Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

من و تو و چند کلوز آپ از چشمهامان

هومن عزیزی

 

بر میز چند قطره صدا ، اضطراب ، ترس ، سیگار ، زن ، سکوت ، سه فنجان ، سپس دو مرد

((او عاشق است ، شکل نگاهش...)) - صدای تو- یک جفت چشم آبی کمرنگ ، سردِ سرد

(( می ترسم او مرا که رها کرد...)) خنده ات حالا بخار می شود و چند سطر بعد

یک دستمال پیش دو فنجان که خیس و شور ، مثل سه تکه ابر پس از سختی نبرد

 

((چشمش که چشم گرگ... نه ! چشمان گربه)) بعد یک جفت چشم قهوه ای غرق چشم زن

(( او احمق است... عاشق زن...)) فکر می کند باید برای رفتن او از ... چکار کرد ؟

 

 

یک جفت چشم آبی شوری که غرق شد دریا ولی نبود اگر زن نبود ، او

                       برمیزچند گل ((چه عجیب است!)) دیده است ، یک گل که سرخ ، یک گل دیگرکه زرد... زرد ؟

                       ((گل زرد نیست)) ، (( زرد شده ، سوخته ، هنوز دود از میان برگ سیاهش ... نگاه کن !))

                       زن غرق شد ، نگاه که کردی غروب شد ، تنها نشسته اند سر میز زن وَ مرد

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website