|
ادبیات رسمی ، غیر رسمی و مرزها هومن عزیزی تاریخ ادبیات ایران پرست از اسم هایی که با هم تحت عنوان یک موج بررسی می شوند . البته این که می گویم تاریخ منظورم بیشتر بعد از شاملوست . از همان سالها بود که گرایش شاعران جوانتر به یک شاعر که در آن زمان پیشرو بوده موجب براه افتادن موجی می شد و بعد تر چند شاعر جوان با هم موجی راه می انداختند و ... موج ناب ، موج نو ، شعر حجم ، کارگاه ، شعر حرکت و ... اما در تاریخ متاسفانه از زدوبند ها سخنی به میان نمی آید . بازگو می کند که فلان و بهمان با هم موج فلان را به راه انداختند و گاهی هم گفته می شوند با نگاهی به شعر آن روزگار فرانسه مثلا یا فلان جا این اتفاق افتاد .اما از آدم هایی که قربانی می شوند معمولا نامی به میان نمی آید .البته همه این حرفها بیشتر شامل آنهایی ست که به آرزوی خود که به تاریخ ادبیات پیوستن ست می رسند و نه آنهایی که خود را عنوان یک تک ستاره در آسمان شعر نصب می کنند . اما این نوشته درباره زدو بند هاست بیشتر تا تاریخ و نقد شعر . ممکن ست بر من خرده بگیرند که این موضوع به تو چه ربطی دارد ؟ اما جواب من اینست : چو می بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است دوستان مدتی ست که این موجها کم کم خاصیت مد روز بودنشان را از دست داده اند و دیگر نام یک موج تازه توجهی را جلب نمی کند . به عنوان نمونه همین شعر حرکت و همین شعر متفاوت که ...نمی خواهم وارد بحث فلسفی شوم که البته آنهم در موقع خود قابل بحث خواهد بود که چرا این اتفاق افتاده و چرا سبک ها به عنوان یک قلمرو گروهی دیگر کارکرد ندارند و فقط سبک شخصی ست که قابل تامل ست . اما این بحث را با اجازه شما سروران به وقت دیگری موکول می کنیم .حالا در این بحبوحه چیز دیگری مد شده ! نام گذاری و دسته بندی های جدید در ادبیات ! -- نمی خواهم که این جا وارد بحث تازه ای شوم که اصلا ادبیات ما کجای ادبیات جهان ایستاده یا اصلا ادبیات کم مخاطبی مثل ما محتاج پرداختن به کار ست یا تئوری هایی از این دست ...—این روز ها نامهایی توجه ما را به خود جلب می کنند : ادبیات مهاجرت ، ادبیات تبعید ، ادبیات متفاوت ، ادبیات رسمی ، ادبیات غیر رسمی ...نمی خواهم بگویم که استفاده از این کلنات برای نام گذاری دسته خاصی از فراورده های فرهنگی و ادبی بد است و اتفاقا اصلا بد نیست اما اگر پای سوءاستفاده از آن در میان نباشد . نکته این جاست : مثلا ادبیات مهاجرت : در مجله کارنامه بخشی به نام ادبیات مهاجرت از مجله جدا شده و شعر های نویسندگان مقیم خارج از ایران – خواه سیاسی باشند و خواه نباشند – در آن قسمت چاپ می شود .خوب این چه اشکالی دارد ؟ مگر این نویسندگان هموطن ما نیستند ؟ چرا مثلا نمی آیند همه شعر ها و یا داستان ها و ... را با هم چاپ کنند و زیر فلان نوشته که مولفش مقیم خارج ست بنویسند ، فلان کشور ؟ جدا می کنند چون این جدا سازی درباره آن مولف و اثرش قضاوتی به دنبال می آورد . یعنی این جدا سازی به کاهش رسمیت آثار می انجامد . مگر هین شعر ها هم همانند بقیه شعر ها در حیطه همان خط قرمز های سانسور اجازه چاپ نمی یابند ؟ این جدا سازی خواه ناخواه در مخاطب این قضاوت را به دنبال دارد که عده ای از ایرانیانی که از ایران مهاجرت کرده اند هم شعر می گویند یا قصه می نویسند و توجه کمتر کسی به این نکته جلب می شود که این مهاجرت اغلب به دلیل آن بوده که این مولف در کشورش نمی توانسته آزادانه به کار فرهنگی بپردازد و در واقع این سانسورست که او را از کشورش فراری داده و در واقع این نویسنده از آنها که به خط قرمز ها تن می دهند و در آن فضا و آن مطبوعات کار می کنند جدی تر نباشد ، کمتر نیست .این جدا سازی به رانده شدن این قسمت از ادبیات فارسی به حاشیه می انجامد و چه بسا دوستان نویسنده ما در که در غربت و تبعید جان به کالبد این زبان می دمند به آن دامن می زنند .چه بسا دیدن این قسمت از فلان مجله برای خواننده اش حسی شبیه خواندن آثار ترجمه شده دارد ! و اما : چرا ادبیات تبعید ؟ کسی که این نام را برای بخشی از این آثار بر می گزیند مسلما دارای این ذهنیت ست که بخشی از آثار ادبی که دارای جهان نگری سیاسی تری نسبت به سایر آثار ادبی اند با این نام مشخص شوند و مسلما سیاسی بودن یک اثر را دلیلی برای تمایز و برتری اثز ارزیابی می کند .اما اشکال این امر هم این ست که اولا : قضاوت مولف درباره متن از ارزش آن می کاهد چون در مخاطب ایجاد پیش داوری می کند و در فرایند خوانش اخلال می کند . دوما : مگر سیاسی بودن ، نشانه مثبت بودن یک اثر ست ؟ چه بسا سیاسی بودن یک اثر از ارزش هنری آن می کاهد و آن را دچار تاریخ مصرف می کند . روزگاری خواهد آمد که نه از جمهوری اسلامی نشانی خواهد بود و نه از ما و تنها آثارمان مرجع داوری درباره این امر خواهد بود که ما چه بوده ایم و چه کرده ایم . در آن روزگار مسلما ترجیح نمی دهیم که ما را جز مخالفین سیاسی یک حکومت ارزیابی کنند ، نه نویسندگان و شاعران ! و اما : اشکال سوم این دسته بندی ها اغلب – روی اغلب تاکید می کنم چه بسا ممکن ست در باره کسی این طور نباشد -- این نام گذاری ها از آن رو صورت می گیرد که نام گذارنده فکر می کند که با این نام گذاری خود در راس هرم آن دسته از نویسندگان قرار خواهد گرفت ! در مورد مثلا شعر حرکت این تجربه کاملا مصداق پیدا کرد : آقای ابولفضل پاشا جمعی از کارکرد ها ، فرمها و دستورالعمل هایی را که عموما صحیح بودند ، تحت عنوان یک مجموعه تئوری گرد آوری کردند و نام شعر حرکت را بر آن نهادند با این فرض که خود سردمدار و تئوریسین و مغز متفکر شاعران حرکت ! خواهند بود - بگزریم از این که این اسم را هم ایشان از کجا شنیده بودند- اما اشکال گار این بود که این دستورالعنل ها یا غلط بودند یا بدیهی یعنی هر کسی که چند سال در حوضه شعر کار می کرد آنها را در می یافت .اما چون این مقاله در مورد زد و بند هاست و منظور من از نوشتن در این باره : اشکال اصلی تر این بود که پس از گرد آوری این بدیهیات – با غلط ها هم کاری نداریم و آن را هم به یک فرصت دیگر موکول می کنیم – ایشان نام تمام شاعران ایران !!! را و چند نمونه از شعر هایشان را برای اثبات صحت گفته هایشان آوردند !اعتقاد شخصی من بر این ست که فروغ فرخزاد و و فرشته ساری و یداله رویایی وکورش همه خانی و علی عبدالرضایی و مهرداد فلاح و ...- و هر کس دیگر که می توانید تصور کنید و هر چه بهم بی ربط تر بهتر ! - مثل هم نیستند و اگر باشند که باید در ادبیات را گل گرفت !!! در ثانی این چه تئوری ست که همه ی ادبیات ایران و همه گونه های شعری را در بر می گیرد ؟ موضوع به این سادگی ست : به دلیل این که این تئوری مورد پذیرش واقع شود و آرزوی تئوریسین ! برآورده ... و اما : من هیچگاه در مطبوعات ایران کاری – حداقل 10 سال است – چاپ نکرده ام . جز یک مورد در مجله کلک که آنهم ... امادر همه این سالها دوری از خوانده شدن توسط مخاطب نیروهای بسیاری دخیل بوده اند . سانسور دولتی یک طرف و دهها چهار چوب تنگ زدوبند بین باند های ادبی هزار طرف دیگر ! می شود نگاهی به جوائز ادبی کرد که وقتهایی که مثل امسال در مقابل دریافت جایزه کناب سال با طرف راست معالمه نمی شود ، آن را به کتابی عقیم و بامزه می دهند و- این موضوع در میان همان جو ناسالم ادبی هم شگفت انگیز ست - و دلیلش هم اینست که مبادا جوانی که جایزه را دریافت می کند از آنهایی باشد که بعدا از فضا ادعای سهم کنند یا اصلا جای کسی را بتوانند تنگ کنند .و با این که : کانال های بسیاری انرژی ادبی نسل جوان ایران را هرز می برند . جوانان یا در کانال مسابقات دانش آموزی می افتند و مقتدایشان جبار کاکایی و قزوه و احمد عزیزی و... یا به دام شعر گفتار می افتند و شعر های دختر دبیرستانی پسند می گویند – که البته این دسته حداقل خوبی اش اینست که مخاطب دارد ، می توانید تیراژ کتابهای مثلا هیوا مسیح را بپرسید و یا گرفتار هزار باند و کارخانه ادبی !و ... غیره و گمان من اینست که این تشتت برنامه ریزی شده است .دیگر نه تعطیلی روزنامه ها واقعی ست نه فراخوانی جمعی از نویسندگان که در این میان اگر نویسنده ای به دلیل ابراز عقیده اش دچار مصیبتی شود فضا چنان شلوغ ست که صدای کسی به کسی نمی رسد و اگر چه : مرز بندی گروههای چپ و راست و آشتی و میانه دیگر روشن نیست و اگر چه دیگر نمی توان به درستی دریافت که کی با کی ست ... من و مریم کلمه ادبیات رسمی را نه از وجه سیاسی که به دلیل مرز بندی میان فضای ادبی داخل با آنها که بهر دلیل از فضا خارجند – چه آنها که در ایران نیستند و چه آنها که در ایران تریبونی برای حرف زدن و دریچه ای برای نفس کشیدن ندارند – بکار بردیم و باز با علم به این که می دانیم همه این کانال ها از جایی آب می خورد و بهر حال همه چیز سیاسی ست .اما مرز بندی ما سیاسی نبود و اجتماعی بود که با سازمان اجتماعی هنر مسئله داشتیم و داریم . با این حال باز هم من با در گیر کردن متن با مسائل سیاسی مخالفم ، اگر چه متنی را که سیاسی باشد دوست می دارم به شرط آنکه دوست داشتنی باشد ، یعنی شعر باشد یا قصه باشد واقعا و خوب می دانید که شعر های من و مریم هم از این دغدغه ها خالی نیست . اما نکته من اینست : روی هنر برچسب سیاسی نچسبانید
|