![]() |
|
مومیایی منطق مریم هوله
نه ! این منطق مومیایی اینطوری ها سگ نمی شود به خیلی چیزها باید به خیلی ها پارس کرده باشی !
فقط حقیقتی با زبان ِ چرب تویی در حقیقتی با زبان ِ چرب زبان ِ چربی در تو لیس ِ زبان ؛
سرانجام زبانی در میان نیست تا از فراریان ِ پارس کردنت چیزی بگوید ! زبانی که فقط به این کار می آمد !
فراری ها که با دیالوگ زنده می ماندند فقط بزرگ بودند ؟ زنده بودن چیست ؟ خواب ها و شوک التریکی روابط ؟ چرب یعنی چه ؟ زبان کدام حرکت ِ مقطع بود ؟ سوزنی شکل اگر حرف بزنی همه چیز را توی دیالوگ میخ کرده ای ؟
با علم پیشرفته ای که از آب درآمده دیالوگ فکر نمی کنم شایسته تر از دیوانگی مرگی نصیبت شود ! نگفتی قبل از آنکه زبانت را قیچی کنی ..... بریزی توی چشک هات !! نگفتی ! این برای تو کافی بود ؟ ! - چی ؟ - همین چشمی که می ماند از آدم ؛ اصلا حرف می زند ؟ - به شدت یک بمب اتمی بلندی نیاگارا قشنگی پستان جنازه های جوان ! کشف هرچیز فقط با مرگ چیز دیگر مقدر می شود ! کشتن چیزها و اندام هایی که ما داریم زندگی مصنوعی شان را می گیرد اکسیژن راستکی می دهد عشق و نان و مرگ راستی راستی ؛ آنقدر که سلول ها ماساژ روح می شوند ! درد و خستگی این بار مودب و چیزفهم بارمی آیند !
حرف مرا نشنو تا حرف من شوی دقیق بودن کشف های اتفاقی را از آدم می گیرد مثل تولدهای دقیق که گوساله به دنیا می آورند !
20/5/1381
|
|
|