|
عفریته ی هنر
مریم هوله
- آفرین پسر ! تو دردهای سالمی داری - مگر سالم در مادگی ِ جهان همان افلیج ِ جفت پیدانکرده نیست ؟! - اَخ ! دهانت را که ببندی بهتر از تو تعریف می کنم ! کمی سیاست ِ اجتماعی به خرج بده روباهت پس کجا رفته عقب افتاده !؟ - تعریف را بگذار دم ِ کوزه از دهانه اش آب ِ فیلتریزه بخور مرا ازین برهنه تر نمی کنند چشمانی که به من دوخته اند آدم ها در کنار ِ پُل ها و سگ ها
خیابان جای بزرگی بود اما بزرگ تر چیزی بود که در اتاق های کوچک اتفاق می افتاد اتاق های کوچک تر کسی ماجرای جهان را تعریف نمی کرد خیمه شب بازی تا بکارت ِ همه ی صبح ها طبل زده و کلمه ها مدام تکثیر می شوند تکثیر با تو چه می کند گل ِ لوس ؟! تکثیر با تو چه می کند بهار ؟! با تو چه می کند مرگ ؟! - زندگی ام را چند برابر می کند ؟ نه ! تنهایی ام را ! با اینهمه خواهر و برادر که خیابان را از نفس خالی تر ... - تعریف کن ! تا به سرم نزند قاطی تان شوم از زور ِ تنهایی تا شمع ِ روز آب ِ داغ بریزد به تمام ِ شب شب .... جنازه ی شمع ِ یخزده ... که آرامش می آورد ... جامعه ای که من می خواستم این نبود ... تا صبح خوابم نمی برد ...
از افغانستان کی مرگ صادر می کند ؟ تا اسکار بگیرد ؛ ( من خریدار ِ جان دادن هاش هستم نه این آخرش که همه چیز تمام شده این واقعی نیست .... به من چه سینما زیباست ؟!)
از ایران کی رقص های قرون وسطایی می آوَرد ؟ تا بلیط های تونل وحشت فروش برود ؛ بلیط نمی خواهم من تونل وحشت را بیشتر دوست دارم چون از آنجا می آیم ایرانی بودن واقعی ترست
کی می تواند از آب گل آلود ِ کشورهای بی طبقه ماهی بگیرد ؟ پیشنهاد ِ اَجَق وَجَقی ... چیزی ... تا نظریه پردازی جهانی شود ؛
کی می تواند دردهای مرا بشمارد ؟ تا محقق ِ معروفی شود ؛ کی می تواند بیماری ِ جدیدی بگیرد که هیچکس تابه حال نشنیده ؟! اسمش می پیچد ؛ کی می تواند واکسنش را اختراع کند ؟ اسمش می پیچد ؛
آدم ها فقط برای این اسرارآمیزند که همدیگر را سرکار بگذارند علّافی نیست غیر ازین می بود علّاف تر بودیم ...
اما من به علّافی ِ دیگری دچارم وقتی فقط زندگی می کنم آرزوهایم به نظر انسانی می رسند اما انساندوستانه نیستتند به آدم ها و دیوارهای شیشه ای فکر می کنم که پشت شان هیچ رازی نیست این فاجعه که دیگر هیچ کاری نداشته باشد بشر! درست مثل همین حالا که دیوارها از یادمان می برند که دور می زنیم دور همدیگر به اول که می رسیم می گوییم این هم تمام شد مثل بلیط ِ مترو .... تاریخ مصرف بچه ها .... صبحانه های از اول ...
حرف ها و عشق هامان با ما روراست نیستند این اول ِ خدا شدن است که به همه چیز بی اعتماد می شوی مرحله ی دوم پیدایش ِ رازهاست مرحله ی بعدی جنون ِ جنایت در هر حال آخر ِ خدا شدن زندان است با مرگی که از پشت میله هاش سالها انتظارت را کشیده
- مرگ ؟ تو سیاست ِ اجتماعی ات حسابی روباه دارد با او هم دست بده روبوسی کن بعد می میری یا می میری نتیجه دوتاست هر قدر که می توانی بشمری پشت ِ هر دیواری که دورش بزنی زیر ِ هر نفسی که فرو می روی نتیجه دوتاست 1 - بعد ِ مرگ ( اتفاقی که افتاده ) 2 - بعد ِ زندگی ( اعترافی که به میل ِ خودش حادثه را برایت تعریف می کند از لای دیوارهایی که زیباترش می کنند )
از من تعریف کن ! قاطی شان که می شدم ازین بیشتر دروغ می گفتم از من تعریف کن ! قاطی تان که نیستم بیشتر قاطی ِ شماهایم !
20/مای/2003
|