![]()
گفتگوی رادیو ایرآوا با مریم هوله و هومن عزیزی مصاحبه کننده : نرگس غفاری مهر 1382
*****
- من میخواستم این مصاحبه را با سوالهایی درباره اشعار شما و فعالیتهایتان آغاز کنم ، ولی سفر مریم ، ذهن مرا حسابی مشغول کرده. مریم کمی از این سفر برایمان بگویید.
مریم هوله: با سلام به شما و همه دوستان. درباره ی سفر آتن که مورد نظر شماست... من خیلی کوچک بودم آن زمان ، تقریبا 18 سالم بود البته از یکی دو سال پیش از آن به دلیل ناآرامیهایی که همیشه داشته ام پس از جریاناتی که در ایران اتفاق افتاد و بازداشتهای غیر سیاسی من و اذیتهایی که میشدم ، از کردستان پیاده به ترکیه رفتم و از آنجا هم تا یونان به مدت 27 روز در راه بودم. - شما اگر مایل نیستید در باره انگیزه این سفر صحبت کنید مانعی ندارد ولی دررابطه با فیلمی که در این باره ساخته و کتابی که چاپ شده توضیح دهید. مریم هوله : رفتن همیشه در زندگی انسانها یا خود من هست . شاید هم کاملا بی هدف چون که همیشه کشفهای بین راه و خود رفتن مهم است. من بعد از اینکه به آتن رسیدم و در آن یکسال، بدون آشنایی با زبان و اتفاقاتی که در آنجا برایم پیش آمد ، شعرهایی گفته شد و این شعرها بعد از بازگشتم به ایران توسط مجله " کلک " و انتشارات " میرکسرا" چاپ شد. فیلم " تولیدی دیگر" ساخته خانم منصوره صبوری است که درسفری که از آمریکا به ایران داشتند با هم آشنا شدیم و ایشان تصمیم گرفتند این فیلم را بسازند که مجموعه مصاحبه های ایشان با من و هانی بال الخاص ، نقاش و آقای محمد جواد خردمند است، بعلاوه کلیپهایی که روی شعرخوانیهای من ساخته اند. - وقتی شعرهای شما را خواندم احساس عجیبی به من دست داد. در جامعه ایران ، دختری با استفاده از این کلمات شعر میگوید و اعتراض خودش را فریاد میزند. من در اشعار بعضی از شاعران هم از این کلمات صریح و رک و بدون رودربایستی دیده بودم ولی تنها چیزی که شعر شما را متمایز میکند این است که اینبار یک زن یا یک دختر فریاد میزند ، اعتراض میکند و عصبانی و دلخور است. با توجه به اینکه من زیاد به شعر وارد نیستم تا بحال چنین اشعاری از یک شاعر زن ندیده بودم. به نظرم میرسد که نهایت اعتراض یک زن شاعر را ما به صورت ناله و استغاثه و زاری میشناسیم و زمانی که اینگونه اشعار را میخوانی احساس میکنی ، چقدر شاعر افسرده است و البته این افسردگی و غم را منتقل میکند. شعرهای فروغ را مثلا وقتی میخوانی، درد را و سرخوردگی را احساس میکنی. آیا این اعتراض مریم است یا اعتراض زن ایرانی و به چی ؟ مریم هوله : ممنون از لطف شما و توجه تان به من و شعرهایم. از آنجایی که من هیچوقت شعر را از خودم و مال خودم ندانسته ام و همیشه شاعر را واسطه و رابط بین ناخداگاه جمعی همه انسانها که حتی محدود به قبیله و کشور خاصی هم نمیشود میدانم، هیچگاه تعارفی راجع به این قضیه ندارم و در مقوله شعر، خودم را هیچ میدانم. از آنجایی هم که همیشه آرزویم این بوده که در این واسطه بودن، کاملا خودم را کنار گذاشته باشم و هیچ چیز من دخیل نباشد که دروغی از درون آن بیرون بیاید و انحرافی در جهت انتقال خود خود شعر، ایجاد بشود. من فکر میکنم که این اعتراضی که شما میگویید اعتراض انسان باید باشد. انسان معاصر. - برخورد جامعه با شما و اشعارتان چگونه بوده و هست؟ مریم هوله : شعر برای من موقعیتی را ایجاد کرده از خانواده تا برسیم به اجتماع . در واقع پیامدهایی که داشته موقعیتی ایجاد کرده که من باید بین زندگی و شعر یکی را انتخاب میکردم و طبیعتا شعر را انتخاب کردم چون که عشقش آنقدربزرگ است که آدم نمیتواند از تجربه آن بگذرد. برخوردها با شعرهای من همیشه بطور فجیعی بد بوده. اولا که شعرهای من بسختی به دست مخاطبانم رسیده. من الآن حدود 10 سال است که بطور حرفه ای کار میکنم و بعد از فیلمی که خانم صبوری در خارج از کشور تهیه کردند شاید صدای من بگوش حتی مخاطبان داخل کشور رسید. بغیر از این بسختی میشود کارهایم را بدست مخاطبانم برسانم. شعرهای کتابهای " در کوچه های آتن" و " باجه نفرین" شاید یک بیستم کل کارهای من نباشد. مسئله دیگر سانسور و سانسور دولتی میباشد که همگی با آن آشنایی داریم. این معضلی است که وجود دارد وفقط باید انسان در مواجهه با آن مواظب خودش باشد که دچار خودسانسوری نشود که شعر را به کشتن بدهد وارتباط خودش را با شعر واقعی ببرد. سانسور ادبیات رسمی داخل ایران مسئله دیگری است که بنحوی رقبای ادبی برای آدم میسازند. در صورتیکه در دنیای شعر چنین کلمه ای ... واژه ای بنام " رقیب " برای من معنایی ندارد و من هرگز نتوانستم درک کنم که چرا شاعران ، سعی میکنند صدای دیگر شاعران را خفه کنند و در شعر بدنبال بزرگترین هستند. درصورتیکه شعر هیچ کس با شعر دیگری قابل قیاس نیست و نمیتواند باشد. هرکس هویت خودش را دارد و شعر هر کسی هم هویت خاص خودش را طبیعتا داراست. سعی میکنم طوری از عهده اش بر بیایم که هرکسی از هر قشر و مکان و هر زمانی بتواند با شعر ارتباط برقرار کند و این مبحث مزخرف خواص و عوام را در کل بکنار گذاشته باشم، با نفرتی که از آن دارم. چون که من برای مخاطبم هرگز خاص و عام قائل نمیشوم. دلخوشی من همیشه مردم بوده اند و مخاطبانی که توانسته اند با شعر من رابطه برقرار کنند و به هر وسیله ای که شعرهایم بدستشان رسیده ، همیشه از سمت آنها به من آرامش رسیده که در هر حال هدف نهایی یک شاعر همین می تواند باشد. - هومن آیا اعتراض و فریاد مریم یا مریم ها، از سوی مردان ایرانی درک میشود و چرایش را میفهمند و اصولا به آن اهمیت میدهند؟ هومن عزیزی: با سلام به شما و دوستان دیگر. من فکر میکنم که باید یک قدم عقب تر برویم از این سوال و اول موقعیت انسان را مشخص کنیم. تقسیم کردن جامعه انسانی به دو قسمت مرد و زن ، آن چیزی نیست که من به آن فکر میکنم. من فکر میکنم که درست است که فرهنگ ما یک فرهنگ مردسالار است و همچنین از فرهنگ جهانی میشود بعنوان فرهنگ مردسالار، یاد کرد. اما فرهنگ مردسالار ما به این معنی نیست که مردها همیشه، اعتراض زنان را یا زنان را نادیده میگیرند در یک کلام. مسئله این است که خود فرهنگ، جنس مردانه ای دارد و زبان جنس مردانه ای دارد. اما اینکه یک انسان که میتواند مرد یا زن باشد، اعتراض یک انسان دیگر را درک کند یا نه ، بهر حال من فکر میکنم که اگر ما به اصل خودمان برگردیم و بعنوان یک انسان، فارغ از بینش سیاسی ، فارغ از جهان بینی مان، صدای کسی را بشنویم ، اگر قضاوتمان درباره یک انسان و جایگاهش منصفانه باشد نمیتوانیم قضاوت یک انسان دیگر را و یک همنوع دیگر را نادیده بگیریم. اعتراض یک زن ایرانی نمیتواند از اعتراض یک مرد ایرانی خیلی فاصله داشته باشد. در واقع اعتراض مریم همیشه اعتراض من بوده و اعتراض من همیشه اعتراض مریم بوده. من فکر میکنم نگاه ما به حقوق زن باید همانقدر