![]() |
|
شاعربازی مریم هوله
آن از تاریخ که پیامبرانش در رقابت ِ همدیگر پای فحاشی های رکیک می ریختند خون ِ آدم های سبک را این هم از ادبیاتی که تنها تخصص ِ شاعرانش دوی صدمترست با زبان های سنگین تنها بادکنکی که باد نمی شود از نفس هاشان شعر ! تو ِ سگ پیله هم بهترست کشک بسابی درس هایی که بچگی یادت داد با کتاب های عکس دار مال ِ همان کتاب ها بود که بابا هیچوقت پولش نرسید برایت بخرد! باید بازی ات را ادامه می دادی بادکنک ِ پاره ای که در کوچه پیدا می کردی کتک هایی که در دروازه ی غار می خوردی غذای راستکی در خانه ی همکلاسی ات که برای مامان یک بارتعریف کردی ... بازی ات را ادامه بده هرچند داری می دهی فقط بزرگ شده ای و همان بچه ها بزرگ شده اند شاعران همنسل ... عینکت را از روی عکست که برداشتی چاپت می کنند !
2/8/1381 تهران |
|
|