|
صبح باکتری مریم هوله
بزرگواری ِ لای جرز با طوفان ِ خنده های ناگهانی از آبکش کلمه که با کلمه توهین که با عشق چقدر از 9 سالگی فرو بریزم ؟ خسته شده ام خمیر دندان ِ بدبخت ! که حتا به یاد ندارم آن روزها چه مارکی داشتی ! در واقعیتی که گچ می ریزد توی دهان استعداد سرفه می کند بیرون بوی گس هوا .... جاودانگی بازماندگان ِ درخت ها را به مجادلات ِ دوپا می اندازد پتو انداز اعتقادات ِ بسته یندی عرق سوز ِ زیر ِ بغل بغل کردم از بس تو را خسته شدم بستگی آدم ها ! که نسبت با من معلوم نیست ؛ تنها گره ؛ تعجب من از شباهت نفس ها بود نفس نفس گرهی که به ناخن ها و لاک ِ صورتی خوی انسانی فوت کرد هرچه کرد به سینه و سینه بند ِ سیاه ران و شلوار ِ خاکستری چشم ها و پیراهن ِ راه راه آه از نهاد ِ رنگ بلند شد تا منجمد دامن ِ حروف و تاپ ِ قواعد بپوشد بلند ؛ 1 متر و 70 سانتی متر قد ؛ زرشک ! بخشکی شانس ! حرف زدن هم از زوزه ی شغال ها کم می آورد این صبحی که روزنامه ها از سکه ی 10 تومانی ِ جیب کهنه ام چاق ترند ! من کی ام دیگر !!؟ که تناقض ِ افکارم از تناقض ِ حرف ها بزرگتر به نظر می رسد و هرچه بزرگتر به نظر می رسد شبیه تر به تناقض ِ من با خودم به نظر.... می رسد .... نمی رسد ... .... نمی .... نَ .... مان .... نرو !
بیا به شک ِ بم ! بوسه های زیر ِ یخ کی از کی شناخته می ..... چپانده ..... زورکی ؟ اسکیزوفرنی ! رفیق ! تو هم داری از جای لگدم روی در ِ سوراخ به باکتری های وولیدنم نگاه های هیستریک می کنی ؟
این صبحی که مارمولک های گرانقدر نفس نفس عقده ی خود کم بینی دارند پس ...... کدام بزرگواری بیاید ثابت کند که نه ! ؟ نه حق دارد هرچه میگوید هر کس ! درست یعنی نه !
بزرگواران ِ محترم ! ببخشید ! هیکل ِ کلفت تان را بزنید کنار ! حسادت که چه عرض کنم ! ؟ لِه نیافرینید ! آدم برای ترشی شدن خوب نیست !
فقط گوش کن ! ادامه ی این زمان ِ پیرزنانه یک جیغ است - کم آوردنش پیش ِ شغال ؟ - حق دارد طفلک افسرده است فقط تو چیزی نگو اسکیزوفرنی ! - ازینکه لگدها از کدام سمت آمدند چیزی نگویم ؟ - پای کی لخت بود ؟ - واینکه سوراخ ها دارند در جهان چه می کنند ؟ و اینکه این سوراخ با آنهمه دم و دستگاه چرا باید بوی پولوتون بدهد ؟ مریخ تویش ریش بگذارد ؛ چه می دانم کی روزنامه شود ؛ کی بپاشد ؛ کی توپ بماند ؛ به ما مربوط نیست لانه ی کدام مار بوده انسانیت ! هرچه بوده می گذرد ! برای رفع تنوع می توانی عاشق شوی آنقدر تکراری که تازه بمانی ! یا در جنگ های جهانی مثلا پا در میانی کنی ! شب به خیر ! 16/4/1381
|