باشد که به حقوق مرد. ما در جامعه امروز ایران محتاج این هستیم که حقوق انسان را مورد بازبینی قرار دهیم.... - با توجه به جامعه ایران، جامعه ای که در آن حکومتی حاکم است که زن بودن و مرد بودن برایش خیلی مهم است و قوانینی که برای این دو اعمال و اجرا میکند از زمین تا آسمان فرق دارد. حرفی در اینکه نگاه ما باید به انسان معطوف باشد و افراد را صرفا بخاطر جنسیت جدا نکنیم ، نیست. اما با توجه به جوی که در ایران حاکم است، جدا کردن زنان و مردان یک امر بسیار عادی و بسیار پیش پا افتاده است که البته از سوی رژیم به این قوانین تکیه میشود. ما شنیده ایم که مثلا حتی رژیم بارها موضوع جداسازی اتوبوسهای شهری را برای زنان و مردان مطرح میکند و در این مورد بسیار تمایل نشان میدهد. سوالم از این نقطه نظر بود. هومن عزیزی: بله شما درباره واقعیات عینی صحبت میکنید، درباره چیزی که در جامعه امروز ایران وجود دارد و هیچکس نمیتواند منکر آن باشد. حقیقتی است که میشود با چشم دید و با گوشت و خون لمسش کرد. اما صحبتی که من کردم این است که ما نباید در همان چاله بیافتیم. شاید منظور این است که جهان برای من و مریم و نسل ما به دو قسمت مخالف رژیم و موافق رژیم تقسیم نمیشود. اگر بخواهم عامیانه بگویم ، آنها کسی نیستند که تفکر ما را مشخص کنند. من آنگونه فکر میکنم که دوست دارم و آنطوری که میبینم و مریم آنطوری فکر میکند که میبیند و لمس میکند. گرچه آنها سعی میکنند با همان ایدئولوژی 1300 ، 2000 سال پیش جامعه را به دو قسمت مرد و زن تقسیم کنند ولی این تقسیم کردن به نظر من کاریست که ما در رابطه با جانوران باید انجام دهیم ، نه برای انسانها. دقیقا منظور من این بود که من، هومن عزیزی، خط مشی خودم را بر اساس آنچه که آنها به من تحمیل میکنند، خودم را با آن شرایط وفق نمیدهم. کما اینکه در جامعه ما حتی کسانی که وارد حیطه هنر ، حیطه تفکر و حیطه ایدئولوژی نمیشوند هم در نسل ما خیلی خودشان را با این تفکر وفق نمیدهند و زن بودن و مرد بودن، شاید در روزنامه ها ودر رسانه ها بیشتر به چشم میخورد تا در روابط خصوصی. در نسل ما خیلیها هستند که فارغ از جنسیت با هم دوستند، فارغ از جنسیت با هم کار میکنند و فارغ از جنسیت به هم فکر میکنند و با هم فکر میکنند. این است که این یک اعتراض جمعی است. نه یک اعتراض از سمت جامعه زنها و یا یک اعتراض از سمت جامعه مردها. جنبش فمینیستی در تمام جهان تلاش میکند که فرهنگ مردسالار را به یک فرهنگ انسان سالار و به یک فرهنگ شایسته سالار تغییر بدهد. ولی آنچه که من میگویم ضدیتی با آن مبارزه فمینیستی و آن مبارزه ای که برای حق زن در جهان انجام میشود، ندارد. شاید میشود گفت من خیلی وقتها از مریم در دفاع از حقوق زنها، فمینیست تر و رادیکالتر بوده ام و منظورم دقیقا فقط این بود که گرچه آنها، ما را به دو دسته تقسیم میکنند ولی ما دو دسته نیستیم ، ما یک دسته ایم. - من در باره " ادبیات زیرزمینی" چیزهایی میدانم و فعالیتهایی را دیده ام. کمی بیشتر برا ی شنوندگان ما در این مورد توضیح دهید. هومن عزیزی: در مورد " ادبیات زیرزمینی" آنچه که میتوانم بگویم این استکه وقتی که سیستمی به این روشنی و مبنا را براین میگذارد که من یک سیستم ایدئولوژیک هستم و من تایین میکنم که چه چیز درست وچه چیز غلط است و خط قرمزهایی بوجود میآورد برای اینکه تفکر و هنر، مجبور است که در این