خانۀ خانۀ من است؟ خانه، اول خط است. شاید تا آخر خط چند تا را خط زدی. می رسی به جایی که آخر خط است. رئیس دفتر ایمیل می زند. نامه ات را گرفته است. رئیس دفتر عاشق من است. عاشق عاشق من است. ایمیلم را گرفته است و نوشته است :
Dear Msz. Dear Msz. Darling dear Msz. We lovve you. We’ve ffallen in Fallen ffor you. You’re a beaudiful beaudiful you. Coal black eyes, arched eyebrows, lips most supersaying, And your persian neckline, when we’ve pressed you dearly to us, gurgling Farsenglish endearments
Give us tales and details, and details
How did you manage to check in, in to our life?
Of course, we feel partly dismayed, but it will be alright, we’ll be happy in no time soon.
اگر بخندید دلم شور می زند. اگر نخندید دلم شور می زند. دلشوره دلشوره از سرم دست بر نمی دارید
Dear Msz. dear Msz., Mr. prim minister urges you
to love us more
give more details and if only if in the name of love and god’s grace and law and our expert staff and honorary honourable members … sorry, cant’ go on
we can’t, therefore we are.
such shame take some Anti D with you honestly, you made our life harddsh
For what we’ve got we’ve worked hard. To give it up? We have worked for this love for this love for this love we’re feeling, gun powder blue sky rail-roads shimmering under the sky trees, green, and tall starring up at the sky shopping malls, so warm, so cool, full of blinking stars sorry Miss, you’re a sweet, sensational, rueful refugee, but Do Not touch the trees. Thank you.
yours truly L. Lowe
Prim minister of your delicious country
p.s. you’re very much loved dear Msz. But please don’t touch the trees, and so the light bulbs. You See, We Have Worked Hard
p.s. let some immigrants volunteer investigating the meaning of sky in the gov. memolingo, we tend to use it a lot.
می گویم
Hah, what’s not to understand If I understand What you understand و من نمیدانم که ساکت ساکت از در رفتی تو
در نبود دست و آغوش رئیس جمهور از همه عاشق تر من عاشق نخست وزیر با وزیر کار کار می کنم وزیر کار با من کاری می کند کار، مرا هدیه می کند من کارم را هدیه می کنم او کارم را به من هدیه می کند من کارم را به او هدیه می کنم او کارم را به من هدیه می کند
هم را بغل می کنیم و اظهار امتنان می کنیم وزیر مهاجرت برای گنجشک ها دانه می پاشد و دست تکان می دهد با او کاری نداریم تو اینجا نیستی
به دلیل موقعیتی که انسان را در موقعیت قرار می دهد در هم پیچیده ای
تو در گفتن گفتنی، و گویان سرت می چرخد این طرف من، می گویی: "عروس کدامیک از خاطرات خستۀ خود بودم" "چیزیم نیست ور نه خریدارم" و می گویی، "خریدار هر ششم" بعد سرت می چرخد طرف من بعد سرت می چرخد سر من می چرخد چرخم من؟ چرا من چرخم؟ من چرا چرخم، می چرخم؟ و هیچ نمی گویم ساکت وزیر کار نمی آید من پناهنده ام بیمۀ درمانی ندارم کاندوم را هم من می خرم وزیر کار نمی آید و می گوید که شاید دفعۀ بعد بیاید و تشکری می کند و از جا بلند می شود و برود؟ کجا برود؟ آبروی من می رود که وزیر کار نمی آید و کاری از دست من
دستم هم خسته است خودم هم خسته ام از چیزهایی می ترسم که چیزی نیستند و با یک قرص بر طرف می شوند، اما سر به سرسام کشانده اند فاصله ای نیست بین من و آن می توانم اگر بخواهم بپرم آن طرف
آن طرف چیزی نیست زمین چیزی نیست آسمان پاهایم راه که می روند، می روند و به جایی نمی خورند آن طرف، این طرف ِ اینجاست و آن قدر بی دلیل است که از نگاه داشتن معاف می دارد گوری نیست و هیچ کدام ما دراز نیستیم و راه می رویم به جایی نمی خوریم
ساقی قهرمان
2005-01-18
ادامه دارد
