Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

در هزار توی تاریک اسطوره

نگاهی به چاه بابل ِ رضا قاسمی

هومن عزیزی

 

اگر چه بسیار دیر اما سفر به اروپا فرصتی فراهم کرد تا کتابهایی که در ایران مجال و امکان خواندنشان نبود را بخوانم . چاه بابل یکی از این کتاب ها بود و چه لذت شگفت آوری داشت خوانش این متن ... در این مجال سعی کرده ام دینم را به این متن ادا کنم اگر چه بسیار دیر شده باشد :و

 چاه بابل را به زحمت می توان در پروسه و طبقه بندی ادبیات داستانی ایران تعریف کرد . رمان چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ فضا و چه از جهت زاویه نگاه و شخصیت پردازی ، سویه هایی کاملا متفاوت با ادبیات داستانی فارسی را دنبال می کند . چاه بابل را می توان ادامه منطقی رمان غرب دانست .  قاسمی رمانش را با شروعی پیچیده و با طرح موضوع تناسخ آغاز می کند و به بهانه نگاه  « مندو»  به یک تابلوی نقاشی ، و از همینجا  بنیان ِ ساختار پیچیده رمان شکل می گیرد .  هزارتویی پر از شخصیت های گوناگون که خرده روایت هایشان پیکره روایت کلی رمان را شکل می دهد . او در این راه تمهیدات بی نظیری را بکار می گیرد که از نمونه های درخشانش می توان به فصلی از رمان که مندو داستان تغییر شکل خود را پس از مهاجرت به فرانسه تعریف می کند ، یا اشارات هر از چندگاه او به بریده شدن بال مجسمه ی فرشته ها ...و

تمهیداتی که نه بر محور تناسخ اما تبدیل شخصیت های رمان را به یک دیگر و اسطوره هاروت و ماروت ، را قابل لمس می سازد و مهمتر اینکه این تبدیل اغلب نه در متن که در ذهن مخاطب اتفاق می افتد و او بدون پرداخت مستقیم  به این امر تنها با تکمیل قسمتهای اصلی پازل این مهم را سبب می شود . خرده روایت های قاسمی در چاه بابل آنگاه به اوج کمال و زیبایی می رسند که عدم قطعیت شان اشکار می شود ، او نه تنها این عدم قطعیت را از منظر کاراکتر ها که در تقابل و تضاد خرده روایت ها با هم ، ایجاد می کند چنانکه مثلا اینکه نقاش پرتره فلیسیا کیست و قدمت آن چقدر است از درجه ی اعتبار می افتد و تنها شیئیت اثر برجسته می شود. شیئیتی که تناسخ را در پیکره ی رمان دنبال می کند.و

بهره گیری از فضا های نو و ناشناس برای خواننده ی فارسی زبان ، جذابیتی دو چندان به اثر می دهد ، گر چه گاهی از نظر شکلی به فرم رمان های معاصر فرانسه مثلا کوندرا نزدیک می شود ، اما قاسمی گویی نگاه سرد و تحلیل انسان غربی را چنان با نگاه اشراقی شرقی می آمیزد که اثر رنگ و بویی تازه می یابد . و

چاه بابل اما به لحاظ دراماتیک طرح روشنی دارد . او همچنان که تبعید هاروت و ماروت را به چاه بابل ، در روایتی مدرن دنبال می کند - چنانکه کوری « مندو » در انتهای رمان گویی همان چاه بابل است و او خود می پرسد : چرا تاریکی فرق می کند با تاریکی ، تاریکی کور ... زهدان ... چاه ... - اما از تحول و استحاله ی شخصیت اصلی یا پیشبرنده ی داستان -  به معنای بر هم زننده ی وضع موجود در مقابل کاراکتر بازدارنده که در پی تثبیت وضع موجود است -  که رکن اساسی یک طرح دراماتیک است - غافل نمی ماند و از یک منظر می توان گفت که یکی دیگر از نکات جذاب رمان ِ چاه بابل اینست که کاراکتر بازدارنده گویی در درون کاراکتر پیشبرنده حضور دارد وبالعکس ، اینست که قاسمی در فصول آغازین رمان و در همان فصل درخشان تغییر شکل مندو ،اشاره به داستان  دکتر جکیل و مستر هاید را به میان می کشد.و

مندو در روایت زندگی کنونی اش در متن چاه بابل گویی دچار چرخه و دور تسلسلی ست که خود به تناسخ تنه می زند و همواره این تم را در فرم اثر و ذهن خواننده تکرار می کند . او -  یعنی دکتر جکیل و یا مستر هاید -  همواره عاشق زن های شوهردار می شود و عقوبت های پیاپی عشق های ممنوع او را از عشق ممنوع دیگری باز نمی دارد . صحنه ی سنگسار – که به زیبایی نوشته شده است -  او را از عشق به فلیسیا باز نمی دارد . او چالش با خود را در عرصه های گوناگون تجربه می کند تا چاه بابل – کوری – و این عرصه ها هر یک روایتی تودرتو و کامل اند ، از آن رو که خواننده اجازه می یابد خود آنها را بیابد و با در کنار هم نهادن هر کدام از قطعات این پازل ، قطعه ای را هم خود اضافه کند و این اجازه خواندن فعال به خواننده درخشان ترین نقطه قوت اثر است .و

