[ خانه ] [ پدیدآورندگان ] [ شعر ایران ] [ شعر جهان ] [ مقالات ] [ language ] [ داستان ] [ کتاب الکترونیکی ] [ فیلم و صدا ] [ ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
6 اردیبهشت 1384  

                             درنقطه صفر

به پسرم دانش . به بهانه اولين سالروز تولدش

                                                               نوشته : فريادعيسي چراتي

 

    زن به آرامي كنار شوهرش دراز كشيد نگاهي به شوهرش انداخت و به پهلو شد . مرد بيدار بود و در همان حال با خودش كلنجار مي‌رفت تا بخوابد . زن به آرامي پرسيد :     ل

      ـ دوست داري بچه‌مون چي باشه ؟!    ل

مرد انگار كه از كشف بزرگي بازمانده باشد به سردي جواب داد :    ل

       ـ فرقي نمي‌كنه !     ل

بعد قدري فكر كرد و با علاقه گفت :   ل

       ـ خوب اگه پسر بشه خيلي بهتره !    ل

      سپس چشم‌هايش را بست ، شايد خوابيده بود . زن فكر كرد كه شوهرش علاقه‌اي به حرف زدن درباره بچه ندارد. دستش را روي شكم خود گذاشت . در رويا كودكش را تصور كرد ؛ يك كوچولوي خوشگل كه هنوز معلوم نبود پسر است يا دختر و مشخص نبود شبيه چه كسي خواهد شد .    ل

      قدري جابجا شد ، لبخند را بر چهره مادرش حس كرد . با خودش فكر كرد كه هيچ نيرويي قوي‌تر از اتفاقي كه زمان آن فرا رسيده باشد وجود ندارد . تصميم گرفت تا فرا رسيدن آن زمان به دنياي جديد فكر كند . پيشترها زمان را با ضربان قلب مادرش اندازه مي‌گرفت ، اما مدتي بود كه به صداي قلب خودش بيشتر اعتماد مي‌كرد ، مي‌دانست وقتي كه در بعد‌ازظهر يك روز گرم تابستان متولد شود ، آغاز زندگي‌اش را از آنروز در نظر مي‌گيرند . اما در نقطه صفر زمان هم زمان در رشد سلول‌ها و بزرگ شدن اندام‌هايش در جريان بود . با خودش فكر كرد زمان حاصل حركت اشياء است و در اين نقطه صفر زمان حاصل حركت خود او خواهد بود . او حركت را در رشد خود مي‌ديد . شايد در جايي زمان با جهش غوكي در بركه هستي آغاز گردد ، اما در رحم مادرش اولين طپش قلبش نه تنها به او هستي مي‌بخشيد ، حتي هستي مادرش و آن مردي را كه پسر دوست مي‌داشت ، متحول مي‌كرد .    ل

      دنياي كوچك در انديشه‌اش گسترده شده بود . دليلي براي زيستن مي‌خواست . انديشه را نهايتي نيست. مي‌توانست تا زمان موعود در آن جستجو كند . شادي و غصه را مثل حركت و سكون درك مي‌كرد . مي‌دانست حركت در محيط معين نوعي سكون بيش نيست . فهميد دنيا از انبوه اندوه بيشتر شكل پذيرفته تا اجتماع نشاط . او مي‌دانست كه اوج آرزوهاي آدم‌ها نيز به نوعي پاياني حزن‌انگيز دارد . مثل مادرش كه با روياي تولد كودكش سرشار از حس شيرين مادرانه‌اي مي‌شد . اما ناگهان شوكه شده فكر مي‌كرد « اگر بچه‌ام ناقص باشد يا مرده به دنيا بيايد چي .. ؟!» و زبانش را گاز مي‌گرفت ، اما او هرگز زبانش را گاز نمي‌گرفت ، مطمئن بود زنده و سالم در يك بعدازظهر گرم تابستان متولد خواهد شد .    ل

      مي‌دانست متولد خواهد شد ، دوست داشت از دنياي بيرون بيشتر بداند ، سعي كرد به حرف پدر و مادرش گوش دهد ، مي‌دانست خيلي چيزها مي‌داند اما تجربه‌اي نداشت . دوست داشت دانسته‌هايش را در دنياي بيرون تجربه كند .    ل

      بارها شنيده بود « بشر موجودي نابخرد اما استدلال‌گراست »1 دوست داشت مثل چيزي كه پدرش مي‌گفت باشد « انساني خردمند » حدس زد دنياي بيرون دنياي خشني است و انسان هر قدر پاك نهاد باشد ، در آنجا گرگ صفت خواهد شد . تنها نظم اجتماعي است كه مي‌تواند انسان را پاك نهاد نگاه دارد اما استواري نظم پاي‌بند مذهب است . گاهي وقت‌ها مادرش قرآن مي‌خواند . او بيشتر از آنچه كه به انسان‌ها نزديك باشد به خدا نزديك بود . با خود گفت :    ل

      -‌من اينجا ايستاده‌ام . كاري ديگر از من ساخته نيست ، كاش خدا ياريم كند2 .    ل

      تصميم گرفت ثانيه‌ها را بشمارد تا لحظه تولدش فرا رسد . ناگهان به ياد آورد كه در بدو ورود به دنياي ديگر همه دانسته هايش فراموش خواهد شد . از جبر شمارش ثانيه‌ها دلش گرفت ، مشتش را در هوا رها كرد .    ل

      زن احساس كرد شكمش تكان مي‌خورد ، رو به شوهرش كرد و گفت :    ل

­       ­ـ نگنگاه كن اين وروجك چه كار مي‌كنه ؟ چه مشت و لگدي مي‌زنه… !   ل

مرد چشم‌هايش را باز كرد ، حركت موجداري را روي شكم زنش ديد ،لبخندي زد و به زنش گفت :    ل

         ـ تو هنوز بيداري ؟ بخواب ، ديروقته .    ل

زن چشمهايش را بست . مرد نفس عميقي كشيد و به پسرش فكر كرد…!   ل

 

پايان

6 تيرماه 1382

 

       1ـ  برگرفته شده از انديشه‌هاي ويلفردو پارتو، انديشمند ايتاليايي .   ل

       2ـ جمله‌اي كه لوتر در برابر مجمع ورمس ايراد كرده بود.   ل

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website