چرا شب بی آسمان کرمان روز بی مزه ایست؟ چرا آسمان کرمان خار دارد و خارها چرا از آسمان دلنگان اند و به گونۀ ما می خورند؟ کرمان چرا از آسمان تورنتو بیرون نمی رود؟ رامین چرا زخمی کرمان است و زخمی کرمان است؟ کرمان چرا مرا به رامین ادامه می دهد و می رسم به هوایی که کرمان نیست؟ And is indeed my own teeny weeny danlgling primminister who is so so so is so is or aint, or is or aint mine
تا وحشت شب اندکی کم شود وحشت روز اندکی کمتر شود لبخند بزن به روی زمین گاهی بخواب روی زمین زمین را بغل کن و ماچ کن و دستت را فرو کن لای لایه هایش و نازش کن تا ریشه های درختانش از جا به جا شوند و سر بتکانند و آماده باشند که سر شاخه ها را با خبر کنند که خم شوند روی تو نازت کنند و از روی زمین بلندت کنند و از شاخه ای آویزانت کنند و تابت بدهند و تابت بدهند و چشم هایم را که وا کردم سرم گیج رفت بستم و از طناب پایین سریدم و رفتم دوباره زمین را زیر و رو کنم. زمین چارگوش است
زن سه گوش است
مرد یک سر دارد و دو گوش
ما گوش نداریم
و به ما گوش نمی دهند
شعرهای پیشین ساقی قهرمان در مانیها
من در را می بندم تو در را ببند
در زمستان اتفاق می افتد سرما تن را به جستجوی تابستان می کشاند پیدا می کنیم پیدا می کنیم در گرماگرم ِ هرم هماغوشی عرق می ریزیم و می ریزیم مثل برگ خزان روی دامن پاییز زرد زرد زرد می شویم
زرد سفید می شود
برف پهن می شود تا چشم کار می کند
چشم خسته می شود
برمیگردیم چشم می دوزیم
زرد، سفید که می شود، به تابستانی آنسوی آغاز پاییز آنسوی آغاز زمستان، چشم می دوزیم
سرما آغاز شده آغاز می شود آغاز می کنیم به لرزیدن
چیزی مثل تابستان دوباره می کشاند ما را کشان کشان به زمستان یخ می زنیم
این زمستان، در زمستان اتفاق می افتد
نه دستهایت نه گونه هایت نه سینه ات نه صدایت نه هیچ هیچ هیچ ما از این سربالایی بالا نخواهیم رفت باهم با هم فرو نخواهیم غلتید
یک بار برف باریده
پستان ها شکل پستان هایی که از پستان بودن خسته اند از آن یکی پستان همخانه هم خسته اند از سر به جانب بالا داشتن هم خسته اند از دستهای گرم کاسه ای هم خسته اند و دوست دارند خم شوند رو به جانب زانوها سر روی زانوها بگذارند و کش بیایند و ملس باشند
پستان که خسته باشد من مرده ام شش بار و تازه شاید بیشتر و بیشتر از همه از این می ترسم که از تو می ترسم
ما با هم از هیچ دره ای هیچ هیچ از هیچ دره ای هیچ و این زمستان و پستان که دراز می شود روی ران ها و خم می شود از سر زانو و از لای دو زانو سر می کشد درون دهانی گرم و من را به من می دوزد و شیر نمی دهد شیر می نوشد و این زمستان با من زمستان نخواهد بود . از این تو
شاد، مثل گربه ای که از یاد برده باشد نرم، مثل دمی که تاب خورده باشد گرم، مثل شاش که ناگهان رها شده باشد سرد، مثل دست که از آب بیرون مانده باشد
گربه ای که از یاد برده باشد دمی که تاب خورده باشد شاش که ناگهان رها شده باشد دست که از آب بیرون مانده باشد
گربه که از یاد برده باشد شاد نیست دم که تاب خورده باشد نرم نیست شاش که رها شده باشد---- گرم است هنوز رها است دست که از آب بیرون مانده باشد سرد است، اما دست نیست
تا یکساعت دیگر این خیابان پیچ می خورد به دست چپ و می رود و می رود من هنوز از زانوهایم خسته نیستم من هنوز دستهایم را اول روی گودی کمر می گذارم از همانجا پایین می خزم انگشتهایم را خونی می کنم روی آینه خط می کشم
و از تمام کسانی که در آینه ایستاده باشند بدم می آید و
همیشه فقط همین خون که ران هایم را خط خط می کند اگر از جا تکان نخورم و ران هایم را یکدست قرمز می کند اگر از اینجا تا ته اتاق بروم و این خون که جاری می شود و سر خم می کنم تماشا می کنم که بیاید مثل خون که می آید و اگر همینجور تا شب نگاه کنی می آید پا ها را رنگ می کند دست ها را هم رنگ می کند اگر نازش کنی.. و انگار عاشقی که آن تو قایم شده باشد از آن تو بیرون می آید می رود.. اگر نازش کنی و دست خونی را دور گردن بمالی و پایین بیاوری تا گودی کمر
تن که از این همه سرهای درشت و ریز که آن تو در هم می لولند خالی باشد می خندد و تا یکی دو روز حالش خوب است تا دوباره سرهای ریز و درشت خون شوند |