[ خانه ] [ پدیدآورندگان ] [ شعر ایران ] [ شعر جهان ] [ مقالات ] [ language ] [ داستان ] [ کتاب الکترونیکی ] [ فیلم و صدا ] [ ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

9

مهر

1384  

دو شعر از

ماندانا ایزدپناه

 

....

باید کاری می کردم

اما ایستادم

 و نگاه کردم

تا زمان تکرار شود

و اشک ها نریزد

وخاطره ها فراموش شود

باید کاری می کردم

اما سکوت کردم

و روی برگرداندم

     از جاری شدن مرداب های تعفن

     و زنده شدن استخوان های پوسیده

معجزه ای در کار نبود

فقط من بودم

و ما بودیم

و شهر ها که به آتش کشیده نشد

تا ما

به جنگل های با درخت های بریده پناه ببریم

 

باید کاری می کردم

اما ایستادم

تا تو

در انزوای وحشت

تنها زبان ببندی

و تحمل کنی

من اما

با هر قدمی به پیش

زنجیرها را سنگینتر می کشیدم

و دیوارها

در فاصله ی کوتاه تر

بلندتر رشد می کردند

و آسمان روی دوش من..

ما...

وسنگین 

و بی ستاره

 

من به کودکی هایم پناه بردم

و از وحشت کابو س های مکرر

به آینده ی امروز پرتاب شدم....

فردایی در کار است؟

 


....

فرار می کنیم

مثل خواب های سر در گم

و شب خیال شکفتن ندارد

اریکه های تخیل...واژه های قدیمی..

تاریکی و چرخش..

چه فرقی؟

کور و گیج...

انگار چیزی میگریزد...

 

....

یه نفر اومد

زندگی کرد

آروم مرد

کسی او رو ندید

جز یک درخت...

 

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website