مندو مداحی ست که با صدای آسمانی خود سربازان را برای جنگ تهیج می کرده و حالا که خواندن را کنار گذاشته و از میهنش گریخته ، ترس از تهدید به مرگی فجیع به دست جنایتکاران حکومتی  و شناخته شدن بخاطر صدای بیاد ماندنی اش همواره مانع از آن می شود که صدایش را بار دیگر بروی صحنه ببرد ، ولی شرط عشق ورزی با فلیسیا ، خواندن و خواندن است ، گذشته از این همسر زن و عوامل بازدارنده دیگری چون خاطره سنگسار و ... او را به نبردی همه جانبه با خویشتنش  می کشاند . این جاست که اسطوره هاروت و ماروت و چاه بابل از دل روایتی مدرن سر بر می آورند . آزمایشی الهی که برنده اش قادر متعال است و فرجامش تاریکی ... اما هر دو روایت را تقدیر پیش می برد ...و

فرم چاه بابل ، فرمی «  دی ان ای » مانند است ، اسطوره و واقعیت – یا آنچه به مثابه واقعیت ملموس معاصر حضور دارد – دو چوب اصلی اند و خرده روایت ها و رفت و برگشت ها ی کاراکتر ها میان این دو خط ، رشته های آمینو اسید که مانند پله ها و یا چوب های افقی نردبان دو خط اصلی را به هم وصل می کنند ... اما گذشته از این ، پیچش دائم رمان ، حول انسان ، انسانی که «  نه »  می گوید ، و حضور او در میانه عشق های ممنوع به مثابه بر هم زننده وضع موجود و بر هم زننده قوانین زمین و آسمان ، شکل واقعی این رشته ی «  دی ان ای » را آشکار می کند .و

حضور نویسنده متن در متن با نام «  ف. و .ژ » و نویسنده دیگری به نام الیزابت که خدمتکار اوست و مشغول نوشتن رمانی درباره او ابعاد پیچیده تری به هزار توی چاه بابل می دهد . وتابلو دست بدست میان کاراکتر ها و نویسندگانشان و سر آخر نویسنده تمامی آنها –  قاسمی -  می گردد تا تناسخ را اینبار نه در قالب روایت که در فرم رمان شکل دهد .و

 با این وصف رمان چاه بابل رمانی چند لایه است و شکافتن این لایه ها تناسخ دیگری ست که مخاطب را به سرنوشت هاروت و ماروت دچار می کند . و

طنز تلخی سراسر رمان را پوشانده ، طنزی چنان تلخ که توامان خنده و اشک را با هم دارد . چاه بابل سرشار از نقدهای کوبنده قاسمی به ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی و روانی است و این امر را تنها به حوزه ایران محدود نمی کند ، او انسان معاصر را به نقد می کشد و کاستی های فرهنگی ، روانی جامعه ایران ، او را از نقد جامعه مدرن و تنهایی انسان معاصر باز نمی دارد . گرچه او دین ، خرافات ، تاریخ و سایر بیماری های جامعه ایران را با نقدهای کوبنده روبرو می کند . و

نگرش او به چند تم در کنار هم لایه های متعدد دیگری را برای چاه بابل پدید می آورد: عشق ممنوع ،  هنرتبعیدی در فرهنگ بیگانه ، خیانت ، تقدیر... تم های فرعی که در کنار تم اصلی – آنکه از نظر خواننده اصلی ست – نقاط قوت اثرند و خود را در شخصیت پردازی فضا سازی ، پیشبرد روایت و ... نشان می دهند و به نوعی نسبت اثر با واقعیتند ، یعنی اثر را ملموس تر می کنند .و

در میان آثار جاودانه ادبیات جهان و ادبیات نمایشی جهان مشخصه ی بارزی هست که یکی از دلایل اصلی ماندگاری آنان است . در آنتیگونه ی سوفوکل شما با کاراکتر های پیشبرنده و بازدارنده آنچنان که در ادبیات و درام ما مرسوم است ، روبرو نیستید . در آنتیگونه کرئون نماینده قوانین زمین است ، حال آنکه آنتیگون از قوانین آسمان دفاع می کنند . این گونه است که در دو کاراکتر راست می گویند و بر حق پای می فشارند واین راز ماندگاری اثر سوفوکل است . و

بی آنکه تنها و تنها به ستایش نشسته باشم ، چاه بابل نیز چنین است . آدم های خاکستری رمان همه حق دارند ... گرچه قاسمی گاهی در حق متن کوتاهی می کند و آدم های حاشیه ای اش را ندیده می گیرد و آنان خارج این فضا باقی می مانند ، مثلا آخوندی که مندو را برای بازی کردن نقش امام زمان نزد خود می خواند ، گرچه می تواند مابه ازای خارجی نیز داشته باشد ، اما در متن قاسمی سیاه باقی می ماند و دیالوگهای کوتاهش هاشوری مناسب بر کاراکتر او نمی زنند ... اما کاراکتر های اصلی تر چاه بابل را به راحتی می توان لمس کرد و دید و هر کدام از آنها به نسبت نزدیکی به رشته های اصلی روایت و تم اصلی ریزه کاری های بیشتری دارند و بقول قاسمی تراش بهتری خورده اند . و

    

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website