|

مریم هوله
لالايي
در باجه
پشت اتاق خواب بانوي بزرگوار !
لبخند بزن !
در باغ
پشت دفتر موشک سازي
پسته ي پير
! دختران روز
مدرسه شو !
در کشور
پشت مرزهاي سوزني شکل ....
خيانت _ لبخند عزيزترين مادرت _
سر در ابرها فرو برده
با
دست چند تار سيروس را
از روي چشم هات کنار مي زند
چشم در چشم پارتيزاني سياه
که از پشت سرت مي آيد
حالا تلفن
پاهايش را در جايي از
تو فرو مي برد
و تو با
مردي حرف مي زني که براي آزادي
خودش را پاره کرده
و براي
گرمي اصوات ناهنجار شعرهايت را
زير گوشهايش سوزانده
در منقل
پشت دندان هاي يخ زده ...
چراگاه
گوسفندان مطمئن بورا از کباب سرماخورده
در زکامت مي ترکانند
تو در
بُخور اطمينان
پشت تعطيلي ات ايستاده اي
و
پتويت از تو يک شهروند خوب ساخته است
لا
لا لالايي
با
بي بلايي چه مي کني
کور بزرگوار ؟!
خيانت در
خانه ات نفس مي کشد با دو تار بلند از چشم هاش
که
تنت را سفت سفت و خوشايند
به
خود متعهد مي کند
لا
لا لالايي
با
بي بلايي چه مي کني کور بزرگوار ؟!
در گهواره
پشت خوابهات « من » نشسته ام
که
در چشم هام نعش تو آ...وي...خ..ته
روي سقف هات
روي سقف هات که باران خراب شان کرده ...
بهار از
جنازه ات جوانه مي زند ... دختر تميز !
پشت خانه
ات مخروبه اي ست که گويي هرگز
خانه اي از پشت سرش راه نرفته
هرگز خانه اي ...
لا
لا لالايي
با
بي بلايي..................
چه مي کني
؟
27/11/80
تهران
|