![]() |
|
|
توی کادر
مریم هوله
مارهای سبز که می لولند توی هم پشت ِ پرسپکتیو مات و سه بعدی ... هیولای گیاهی که تکان می خورَد به سوی دوربین...پُررنگ ... با دهان های باز ... گیاه – هیولا شهر می شود شهرسازی ... بوته های کمرنگ ِ مردنی زمینه که یعنی زمین ...!
قمقمه در پایتخت ... شنا در دموکراسیزاسیون ... دوربین نشئه از والیوم زیر ِ دستی که می لرزد ... زیر-دستی که به رئیس آزادی سلام می کند پشت ِ میز ! سلام ِ دودی فوت توی طبیعت ...
زمینه کمی خاکستری هم داشت که یادم رفت اما کادر دیده بود ... ریخت توی پرونده ! توی حلقه های دودی که ثابت مانده کمی گدا- چارزانو - هروئین کوه می کردند برای کوهنوردی روی زرورق که ورق برگشت توی کادر ... ریخت توی پرونده ! چند درصد هم سگ ِ بنفش آزادیخواه می شدند اما واق ِ رنگی شان فقط این بود که فرار کنند از زیر ِ سایه ی گیاه توی زمینه که خاکستریش سرفه کرده بود کادر دیده بود ... من ِ بخت کشکَکی نه ! ریخت توی پرونده !
اما درست توی آن نقطه که عطر ِ والیوم پیچیده بود ( اما عطر توی عکس نمی افتاد ) شکل ِ سرگیجه ی چند نرّه خر و ماچه شیرزن افتاده بود توی حوضی که در آن سالن ِ اجتماعات ِ فرهنگی بود چند پارلمان ِ حقوق ِ مساوی و ملیونها خانه که از بخت ِ کشکَکی خاکستری بودن ِ سقف هایشان قاطی شان می کرد لای دود ... یعنی کشک ! ریخت توی پرونده ! کشک را کادر تُرشانده بود درست تا این لحظه که ایستاده ام پشت میز که می دانم آقای رفاه و تعاون ِ آزاد برای خنده - در احساسات ِ نمایشگاه عکس- کلاهش را که بردارد از آن سوی میز آزادی ِ یوغوری هفتیر می کشد که آزادست ! از سوسکی گرفته که توی حمام ِ خانه اش حالش را بهم زده تا دیوانه ای که زیر ِ پرچم ادرار کرده وقتی از خواب پا شده تا بخت ِ کشکَکیش را با نان ِ بربری حواله ی دودی کند که حلقه اش تا ابد ثابت ماند توی کادر !
|
|
|
|