|
محمدباقر حاجیانی
.... از اينها هم گذشته
انگشتهايم نمي توانند روزهاي نيامدنت را بشمرند
يا
بارانهايي که بدون تو مي ريزند
باغها،
هنوز صداي جير جيرک آزار دهنده است
شادماني هاي شبانه
همه چيز را تمام کردهاند
کاغذها، مداد و ثانيه ها
که طول کشيدند
خرده ريزههايم را جمع کنند
تمام عرقم به من چسپيده بود
پايين مي رفتم از دستهاي کسي
دمادمِ پرواز کبوتري بر سپيدي سينه ي کوه
چشمهايم ولي جا ماندند آقای شاعر
در تشنج آواز شما
يک چيزي يا بي چيزي
ميان ماندگي من
مانند ميوه هاي امرداد
اگر کاغذها را کنار بزنم.
تمام کرده ام
آقای شاعر
آقای شاعر
تمام کرده....... .
محمد باقر حاجیانی ...... ارديبشهت 84.....
بوشهر
می
تکانمت
زیر لای لاییهای مادرِ بزرگم
از تا میروی روی دستهایم
بزرگ می شوی
تا سرتاسر همه ی ریحان ها
وقتی
روی راحتی
دراااااااز بکشی
نقاشیت
تمام شدنی نیست.
گیرکرده
جایی
آمیان آب معدنی و پیکان
تا سیگارهای آزادی
بر بلندای برج رویاهایمان
کفشهایت
دلیل عاشقانه های من
ساز کولیان*
هزاره ی سوم.
*
ناخن سرخ دست تو
هآی آی آی
باغچه ی تب کرده ی من
کفش توساز کولیان
هآی آی آی
شال تو جای گم شدن
شهیار قنبری
محمد باقر حاجیانی مرداد 84 تهران
اینجا
همه عجله دارند انگار؛
مردِ کیوسک
روزنامه میفروشد با داد و بیداد،
راننده تاکسی
زنی را به زور سوار میکند
و
در تلویزیونِ بزرگِ میدان
شیشه ای میشکند.
ماشینها به سرعت رد می شوند
اینجا
فقط من
صدای کشدار ویولونی هستم
منتظر تو.
***
مرد کیوسک
قندی با چای می خورد.
اتومبیلی در تلویزیون رد میشود.
در شلوغی میدان
زنی راه میرود.
مردِ کیوسک
قیمت روزنامهای را
با دست نشان می دهد
من، نشسته اینجا
فقط
منتظر تو هستم.
محمد باقر
حاجیانی....تهران...مرداد84
شاه عاشقان زمین
یکه و تنها مانده،
من اینجا نشسته ام
آمدنش را ببینم.
تهران،مرداد84
پرنده ها،
خود را به شیشه های مشجر می زدند
به همین شاخ و برگ ها دل خوش کرده اند
***
برف
شیشه های مشجر را یک دست کرده
پرنده ها فراری خواهند شد
اصفهان، اردی
بهشت 84
|