خط قرمزها حرکت کند و در سایه این خط قرمزها حرفش را بزند، هرآنکسی که وظیفه خودش میداند که هنر را یا تفکر را ادامه دهد و نمیپذیرد که وارد این خط قرمزها شود، از این خط قرمزها خارج میشود و وقتی میگوییم زیرزمین به این دلیل است که شاید در تمام جهان به یک جور فعالیت مخفی میگویند یک فعالیت زیرزمینی. ادبیات زیرزمینی ، نوعی از هنر و نوعی از ادبیات است که حرکت در حیطه خط قرمز ها را نمیپسندد و ترجیح میدهد همان باشد که هست و خودش را همان نشان دهد که هست و تن به خودسانسوری که نتیجه کناره گرفتن و دررفتن از آن سانسور است، ندهد. در مورد ادبیات زیرزمینی ، میتوانم بگویم که ما از همیشه ، شاید از تمام دوره سلطنت هم اینگونه بوده ، ما همیشه با سانسور مواجه بوده ایم و همیشه دیکتاتوری تصمیم گرفته و مبنا را بر این گذاشته که چه چیز درست و چه چیز غلط و خط قرمز ی مشخص کرده برای تفکر و برای هنر و از همان موقع هم ما همیشه کتابهایی داشته ایم که خارج از این خط قرمزها بوده اند و همیشه هم اتفاقا این کتابها بیشترین خواننده را داشته اند، بیشترین مخاطب را داشته اند. چون سانسور وجهه ایدئولوژی و مذهبی به خودش گرفت و خط قرمزها آنقدر جری تر شدند که تا مرحله اعلام ارتباط ، یعنی مراحلی که خطر جانی برای مولف میرسید، وارد شدند، نسل ما شاید چاره ای جز این ندید که از حیطه فعالیت برای انتشار آثار خارج شود و فقط به نوشتن آثار و تولید آثار پناه ببرد. ادبیات زیرزمینی، ادبیات بسیار جوانی است به لحاظ تشکیل و بلحاظ تولید و میشود گفت که نرسیده به آن معنا که ما فرض کنیم یک ادبیاتی شناخته بشود. ما فقط توانسته ایم اسم ادبیات زیرزمینی را این طرف و آن طرف مطرح کنیم. در واقع ادبیات زیرزمینی پتانسیلی است در جامعه ادبی امروز ایران که هنوز منتشر نشده و هنوز مخاطبان با آن آشنا نیستند. ما شاعران بسیار قدرتمند و بسیار باهوش و بسیار عجیبی داریم که منتقد انسان معاصر و جامعه معاصر جهانی هستند. نامهای داریوش مهبدی، امید بی نیاز، هومن ربیعی،... و خیلیهای دیگر که من میتوانم نام ببرم که شاعران و نویسندگانی هستند که به چاپ آثارشان در حیطه خط قرمزها به قیمت هرز شدن و به قیمت فراموشی ماندن وبه قیمت گمنام ماندن تن نمیدهند. ما تلاش میکنیم که اینگونه آثار را معرفی کنیم و سعی میکنیم که از این ببعد برای چاپ و برای انتشارشان تلاش کنیم. - در این یکسالی که شما در اروپا زندگی میکنید، جامعه هنری خارج از کشور را چگونه دیدید؟ آیا این فعالیتها انعکاسی است ا زخواسته های نسل جوان امروز ایران؟ هومن عزیزی: من فکر میکنم به هیچ وجه آنچه که من در این فضا میبینم- هرچند که من فقط فضای سوئد را درک کردم – شباهتی با آنچه که ایده آل ما و نسل ما است ندارد و راه دیگری را طی کرده و اینکه مسیر دیگری را در پیش گرفته که شاید خیلی با خواسته های نسل ما و خواسته های نسل جوان امروز ایران، همخوانی ندارد. دلمشغولیهای دیگری دارد و اهداف دیگری را دنبال میکند. از نظر زبانی، از نظر فرم، از نظر تکنیک، از نظر تفکر و ازهر نظر دیگری، بیشتر زبانی دست دوم است و در حیطه ای از تفکر جهانی ، حیطه ای از فلسفه هنر که در جهان امروز مطرح است و خیلی کمتر میشود اعتراض نسل امروز ایران را و تفکر نسل امروز ایران را دید. در مورد انتشا رآثار در اینجا هم باید بگویم ما در اینجا هم خیلی با فضای بازی روبرو نبوده ایم. سانسوری