|
پاسخی به خانم پگاه احمدی مبحثی درباره سانسور و داستان ادبیات امروز ایران هومن عزیزی
خانم احمدی ! من و بسیاری دیگر از اهالی اهل قلم با شما موافقیم . ما نیز سالهاست زیر سیطره فضای ادبی ایران دچار خفقان بوده ایم و البته این جنایات چنان که می دانید بر کسی پوشیده نیست ! ما نیز کانونی برای نویسندگان ایرانی نمی شناسیم و البته این یک گام جلو تر از شماست که تصمیم داشته اید در آن کانون اصلاحاتی را هم صورت دهید . درباره تشکیل کانون نویسندگان جوان نیز ، از آنجا که خودتان فرموده اید ، از کثرت نامه هایی که شاعران جوان ! – البته منظورم این نیست که شما خدای نکرده سن و سالی ندارید !- به حضورتان تقدیم می دارند ، چنین بر می آید که هرگز دیر نیست و اگر امروز هم آستین همت بالا بزنید همان صد امضایی که یادداشتتان می توانست در ذیل خود داشته باشد برای تشکیل کانون کافیست و چه بسا بتوان با آن دولتی نیز تاسیس کرد ! اما تصور من اینست که شما به علت رنج تمام این سالهایی که به همراه همان جریان اصیل ! و در نهایت مشقت و رنج معیشتی برای اعتلای شعر فارسی گام بر می داشتید ، حافظه تان دچار فراموشی شده است و این ضایعه ای جبران ناپذیر برای ادبیات ایران است ... به همین دلیل وظیفه خود دانستم در حاشیه مواردی را که ذکر فرموده بودید مطالبی خدمتتان عرض کنم : 1- خانم احمدی آیا شما هنگامی که از باند بازی و اهدای جایزه به عناصر متوسط می نوشتید ، آیا بیاد نداشتید که سال گذشته شما سخنگوی یکی از دو سه جایزه ! شعر ایران بودید ؟ این که شما در این سن کم به عنوان داور شعر برگزیده شدید البته افتخار کوچکی نیست و من متاسفم و نمی دانم چرا خبر این گونه مسائل مثل داوری های خانم مخملباف به اطراف و اکناف دنیا نمی رسد آیا شما به همرا ه عباس کیارستمی ( فیلم ساز ) و بابک احمدی ( فیلسوف ) و ... درباره شعر دهه هفتاد ( همان جریان اصیل ) داوری نفرمودید و به عنوان سخنگو، بیانیه این هیات محترم داوران را قرائت نفرمودید ؟ و آیا امروز آن برندگان به نظرتان متوسط می آیند ؟ من از اینکه ظرف چند ماه تغییری چنین بنیادین در تفکر و سلیقه شما ایجاد شده مشعوف و شگفت زده شدم . 2- هنگامی که ازچنگ انداختن به ژورنالیسم یاد کردید آیا حضور هفتگی خود و اداره جلسه شعر مجله کارنامه را از یاد برده بودید ؟ آیا شما در سایه آن جریان اصیل ! ، و تنها در سایه آن ، در تمام این سالها مورد حمایت ژورنالیسمی که البته من هم مثل شما فکر می کنم بیمار است قرار نگرفتید ؟ آیا مقلات شیوایی که در باب معرفی و بررسی شعر زنان ایران از مشروطه به این سو نوشته اید را فراموش کرده اید . بیادتان بیاورم که در آن مقاله نامهایی مثل مریم هوله و مانا آقایی و ... بسیاری دیگر از شاعران از قلم افتاده است ؟ و اینکه شما در این بررسی تبار شناسانه همچنان که جمهوری اسلامی تاریخ را بازنویسی می کند ، تاریخ را باز نویسی کرده اید به این امید که آیندگان وقتشان با خواندن شعر های بی ارزش دیگر شاعران تلف نشود و تنها به همان جنبش اصیل اقتدا کنند ؟ این نگاه تمامیت خواهانه و مقتدرانه پست مدرنیستی ! را به شما و سایر اندیشه ورزان همرزمتان تبریک می گویم زیرا بالاخره روزی کسی باید علف های هرز شعر فارسی را می چید تا گل ها ! مجال روییدن بیشتری پیدا کنند ... و همچنان که خدا همه چیز را درباره درباره همه چیز گفته است و جمهوری اسلامی پاکنویس کرده است ، جنبش اصیل پیشتاز شما هم همه چیز درباره شعر و دلایل وجودی آن و باید و ها و نباید های آن گفته و چه خوب که شما این مهم را به عهده گرفته اید و به وجین کردن این گلستان ! همت گمارده اید . نگویید که این از قلم افتادن ها به دلیل عدم شناسایی تان بوده ، زیرا من ایمان دارم که شما به همه امور و در همه زمینه ها وقوف کامل دارید ، شاید به دلیل همان ضعف حافظه باشد که عرض کردم ... به یادتان بیاورم ؟ ( ... کتاب شعر همان طور که خودتان می دانید متاسفانه طرفدار کمی دارد و همه این مشکلات به علاوه یک سری انگیزه های فرهنگی باعث شد که من هم مثل خانم هوله خودم شروع به فروش کتابم بکنم ). روزنامه حیات نو سال اول شماره صد یکشنبه دهم مهر هزار و سیصد و هفتاد و نه ص ششم لازم است توضیح بدهم که این جمله به این معنی ست که ایشان با چه اشتیاق فرهنگی از شما تقلید کردند !!! ایشان در مصاحبه ای می گویند : ( اما من تنها شاعر این مملکت نیستم و مشکلاتی وجود دارد که برای همه هست . با این وضعی که وجود دارد به نظر من به خود شعر لطمه می خورد . بخشی از این مسئله به سانسور بر می گردد ... چرا باید شعر هایم را تا این حد سلاخی کنند ؟ اگر رفتار ارشاد با شعر اهانت آمیز نباشد ، این پیامد را هم ندارد که مجبور شویم خودمان بیاییم کتابهایمان را بفروشیم ... خیلی از شعر هایم مجوز نگرفته اند . سه چهارم همین کتاب را هم حذف کرده اند . شاید هم دیگر در ایران کتاب چاپ نکنم ... هنر بدون آزادی زنده نیست . هنر مندی که خودش را هنگام ایجاد اثرش در چهار چوب بگذارد نمی تواند آفرینش کند . به همین دلایل بود که وقتی کتابم از زیر چاپ بیرون آمد اعتراضم را شروع کردم . شنیده بودم قبل از من گراناز موسوی هم این کار را کرده است . اما کار من فروختن کتاب نبود . در حقیقت فراخوانی بود به شاعران و نویسندگان و همه هنرمندان که با این حرکت همراه شوند . - گویا گفته اید کارتان با شکست مواجه شده ف چرا ؟ - برای اینکه آن فضا شکسته شد و کم کم کار کشید به کتاب فروختن محض . به نظر من اگی می خواهیم از حقیقتی دفاع کنیم باید کار های اساسی تری بکنیم .) مجله زنان شماره دی ماه هفتاد و نه ص و شما در همان مصاحبه فرموده اید : ( در حقیقت این حرکت نمادین بود در اعتراض به وضعیت پخش و نشر کتاب . البته باید خیلی صریح اضافه کنم که هر چند فقط جنبه مادی مسئله مورد توجه ما نبود ، ولی برگشتن پول هزینه شده هم یکی از علت های این حرکت است . به هر حال ما حتی اگر به فکر سود هم نباشیم ، برای چاپ کتاب دوممان نیاز به پول داریم و توجه به این جنبه برای ادامه ارائه کارهای بعدی مان لازم است . ما که خودمان را سانسور نمی کنیم و شاعری که شعر می گوید باید کتابش را بخوانند ... ) زنان همان شماره همان صفحه ... اینکه شما با چنین رشادتی از سود چشم پوشی کرده این نیز جسارتی ست که گوشه ای هر چند کوچک از عمق تفکر شما و تلاش بی پایان و خستگی ناپذیر شما را در راه آزادی بیان و آزادی اندیشه و خیلی آزادی های دیگررا نشان می دهد . شما با جسارت در به کار بردن کلمه سانسورگامی در این راه برداشته