Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

غزل ردپا و حیرت و تردید

هومن عزیزی

 

« چه رد پای عجیبی کنار این دیواربه روی حاشیه ی برف ها به جا مانده »

- دیالوگی که شنیدید حرف یک زن بود که رفت و گم شد و از او فقط صدا مانده -

 

و شهر زنگ زده در سکوت و تاریکی ... و مردمی که فقط سایه های لرزانند

و تو که شاعری و گمشده در این رویا... دراین هزارتو که در فضا رها مانده

 

و پیش روی تو ارواح چند ماشین اند ، که مثل سایه ی چند آرزوی برگشتن

به سوی هیچ روانند و این مسافر شب درست مثل شبح روی جاده جا مانده

 

و زن که پشت همان پنجره - که ننوشتی - همیشه منتظر چشم های آبی توست

و تو که گم شده ای شعر تو- همین شعرت - درست مثل همین هرج و مرج وامانده

 

 

و زن به فکر تو بود و به خویشتن می گفت : « چرا نیامده ؟ پس کو ؟ چرا نیامده ؟ پس ... »

و فکر می کند او عاشق زنی دیگر- درست مثل خودش - نه ! فقط « چرا » مانده

 

تو از زبان زن پشت پنجره گفتی - که خیره بود به این شهر ، در فراموشی-

تو هیچ فکر نکردی که مرد تو امشب دراین هوای پر از مرگ مرده یا مانده ؟

 

تو چند جمله ی بعد از سپیده می گویی ... و نور از افق شعر رو به تو جاری ست

ولی سپیده ی تو پشت سطرهای غزل ... درست پشت همین تکه جمله ها مانده ...

 

و زن که پشت همان پنجره - که تاریکست - همیشه منتظر سطر آخر شعرست

تو هم که رفته ای و دور می زنی و فقط ... به روی برف از تو چند رد پا مانده ...

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website