که در ایران در برابر ما اعمال میشد، اینجا وجهه شدیدتر و گاهی وجهه غم انگیزتری دارد. اینجا هر کسی برای خودش خط قرمزهایی دارد. هر کسی بر مبنای تفکر سیاسی و تفکر ایدئولوژیکی خودش همان خط قرمزهایی را که آخوندها در ایران برای ما در ایران طراحی میکنند، اینجا هم ترسیم میکنند و شما برای انتشار آثارت مجبوری نه تنها به یک خط قرمز، که به چندین خط قرمز تن دهی. این باعث شده است که ما تصمیم بگیریم که فعلا تا وقتی که خودمان راسا نتوانیم به انتشار اقدام کنیم، تقریبا کاری نکنیم و تصمیم گرفتیم که فعلا باز هم به تولید و باز بینی و جمع آوری و ادیت آثار اکتفا کنیم. - آیا ورود اینترنت و ماهواره های (غیر ایرانی) به ایران وسیله ای شد برای جوانان که رژیم نتواند به آرزویش که همانا ساختن نسل انقلابی با معیارهای اسلامی بود، برسد؟ و آیا میشود گفت که این سرکشی جوانان در برابر رژیم و دهن کجی آنان به رژیم در هر موردی ، به دلیل ورود ماهواره و اینترنت به ایران است؟ هومن عزیزی: سوال شما را میتوانم از دو محور ارزیابی کنم. یکی اینکه آن طرز تلقی از جهان و آن طرز تفکر، یک تفکر تاریخ مصرف گذشته و مال 1300-1500 سال قبل است و اصلا به روز نیست برای کسی که در جهان معاصر زندگی میکند که بخواهد خودش را به آن وفق بدهد از آن منظر به جهان نگاه کند. و دیگر اینکه آن شیوه تبلیغاتی که اتفاقا برگزیده شده برای اینکه این طرز تفکر را به من جوان بقبولاند و آن طرز تفکر را بعنوان طرز تفکری که میشود امروز با آن به جهان نگاه کرد و کارآمد بودن آن طرز تفکر را به من نشان بدهد، کارآیی ندارد. آن شیوه تبلیغاتی به قول مریم یک شیوه کودنانه است. یک حضور شبانه روزی در تلویزیون و ژستهای اخلاقی گرفتن و استفاده از متون مذهبی و قرآنی ، برای اینکه یک جوان براه راست هدایت شود ، در واقع مسئله ایست که فقط در داستان طنز میشود دنبال آن گشت. جوانانی که الآن در ایران حوالی سنین 20 تا 30 سالگی یا شاید حتی کمتر، زندگی میکنند بدیعی است که کاملا ارتباطشان با مدیای دولتی قطع شده و این همه حضور در اینترنت و اینهمه استقبال از ماهواره میتواند دلیل همین امر باشد. ما فکر نمیکنم در هیچ زبان دیگری به اندازه زبان فارسی وبلاگ نویس و حضور در عرصه اینترنت داشته باشیم. هر کسی در ایران سعی میکند که دیدگاه خودش را – این هم یکی دیگر از دلایلی باشد که اثبات وجود آن سانسور باشد- در اینترنت بروز بدهد، اعلام کند ، حرف بزند و سعی میکند اخبار خودش را از بی بی سی بگیرد تا از منابع خبری ایران. این باعث شده که مثلا شبکه ای مثل بی بی سی که از صد سال پیش پدر یا پدر بزرگ من که میدانست بی بی-سی یعنی چی و چه خط مشی را دنبال میکند ولی جوان امروز ایران بی بی سی را حتی ترجیح میدهد به تلویزیون داخلی خودشان. برای اینکه میداند بی بی سی حتما راست تر است، بی بی سی حتما درست تر میگوید نسبت به آنچه که در ایران به ما میگویند. آنقدر دروغ گفته شده در ایران و آن سیستم ایدئولوژیک- چون یک سیستمی که به اینگونه بسته و ایدئولوژیک خودش را میخواهد حفظ کند، ناچار است که تحلیل نکند و ناچار است که فقط تبلیغ کند و این تبلیغ کردن همان کاریست که در تمام سیستمهای دیکتاتوری همه میکنند. یعنی کاریست که واقعا خیلی سالهاست که دیگر هیچگونه کارآیی ندارد. من دقیقا با نظر شما کاملا موافقم که از زمانی که مدیاها و اینترنت به فضای