اید که تاریخ فراموش نخواهد شد . و تازه ایشان برای منحرف کردن این حرکت اعتراضی مقصر را سیستم و سانسور معرفی می کنند و سیستم را هنر کش می نامند : مریم هوله : ( ... چیزی که بیشتر آزارام می داده ، تماشای نزع شعر بوده است . حالا به خاطر اعمال وزارت ارشاد بوده ، که اعتماد مردم را به کتابهای دست خورده سست کرده است ، یا روح سانسور است که در ناخودآگاه شاعران نقش بسته است ، یا... در هرحال من این کار را شروع کردم تا داد بزنم آقاجان ! من از سر تفنن شعر نمی گویم ، حرفه ی من اینست . من دلیل اینکه اکثر شعرهایی که در ثانیه های معاصر به سطحی ترین و یا حداقل گوشه گیرانه ترین شیوه ها سروده می شوند ، که با سازگاری شاعران با شرایط اجتماعی – که هیچ حقی برای دخالت در روند هنر ندارد – ناخودآگاه و آگاه از اهمیت شعر نزد خویش تا به این حد کاسته اند که شعر در دغدغه های ذهنی شان در اولویت نباشد و اینگونه شاهد آن شویم که در دوره ای از تاریخ ، ما شاعر حرفه ای نداشته باشیم ، که اکثر شاعران این دهه شاعران تفننی باشند و این زیان بزرگی شت بر جان شعر و حقیقت هنر و دنباله های تمدن ! کدام کس شعر را شغل خود شناخته است و زندگی اش را براستی دراحتیار آن نهاده است ؟ اشکال نه از شعرست ، نه از مکاتب و رسوم ! بحث ، بحث تسلیم ناگزیری ست در برابر شرایطی که بواقع هنرکش است .... ) کتاب هفته سه شنبه نوزده مهر هزار و سیصد و هفتاد و نه ص بیست و نه اما شما با پاسخی دندان شکن این به بیراهه کشیده شدن جریان را تشریح می کنید و علل اساسی اعتراض را که همانا عده ای ناشر و کتاب فروش خائن اند به روشنی تشریح می کنید . شما در همان صفحه می گویید : ( این حرکت اساسا نوعی عکس العمل به بی مهری های ناشران و کتاب فروشان است ) 3- پاسخ به گفته شما درباره لانسه کردن در مقابل پیشنهادات ویژه ه ای !!! که فرموده بودید در شان من نیست که این را توهین به همه زنانی می دانم که قلم می زنند و کارشان مورد اقبال قرار گرفته و صد البته شما خوب می دانی این پیشنهادات ویژه یعنی چه … و فکر می کنم خواسته اید با این جمله ناراحتی خود را از شایعاتی که آزارتان می دهد ، با متهم کردن دیگران ابراز کرده و مبرا باشید . اینکه شما کلمه زن باره را به این راحتی به کار می برید نشانه شناخت عمیق شما از ارزش مقام زن است و صد البته خودتان . 4- حسرت شما هنگامی که از سفر های برون مرزی حرف می زنید ، واقعا دل مرا می سوزاند که چرا مردم جهان شاعران بزرگشان را نمی شناسند و لابد قرنها بعد متوجه فقدان این نبوغ می شوند . اما می خواهم بپرسم آن نهاد پوسیده ادبیات زن باره منقلی که البته شما چند ماه است که متوجه پوسید گی اش شده اید ، کدام سفر های برون مرزی را تدارک دیده که شما بی نصیب مانده اید واین چنین با افسوس در باره آن حرف می زنید ؟ اگر تا این حد لازم می دانید فقط اشاره ای کافیست که اهالی قلم که با این فراخوان شما سر بر آستان نهاده اند تمام تلاششان را برای اعزام شما به ده ها و شاید صدها سفر خارجی بکار گیرند . 