Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

 

 دوربین  

 هومن عزیزی     

  

 با دوربین کهنه که عمری را در گنجه های خاطره پنهان بود

 عکسی گرفته بود که حالا هم بعد از هزار سال پشیمان بود

 شاید هزار سال نه اما او بیگانه بود با عدد و تقویم

 یک چوبخط که هر دو سر ِ آن را موشی جویده بود که باران بود

 یک عکس رنگ مرده که چشمش را می برد تا جوانی ِ ساعت ها

 (( یک کم عقب بایست ! )) دو تا آدم بر پس زمینه ای که چراغان بود

 زن در لباس تور سفید انگار یک کوه ِ مه گرفته ی پربرف است

 برق فلاش که داغ ، تن ِ برفی ، عکسی که یک خیال ِ گریزان بود

 

 گرمای پر کسالت تابستان ، یک عینک شکسته ی بارانی

 یک عکس غرق هلهله ی زنها عکس تمام خواهی مردان بود

 (( این عکس یک حباب پشیمان است ، از لحظه ای که آمده تب دارد ))

 عکسی که کادر خالی تنهایی ، مردی که از گذشته پشیمان بود

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website