رسانه های دولتی ایران را شکستند و به جامعه ایران وارد شدند، از آن لحظه به بعد کارآیی رسانه های ایران واقعا از بین رفت و امروزه دیگر کسی به مدیاهای ایران اعتمادی ندارد. بعد از آن شوکی بود در دوم خرداد و یکسری روزنامه ها آمدند و سعی کردند که نقش رسانه های آزاد را بازی کنند ولی آن شوک هم این روزها دیگر شکسته و فرو ریخته و آن فضایی که قرار بود ایجاد بشود که ما تصور کنیم که یکی دیگر از ارکان دموکراسی که مطبوعات است و نقش نقد دولت را برعهده دارد، لو رفته و بازی کردن آن نقش هم دوره اش به پایان رسیده و دیگر کسی به این رسانه ها اعتماد ندارد. - شما فکر میکنید واکنش و بی اعتنایی جوانان به رژیم را میشود یک حرکت سیاسی دانست، یا این عمل تنها یک واکنش است؟ هومن عزیزی: به اعتقاد من این یک سرخوردگی سیاسی است. من جایی در صحبتهایم گفتم که آنها کسی یا چیزی نیستند که بتوانند طرز تفکر نسل ما را مشخص کنند. در حیطه تفکر این امری بدیهی است. یعنی وقتی من فکر میکنم یا شعر مینویسم و وقتی داستان مینویسم و یک اثر فرهنگی، هنری و ادبی را تولید میکنم، فکر نمیکنم که آن سیستم چه را میپسندد و به چه فکر میکند و برایم هیچ اهمیتی ندارد. اما در سوالی که شما میکنید بیشتر در حیطه رویارویی واقعی و رویارویی عینی در جامعه است و فکر میکنم این هم تا حدودی اینجا هم میشود همچنین ارزیابی کرد. یعنی جوان هم نسل من ، یک جورایی سرخورده تر از آن است که خیلی با سیستم درگیر شود. علت آن هم این است که وقتی من دانشجو وقتی به خیابان میریزم و با نیروهای دولتی و با همه درگیر میشوم و اعتراض خودم را اعلام میکنم و اعتراض خودم را به جهان اعلام میکنم، عده ای دیگر به وسط میدان میریزند و این غائله را به نفع خودشان ختم میکنند، بعد به زندان میافتند و یک بازیهای این وسط به وجود میآید و عده ای رهبری این جنبش را بعهده میگیرند که در واقع خودشان جزو این جنبش نیستند. و وقتی که من میبینم همیشه دست آورد اعتراض من به یغما میرود و همیشه ثمره اعتراض من و ثمره مبارزه من را جنبش دوم خرداد یا رهبران دانشجویی که هنوز هم مثلا شاید در زندان باشند میبرند ، من دیگر ترجیح میدهم که خیلی وارد مبارزه نشوم. موضوع این است که اساسی ترین سوال نسل من شاید این باشد که چه چیزی را میخواهی اصلاح کنی؟ اگر واقعا جنبش دانشجویی تلاشش براین است که چیزی را اصلاح کند، من میخواهم بپرسم چه چیزی را؟ حکومتی را که در سه ماه 24هزار روشنفکر را میکشد که قابل اصلاح نیست. من فکر نمیکنم چیزی برای اصلاح در آن ویرانه وجود داشته باشد. آن ویرانه را فقط باید جارو کرد و دوباره ساخت. مریم هوله: راجع به این قضیه که هومن اشاره کرد که هر حرکت اعتراضی که هر کس و هر گروهی انجام میدهد طوری زیرکانه به سمت دیگری هدایت میشود ... حدود دو سال پیش در اعتراض به سیاستهای وزارت ارشاد که فکر میکردم حداقل با یک تحصن و یک بست نشستن در دانشگاه تهران که – دستگیر شدم و خودم را منتقل کردم به جلوی تئاتر شهر که جای شلوغ تری بود- حداقل مشکلاتی از نویسندگان و شاعران و نشر کتاب و ... و سانسورهایی که وجود دارد حل میکند. انعکاس این قضیه هم خوب بود اما ده- بیست روز اول که من تنهایی این کار را میکردم و تمام بدبختیها و درگیری با پلیس و دستگیریهای روزانه و بیماری که سراغم آمده بود و مدام تشدید میشد، ادامه بدهم تا جایی که رسانه ها به