|
وبلاگ نویسی و مواجهه هنرمند با این رسانه مدرن هومن عزیزی نگاهی به مسئله وبلاگ نویسی بخصوص اینروزها که این امر جای خود را در ایران و در میان فارسی زبانان باز کرده می تواند راه گشا و جالب باشد . وبلاگ به عنوان یک رسانه مدرن در این مدت کوتاه توانسته خود را از سایر رسانه ها جدا کند و تمایزات آشکاری از خود نشان دهد . از آنجا که دسترسی همگانی به اینترنت – به عنوان مولف – وجود نداشته و این امر مستلزم دانش کامپیوتر و یا صرف هزینه های بسیار بوده و گاه با وجود صرف هزینه هم دور از دسترس بوده و از سوی دیگر اکثر کسانی که به وبلاگ نویسی روی آورده اند – تاکید می کنم – اکثریت و نه همه – مسلما فاقد امکان مالی و یا دانش کامپیوتر بوده اند که در غیر این صورت ما پیش از این شاهد حضور آنها در عرصه نت بودیم . وبلاگ حضور را آسان نموده و اما شرایط دیگری را پیش کشیده که قابل لمس و قابل توجه اند . مولفان وبلاگها را می توان به چند دسته تقسیم نمود : 1- مولفانی که این رسانه به دیده تفریح می نگرند و از آن برای گونه ای ارتباط استفاده می کنند که پیشتر از طریق مسنجر ها ولی به صورتی دشوار تر ممکن بود . نوشته های این دسته به نوعی پاورقی های عاشقانه و رومانتیک و در خدمت رابطه هایی از این دست است . 2- مولفانی که از پنهان شدن پشت چهره ای مجازی در دنیای مجازی سود می برند و برای بیان حرفهایی که در جوامع استبداد زده ای مثل جامعه امروز ایران ممکن نیست سود می جویند این دسته از مولفان یا برای بیان مقاصد سیاسی و یا برای حرفهای دیگری که یا اروتیک و غیر اخلاقی – اخلاقی که من از آن در این کلمه یاد کردم مسلما مورد تایید من نیست بلکه منظور من تنها معیار هاییست که در آن جامعه تعریف می شوند – و یا در افتادن با آنچه در آن جامعه و از سوی حکومت به عنوان ارزش های مذهبی یاد می شود و با نگاهی به سانسور هر روزه و نگاهی غیر دموکراتیکی که حکومت به ادیان دیگر در آن جامعه دارد می توان دریافت که علت این امر در چیست . 3- مولفانی که در آن سیستم به هر دلیلی امکان دسترسی به مخاطب از ایشان دریغ شده و از این راه توانسته اند به تعامل به مخاطبان دست یابند و تولیدات فرهنگی ایشان طیف بسیار گسترده ای را در بر می گیرد ، از شعر و داستان تا نقد ادبی و نقد سینمایی ونقد فلسفی و اجتماعی و خبر رسانی درباره موضوعاتی گه گاه نده دار و گاه غم انگیزند . گاه می توان در میان آنها مطالبی درباره اخبار سینمای هند و نظریات فوکو یافت ! اما آنچه از میان این دسته ها برای من اهمیت خاص دارد و سعی من بر آن ست که در این مجال به آن بپردازم ، دسته سوم و از میان آنها مولفان و وبلاگ نویسانی ست که دلمشغولی آنها کار حول و حوش ادبیات است . دیرگاهی ست که نویسندگان فارسی زبان – هرچند دیر تر از سایر مردم جهان – اهمیت استفاده از اینترنت را به مثابه یک فرا رسانه دریافته اند و سایت های بسیاری را می توان یافت که سالهاست در عرصه های فرهنگی این زبان فعالیت کرده اند اما تفاوت اساسی وبلاگ با سایت هایی از این دست در دو نکته است : 1- دستیابی آسان و همگانی 2- امکان نظر خواهی بسیار ساده و در لحظه از مخاطبان
این دو عامل وبلاگ را از سایت ها متمایز می کند و به آنها شان دیگری می بخشد به این اعتبار وبلاگ ها خانگی تو و به بیان دیگر « خودمانی » ترند و این موضوع جوهره نگاه به وبلاگ را به مثابه یک وسیله ارتباطی مدرن تعریف می کند . اینجا دیگر ناگذیر از تعریف هنر و ادبیات و تفکر برای خواص و برای عوام هستیم و اینجاست که تعریف هر هنرمند از هنر به آسانی قابل تحلیل است . آن دسته از مولفان که سعی بر غیر قابل دسترس نگاه داشتن خود دارند زیرا گمان می کنند که در دسترس بودن هر هنرمند و متفکر از ابهت او می کاهند و به بیان دیگر کلاس او را پایین می آورد بدیهی ست که هرگز به سمت این رسانه نزدیک نمی شوند و اگر به استفاده از آن تن دهند – که گاه فضا و رقابت ناچارشان می کند خلاف میل باطنی به آن تن دهند – سعی می کنند با از میان بردن امکان ارتباط ثانویه - که در واقع نظر مخاطبان است و از راه پنجره نظرخواهی امکان پذیر است - آن را از این صورت خارج کرده و به صورت همان سایت های در آورند که امکان دسترسی به آن برایشان مقدور نبود . این