![]() |
|
روح مریم هوله
تنگه ها از جدیت ِ گشادی ها نمی کاهند له شده یا گم ... فرقی ندارد ! تویی که مرکز ِ جهانی !
پوتین ِ اکسیژن درست روی سر ِ صداهای اتم ... نشخوار ِ باقی ِ ارواح را به یاد داشته باش ! اَک ... دو ... اَک ... دو ...
دور می رود پری ... دور می رود جن ... آدم می بینی اینجا فقط ! ترس هایت را کاملن دور نریز ! از نوع ِ دیگری بچرخان در جیب ! خواب های آپ تو دیت ... بغل ِ نامشروع ِ غرولندت که همیشه نجاتت می دهد ... این تأخیرها تنها لحظه هایی بودند که مال ِ تو بودند تنها ترس هایی که نبودند !
از پایین تا بالام بشمار از حالام ... من خود ِ بی هرجام ! ناکس ! از وسطم برو کنار ! بالا و پایین عمه ات دارد ! من صرفن یک وسطم ! پر از بالا ... پر از پایین ... پرهایم : پرّه های بینی ام آسمانم : حماقت ِ پیشانی ام - که باید به جایی نخورم – حواسم هست ! بالا و پایین فقط قطب نما هستند به وسطم فکر کن ! بگذار پروازهای مشام دست ِ تو را هم بگیرند تا بالا بالاهام ! مگر با بوییدنی که از تو می کنم کمی بلند شوی از جایت ... چشمم ببیندت ... ! و گرنه بی بویی در دماغ ِ من ... بی جایی در چشمم ... تا می توانی باش ! اینهمه هیچ ... بعلاوه ی یک موز یا جسمی شیک پشت ِ پیشخوان یا عاشقی تمیز که معمولن حال ِ عشق را بهم می زند !
آقا به من چه !؟ کی چرت می گوید ؟! گفتن خریدن است چرت از خریدنی ست ! یک پا بینداز ، با پایینت ، زیر ِ جهان ببین عیب از کجاست ! نه ! سکه های من همه خوب می خورند به هم ! می توانی دایره ها را روی زبانم بشماری ! یا اصلن بنشین ، خودم ترجمه می کنم : الف ... ب ... پ ... ت ... درشکه ...
خیالات ِ درشت درتوپ می ترکند اما خیال حقارتی به اندازه ی ارواح است ! تنها چیزی که از او می ماند تفاوت ِ جنازه های سالم با متلاشی ست ... خیالات ِ منجی ِ جنگ ... خیالات ِ قدیس ِ طالبان ... خیالات ِ شیطانی ِ ایران ... مشکل ِ ژنتیک در ارواح است دست ِ هیچ خری به جایی نمی رسد با چند میکروسکوپ و یک پنس !
- پنبه لطفن ! اینجا دارد خون می آید ! - کجا ؟ - یک جایی آن تو تو ها ... سرطان ِ دروغ دارم ... کجا می نشیند معمولن ؟! آقای دکتر ! - خیال می کنید بیمار ِ محترم !
خیالات که از سقف چکه می کنند کسی جدی شان نمی گیرد همین ست که این خانه ها شصت - هفتاد ساله می پکند ! اما خیال ها مرا جدی گرفته اند ! خیال می کنم همین روزها ... درست می شود ! همه چیز روبراه ! جلوی این فاجعه را چه جانوری می گیرد ؟! وقتی دروغ خیالات ِ درست را حمل می کند چه جانوری جنم ِ جنبیدن از جمجمه را دارد ؟! اتفاق دست ِ کی را گرفته که من دومی باشم ؟! تا می توانند این کثافت ها استفاده می کنند از آدم ... رفیق ها ! وقتش که رسید ولت می کنند ... کی خنگ بوده که اتفاق دومیش باشد ؟! ولت که می کند خوب عقلش می رسد ! این تویی که جای خیالاتت عاقلانه فقط قد کشیده ای ! دلم نمی سوزد برایت ! قد ّ ِ نبوغ هم نمی سوزد ! ناخودآگاه ِ تو مادر قحبه تر از این حرف هاست ! باور نمی کنم کسی به کثافت ِ انسان به همین سادگی جسدش را رها کند ! رازش را به من بگو خیال ِ زبردستم ! قول می دهم چاق ترت کنم !
سکوت ... سکوت ِ شفیره ها ... - این مارها چیست که نان می دهی تویت ؟ دارند بزرگ می شوند می رسند به بالایت ... - تو کاریت نباشد ... وسطم را بچسب ! عقلم نمی رسد اما خیالم می گوید نانی توش هست !
ای وسط ! داری با بالادستت چکار می کنی ؟ دست ِ قالی ها و بادهایم را کجا می کشی ؟ کمر در فوت ِ کدام باد می چرخانی ؟ وسط ! وسط ! این بالا در حلقم گیر کرده ای ! کار ِ عاقلانه نمی شود کرد ... به سمتت آمد ! خوب نیست سر ِ کسی در وسطش بمیرد ! باید سر ِ پست ایستاد یکنفس !
با اینهمه لاشخور بحث می کنی ... درست ! اما سهم ِ مرا نمی گیری از ارواح ! می گویند زمین جای محشری برای شکارست به وسطم پا داده ام که برایم روح بگیرد اما از روح می ترسد ! ( با کی قرار گذاشته ای ترا به خدا ! بیا جسد بخر ! گیری کرده ایم ها ! ) اینهمه جنازه آخر ؟! باشد ! چاق شو ! سهم مرا پس ... وسطم ! جگرم ! عسلم ! در رستوران با مخ ِ کسی سرمه ام بکش ! خوب خوشگلی ! بچر ! لاشخور خوراک ِ لاشخور نمی شود ! مراودت کن با آدم ها ! در جنگ دعا کن به جان ِ انسان ها این سفره ها را بپا از دست نروند دعا کن با اسم ِ شخصی ِ خودت ! هر اسم تکه ای از روح ِ کسی را صید می کند اسم مان را تکثیر کن وسط ! این بالا جزّ ِ جگر امانم نمی دهد آنقدر کسخلی ! اینست که یادم نیست من کی ام ... مغز ِ تو یا خودت !؟ یا اصلن من یکی دیگرم که وقت ِ بختک از خودش می ترسد !
حماقت ... توی شلوارت ... بله ! توی سینه هات ... البته ! توی موها و چشم هات ... تریبون هات ... آدم ِ زرنگ کسی ست که حماقتش را خوب هدایت می کند جولان می دهی اگر خوب بروی ! روح بده ... روح ... کثیف یا تمیز ... مهم نیست ! آمده ام بزرگ شوم ! جنازه کافی نیست ! مرغ و گوسفند و خوک خرت کرده ! توی آدم هاست چیزی که می خواهی !
بال های دماغت را تکان بده ! شاهین ِ من ! روی لانه ی ارواح نشسته ای ... خوابند ... وقت ِ شکارست ! نباید خوابت ببرد ! رقص و زنانگی و عشق های مسخره خرخره ات را جویده ... وقت ِ خواب خرناس می کشی ... خاک بر سرت ! نترس ! این منم ! - نجاتم بده ... کمک کن تکان بخورم خدا ! بختک ...
28/آپریل/2004 استکهلم
|
|
|