خوبی به این قضیه پرداختند بطوریکه از گوشه و کنار کشور میآمدند ببینند آنجا چه خبر است . من فکر میکردم که اینها بهرحال باید جوابی به اعتراض من بدهند. اما از طریق خود شاعرانی که به من پیوسته بودند پس از پذیرفتن اهداف من، متوجه شدم که این جریان دارد به سمت دیگری هدایت میشود. روزنامه نگارها با بقیه مصاحبه میکردند به غیر از من که این کار را شروع کرده بودم و هدفی داشتم در این جریان و بالای این کار تاوان داده بودم. در این مصاحبه ها کسانی که من بخاطرشان اعتراضم را آغاز کرده بودم ، این جریان را به کتاب فروشی صرف و فقر خودشان در واقع تنزل دادند و به این صورت کل آن جریان از هم پاشید و اعتراض من به سانسور تبدیل به اعتراض به فقر شد. - در 25 سال گذشته رژیم بسیاری از هموطنان ما را بخاطر افکار و ابراز اعتراضشان، به نحوی سر به نیست کرده و خبر مفقود شدن و پیدا شدن اجسادشان در بیابانهای اطراف شهرهای کشور را ما در خارج کشور شنیده ایم. ماجرای قتلهای معروف زنجیره ای را ما در خارج کشور دنبال کردیم ولی مسلما این گونه اتفاقات ناگوار و ضد انسانی برای افراد ناشناخته دیگر هم افتاده ، که ما حتی با نام آنها هم آشنا نیستیم. آیا شما خودتان درگیر همچنین مسائلی در ایران بوده اید که جانتان در خطر باشد؟ هومن عزیزی: من فکر میکنم هموطنان من در خارج کشور، قسمت کوتاهی از قتلهای زنجیره ای را لمس کرده اند، خیلی کوتاه. برخی از این نویسندگان که از طیف دوم خرداد هم ارزیابی میشوند، تعداد نویسندگانی را که در طول دوره سردار سازندگی ( رفسنجانی) و دوره بعدی به قتل رسیدند، حدود هشتاد و اندی شمردند. من فکر میکنم آمار این قربانیان خیلی بیشتراز این تعداد باشد. آماری که من و مریم با چشمان خودمان دیدیم و لمس کردیم، شاید 10 – 15 نفر را در بر میگیرد. آن چهار نفری که کشته شدند را میشود گفت جزو یک اشتباه تاکتیکی بوده چون افرادی را مورد حمله قرار دادند که شناخته شده تر بودند. ولی باز هم افراد شناخته شده تری بودند که کشته شدند و کسی خبر مرگشان را نشنید. صدای مرگ احمد میر علایی را کسی نشنید. صدای مرگ محمود احیایی ، رضا ضیایی و بسیاری دیگر را کسی نشنید. فکر میکنم این قتلها بیشتر متوجه کسانی بود که در آینده قرار بود صدای مخالفی باشند و این دوستان نویسنده که کشته شدند و صدایی بودند در زمان خودشان، نقطه پایانی شد تقریبا برای این قتلها، یک اشتباه تاکتیکی بود از طرف رژیم. در مورد اینکه چقدر خطر وجود دارد برای فکر کردن در آن سیستم، سیستمی که معتقد است جواب همه پرسشها را داده و هیچ چیزی برای نگاه به جهان باقی نمانده است که مورد سوال قرار بدهی و وظیفه هنرمند این است که در باره جهان تنها سوال کند و تازه به جهان نگاه کند وجهان را بازخوانی کند و جهان را بازنگری کند، این یعنی دشمنی بی نهایت بزرگ با سیستم. سیستم میگوید که من همه چیز را گفتم ، خدا همه چیز را مشخص کرده و تو میگویی که خدا همه چیز را مشخص نکرده و این ابتدای ارتداد است. ابتدای شرک و کفر است. مسلم است کسی که مرتکب شرک میشوند ، مرتد و خونشان مباح است و قتلشان واجب. برای ماهم بسیار اتفاق افتاده و پیش آمده. بارها تهدید به مرگ شدیم. در مصاحبه با خانم بیضایی مطرح کردیم که ما در اصفهان، علنا تهدید به مرگ شدیم، بارها پیش آمده که سخنرانی شعرخوانی ما را در قزوین، در مشهد، در اصفهان و در بسیاری دیگر از د |