|
تقارن های مقطع ِ من با زندگی...
قطعه قطعه هم بشوم قطع نمی کند غرورم این قرن را!
***
موازی ِ استعدادم حرکت نمی کنم
وگرنه تصادف نمی کنم که بشود جایی ایستاد
تا خوابید در آغوش ِ چیزی که چیستی
ست
بواسیر ِ سهولت های صلح نصیب ِ آسیب دیدگان می شود
تقدیر ِ غفلت های غافلگیر قرنطینه ی قول دادن هاست
به قول هایی که خورده ای!
اما یکی پس از دیگری مثل ِ سنگ باریده اند بر سرت!
تنفس ِ یاغی در قوطی ِ خمیازه های صبح...
اداره های سروقت به دنیا آمدن های بی موقع است
که مرگ های نادقیق می زایند!
چکار کند باغچه با خاکی که نمی کند دفنش؟
چکار کند آدم با دستی که شد دُمش؟
تا ابد تنهایی در تعقیب ِ اجتماعات است
این است که خوشبختی ِ مرگ مثل ِ تبعیدست
کاری نمی شد کرد جز اینکه با تو مزاح کرد در معاشقه
ای عشق ِ چند مجهولی که لازم نیست حل ِ
معادلاتت!
آسیب که نرسانند آدم ها به هم جهان کارش را کرده!
مگر اینکه عشق جدی گرفته باشد خودش را...
باران ِ برادر بر اندام ِ باقی مانده از سر...
تگرگ ِ تقلا بر رگه های غیرت که باشکوه ایستاده در برابر ِ بوسه
هاش...
برای این نبود که ببوسد یا بگوید لب...
برای این بود که آدم چند مرکزی باشد...
چند فعلی و چند صفتی...
چند مرگه در گرماو سرما و ازدحام...
چند سوراخ در جهت هایی که مجرم نیستند...
جای جمجمه ها خالی ست در گورستان های جمعی
چیزی که به ما رسید رسید ِ تاریخی بود که تاریخ مصرفش گذشته بود!
به کی استناد کنم که من یک سر ِ اضافی در کمرم دارم؟
در مقایسه با قاموس ِ کدام قرن من یک دقیقه ی چند قطبی بودم
که نامم آدم
بود؟
ترمیم روی هیچ چه می خواهد بسازد برایت بزرگوار؟
ترمیم ِ تولدت بودی بی تاریخ... که تنهایی ِ اینهمه آن-تایم...
باشعور،های -کلاس
های-بیهوار...
با همه ی شما هستم
که با من و بعد از من به دنیا آمده اید!
من متولد ِ خرداد ِ 1357 هستم
ژوئن ِ نمی دانم کی...
مصادف با قدم زدن ِ نمی دانم کجا در کیمیای ِ زودتر ندیدن...
خدای روسپی در کتاب های درسی مقدس شد...
خدایان ِ خونم بعد از آن روسپی شدند...
اما دستم نمی گذارد به دنبال ِ سرنوشتم بروم...
دستی دست ِ دیگرم را می کشد از پشت...
در حکومت ِ سرها از گله
هایی مثل ِ من چه می ماند
جز کله پاچه ای
که روزگاری زیاد اعتصاب می کرده؟
کسی روی شانه ام نزده که ایستاده ام!
قلب ام نایستاده!
نترسیده ام!
دارم خودم را کوک می کنم که منفجر شود گوشه ای از زمان...
برای سلامتی ِ جاهای دیگرش باید بمیرد این آدم!
با که باید بمیرم که جاهای دیگرم با کس ِ بهتری بمیرند؟!
با کی بمانم تا جسدم با کسان ِ بهتری بخوابد؟!
خدایان ِ خونم! بعد از گندیدن تان فراموشم نکنید!
مترسک ِ بادخوردن های فصلی تان نبودم!
بعد از افتادن ام درو نشوید!
در شکم ِ آدم های نااهل دین و دیابت و مدونا نشوید!
فراموشم نکنید!
12/آگوست/2004
استکهلم
|