محور از بحث به این دلیل است که هیچ گونه کنترلی بر این گونه نظر خواهی ها از مخاطبان وجود ندارد و چنانچه همه اذعان دارید در فضای مسموم ادبی امروز که هیچ کس برتری و حتی برابری با هیچ کس را گردن نمی نهد این گونه نظر خواهی ها دریچه ای برای ترور شخصیتی و مسموم کردن فضای رسانه – که در خدمت اثبات هویت و برتری نویسنده است – می گردد و این موضوعی ست که از سوی بسیاری از مولفان پذیرفته نیست . از سوی دیگر چون بنیان و فلسفه وجودی وبلاگ مانند سایر پدیده های ارتباطی مدرن بر دسترسی آسان مخاطب استوار است ، هر نوع خواننده و مخاطبی ممکن است از راهی وارد این رسانه شود و چنانچه گفته شد چون هیچ کنترلی وجود ندارد اظهار نظر های این افراد نیز به حاشیه های بسیار و آلودلی فضای این رسانه می انجامد و این نیز از سوی بسیاری از مولفان پذیرفته نیست چنانچه ممکن است بسیاری از این مخاطبان – کلمه خواننده برای این دسته درست تر است – از فضای این مولف نیز برای مثلا ارتباطات خود که ممکن است حتی اروتیک باشد سود می برند . از سوی دیگر می توان به عنوان یک مولف و یک نویسنده و یا شاعر از این رسانه سود برد زیرا : 1- پاسخ مخاطبان به تولیدات فرهنگی و هنری بسیار فوری خواهد بود و مولف می تواند پس از طرح هر اثر به سرعت عکس العمی مخاطبان را دریابد و این امر به مشخص شدن مسیری که در پیش دارد کمک بسیار می کند . 2- برای مولفانی که نمی توانند خود را درگیر مباحث فنی کامپیوتر – که البته خوب می دانید چه مباحث پیچیده و دشواریست – کنند و امکان استفاده از مثلا یک تیم فنی را نیز ندارند از این رسانه به عنوان راهی برای ارتباط با مخاطبان سود می برند و این امر در جوامع استبداد زده ای مانند جامعه امروز ایران که سیستم سالم این ارتباط به دلیل به خطر انداختن و یا تصور خطر از سوی حاکمان مسدود و یا مخدوش شده است بسیار غنیمت است . 3- آن دسته از مولفان که که معتقدند مبحث هنر برای عوام یا خواص امروزه و با نشانه ها و داده های ما ناخواناست و در واقع بر آنند که هر خواننده ای مخاطب است و هر خواننده ای می تواند از متن برداشت خودش را و خوانش خودش را داشته باشد و به قول منتقد فرزانه و دانشمند بهروز شیدا : مخاطب بودن و خواننده بودن شان بزرگیست زیرا تمام آثار جهان متعلق به تک تک خوانندگان است زیرا با هر خوانش آنها متن را می آفرینند ، حالا از این رسانه که امکان ارتباط نزدیک – بخوانید خودمانی – با مردم را برایشان ممکن می سازد ، برآنند که این رسانه ، رسانه ایست که بعد مسافت و سایر ابعاد فیزیکی و اجتماعی را از میان می برد و امکان ارتباط خودمانی آنها را با مخاطبانشان فراهم می کند و از این رو این رسانه را بهترین می دانند کما این که دسترسی به رسانه ای بدون محدودیت و بدون نظارت و سانسور در جامعه ای مثل ایران با هر ایراد دیگری که داشته باشد ایدآل به نظر می رسد . اما بهر حال در میان همه این دسته جات و صورت ها چنانچه گفته شد هستند کسانی که خود را پشت دنیای مجازی پنهان می کنند و از پشت این ماسک به تخریب و حذف رقیب دست می یازند و این امر نیز در جامعه مسموم و بیمار ما به واقع باید طبیعی ارزیابی شود زیرا یکی از بدیهی ترین تاثیرات استبداد از میان رفتن جسارت ها فردی ست و خودسانسوری هایی که به صورت عقده های بدخیم چهره می کند . وقتی چاپ و نشر بیمار ایران به این بن بست رسید و فقدان مخاطب تولیدات ادبی به مثابه یک بحران چهره نشان داد ، و جامعه ادبی ما به یک جمع چند صد نفری – و حتی کمتر از آن - تبدیل شد و نیاز روزافزون به نقد و خوانش در مولفان بروز کرد ،این رسانه گل کرد و راهی برای خروج از بحران شد هر چند موقتی و به عنوان یک مسکن و از همان ابتدا این رسانه صدایی بلند شد در اعتراض به مثلا فلان زد و بند ادبی و از همان ابتدا مولفان دریافتند چه سلاح موثریست برای حذف رقبا و اثبات خویشتن . به گمان من هیچ چیز در این جهان به ارزش ارتباط روزانه با مخاطبانی از جنس معلمان و دانش آموزان و دانشجویان و شاعران جوانتر و هم نسل وجود ندارد و پیامی چند کلمه ای از آنان را با هیچ چیز با ارزش دیگری در این جهان نمی توان فروخت هر چند ناجوانمردانی بتوانند از همین رخنه دشنه ای روزانه به پهلویت فرو برند . هومن عزیزی
|