5- از اینکه بالاخره تکلیف شاعران جوان روشن شد و دانستند که نباید به سمت کانون و ادبیات پوسیده … بروند بینهایت خرسند شدیم . اینکه شما پس ار قرنها سکوت در نامه ای انقلابی ابهت کانون و کانونیان را فروریختید و روشن کردید که نباید آنها را به رسمیت شناخت ، گام بلندی بود که ادبیات ایران هرگز فراموش نخواهد کرد . صد البته پیش از این این حقیر در مقاله و مقالاتی که برخی از آنها را هنوز می توان روی نت پیدا کرد بر سر بحث ادبیات مهاجرت ، درباره کانون داخل و کانون خارج و ادبیات دهه هفتاد وهشتاد و ادبیات ده سال قبل و ادبیات سه هفته پیش و انواع و اقسام بیشمار موج ها و جریانات اصیل ! ادبیات ایران نظراتی ابراز نموده ام و همچنین ادبیات رسمی و غیر رسمی و ... که البته اگرحتی برای لحظه ای به ذهنم ناتوانم خطور می کرد که شما قرار است اینچنین صف شکنانه و دشمن کوبانه تمام مرزها را مشخص کنید ، به خود اجازه چنین جسارتی را نمی دادم تا مبادا کسی به اشتباه گمان کند که شما موضع گیری هایتان را هم از روی دست دیگران کپی می کنید و البته شاید اگر من هم همچون سایر شاعران جوان ایران که ذهن خلاق و پیشرو دارند و شاعران بزرگ زود پیدا می کنند ، حتما از حضور انورتان اجازه می گرفتم . دغدغه های بزرگ شما مرا واقعا تکان داد ! در سرزمین ما که مهد آزادی و دموکراسی و آزادی بیان است ، جای افسوس است که کانون نویسندگان شما را معرفی نمی کند تا به سفر های خارجی بروید . واقعا جای افسوس است که حالا که سانسور از میان رفته مردم با عظمت شعر شما آشنا نیستند و تنها شاعران جوان از طریق نامه شما را می شناسند . ادبیات پوسیده خیال خام به پایان رسیدن تاریخ مصرف آن جریان اصیل را در سر می پروراند و زهی خیال باطل . آنها تصوری از اندازه توان شاعرانی با جسارت و بینش شما را ندارند و هر چه باشند مال نسل گذشته اند وشاعرانی در محدوده سنی شما که خیال دارند شعرشان را به دست مردم برسانند و صد البته جوانتر هایی که می خواهند با توطئه علیه این جریان اصیل ، خود را به عنوان شاعران تازه نفس بشناسانند نیز به بیراهه می روند . تلاش های خستگی ناپذیر شما در راه ثابت قدم ماندن در مسیر این جریان اصیل و پیشتازی در شعر امروز وفردا هر روز ایران آدمی را به شگفت و تحسین وا می دارد … ما ظرف همین ده دوازده سال از اینکه صدایمان به جایی نمی رسد خسته شدیم و اینکه می بینم امروز شما پس از چند ماه بی توجهی فضا ، و بعد از سالها توجه در سیستم ادبیات رسمی البته ، اینچنین بی محابا می جنگید بر خود می بالیم که شعر فارسی چنین شیر زنی در آستین دارد . نامه شما به روشنی خواستهای نسل امروز ایران و نمایندگان بر حقش جریان اصیل هفتاد را بر همه اهل قلم در سراسر جهان روشن کرد وبر نا آگاهی هایشان نقطه پایانی گذاشت و افسوس که شما برای نوشتن این نامه چند ماه صبر کردید و چند ماه فرصت طلایی را از شعر فارسی گرفتید. خانم احمدی من هم شاعری جوان هستم و ای کاش من هم آدرس شما را داشتم ! و نامه ای به حضورتان می فرستادم ! و خدا را هزار بار شکر می کنم که موهبت اینترنت هست و می توان از این راه با شما سخن گفت . اجازه ندهید شاعرانی که به جنبش اصیل شما اعتقاد ندارند ، صدایی داشته باشند . اجتماع امروز ایران و دین مبین اسلام به بانوان فداکاری چون شما و جنبش های اصیلی از این دست نیاز مند است .
از دور بر دستتان و بر قلمتان بوسه می زنم
ارادتمند هومن عزیزی نامه خانم احمدی را اینجا بخوانید
|