Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

English swedish kurdish persian contact us

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران

Text Box:  
عباس رضايتي
 
 
رخصت بده که براي خودم زندگي کنم
 
از نـو در ابتــداي خــودم زندگــي کنم!
 
 
 
در وهم زار دورتــرين نقطهء جهــان...
 
 آنسوي ناکجاي خــودم زندگــي کنم
 
 
 
بي جستجوي عشق شما ــ يک محال گنگ ــ
 
دنبال ردٌ پــاي خــودم زندگــي کنم
 
 
 
تا باز در مقــابل خود کم نيــــاورم
 
بگذار پا به پاي خودم زندگـــي کنم!
 
 
 
اينجا به بعد را به شما قول مي دهم
 
در لاک انزواي خودم زندگـــي کنم
 
 
 
 اي حسرت بزرگ! به من حق دهيد اگر
 
دور از شما ، براي خودم زندگي کنم...
 
************************
 
Text Box:  
سيروس عبــــدي
 
***
 
شکوهمند و سرافراز -چون عمارت ها-
 
نمي رســـند به درگــاه تو حقــارت ها
 
 
 
و هر کجا که تو باشي به خير ميگـذرد
 
و هر کجا که نباشي به شر-شرارت ها-
 
 
 
تو چيستي که خدا در خلوص هر چيزي
 
عبور مي دهد از صافي ات طهارت ها؟!
 
 
 
تو کيستي که دلت پر بها تر از هر گنـج
 
غنيمتي است به توجيه جمله غارت ها؟!
 
 
 
دوشيزگان همه خوشدل به اهتمام تواند
 
نه زن- که دست نخورده ترين بکـارت ها 
 
 
 
در انجماد سکونمرگ اين زمانه ي سرد
 
تويي تـراوش خورشــيدي حـــرارت ها
 
 
 
بيا بتاب که تلقـين شود به يخ جـــريان
 
بيا بخــند که شـيرين شود مـرارت ها
 
 
خدا تو را به هر آييـنه اي بشــارت داد
 
بيا که ديده شوي؛بهترين بشارت ها!
 
 
 
به استجابت پيــروزي تو مي چرخــد
 
کليـد حادثه در قفلي از اســـارت ها
 
 
 
و بعـد خيل ستمـديدگان پيروز است
 
به پايبوسي درگـــاه تو-زيــارت ها
 
*****************************
 

Text Box: معصومه شيخ مرادي
 
**************
 
پر از واهمه شد تمام وجودم
همان لحظه تا در به رويت گشودم
 
عطش ريخت در جان من چشمهايت
به هم ريخت يکباره بود و نبودم
 
طنين نگاهت غمي داشت انگار
پر از همهمه باز شعري سرودم
 
به آتش کشيدي تو سوز غزل را
و جاري شدي باز در تار و پودم
 
اگر تا به حال از تو چيزي نگفتم
ببخش اي پرنده پرنده نبودم.
 
 
 ******************
Text Box:  
اسلام انصاري فر
 
*************
 
کاشان... الو!(حکايتي دوريست درسرم)
 
سهراب هست؟وقت زيادي نمي برم
 
 
 
از پشت روز هاي خدا زنگ مي زنم
 
پشت مچاله هاي ورقهاي دفترم
 
 
 
سهراب! حال و روز دلم هيچ خوب نيست
 
احساس مي کنم که در آغاز آخرم
 
 
 
هر روز پرتقالي اين شهر رفته است
 
انگار با هواي بهاران باورم
 
 
 
ديگر چه جور جور مي شود اصلا بگو که با
 
اينها که جور ديگر و من جور ديگرم
 
***
 
سهراب هيچ مي شنوي؟...بوق ممتد و...
 
باران گرفته است ومن همچنان ترم!
 
***********************
 

Text Box: حسين شکربيگی
سلام ماه بلند من آفتاب تمام!
جواب جوشش خورشيد التهاب تمام
تو همچنان غم انسان زلال و من تشنه
شما شراب تماميد و من خراب تمام
نمی رسم من تاريک ای سپيده به تو
مگر که بگذرم از خويش با شتاب تمام
نجيب پردگی من حجاب را بردار 
که من نديده ام از تو بجز حجاب تمام
***
کلام آخر من باز هم سلام به توست
که با سلام به تو گردد اين خطابه تمام
*****************************