Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

ف

 

 

فانتزی

هومن عزيزي

  

گشنيز، پيك،خشت، دل ، ميز يك قمار

تو، چند سايه، دود، شبي غرق در غبار

سرباز خشت گفت : برو ، دور شو، ولي

تو مانده اي پر از هيجان ، گيج ، تازه كار

تكخال پيك علامت مرگ است ، تلخ تلخ

- طعم حقيقتي كه به آن داده اعتبار-

سرباز پيك گفت و گذشت از كنار تو

در يك سكوت سربي و سنگين ومرگبار

بي بي دل ، زني كه تو او را نديده اي

يك دختر تكيده كه يك پيرهن بهار...

آس دلت كه پيش خودت بود گم شده

دختر نگاه كرد و تو ديدي كه چند بار

هي آه مي كشيد و به ساعت نگاه كه...

اما قرار ساعت 3 بود ؟   نه... 4

اما 4 قافيهء توست ، ساعتت

از آن گذشته، عقربه اش گيج و بيقرار...

باباي پيك مرد مسني ست ، 65

ساله، غريبه، محترم و شيك ، پولدار

ماشين آخرين مدل و قرمز و عجيب

با يك لباس مشكي خوش دوخت، تكمه دار

با تكمه هاي كوچك براق ، پيپ ، كلاه

موي بلند و ريش سياهي كه چند تار

موي سپيد در دل آن برق مي زند

تو خيره مانده اي و...« هي آقا! برو كنار»

دختر سوار مي شود و شهر پر شده

از هاي وهوي گنگ كلاغان كه قار قار

 

 

سيگار، ميز، سايهء چندين رقيب مست

تو فكر مي كني به خودت، عشق ، دل، قمار

در چار راه مبهم فردا نشسته اي

50 كارت كوچك از او مانده يادگار

بي بي كه نيست،آس دلت نيست...مانده اي

تكخال پيك را كه بيايد سر قرار...

 

2/9/1375

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website