|
دست
نوشت هاي هفتگي:www.koko61.blogfa.com/
وبلاگ :www.sher88.persianblog.com
e.mail:jaberjafari6139@yahoo.com/e.mail:jaber61j@yahoo.com
ناما جعفري
goftam ke odei hasti
ki bet goft man dokhtaram delet
mikhad.
pas to ham ye bache thati gay
hasti.
be een shak nakon
!!!!مادرمرده
ترازاين نيست درهم گره بخوريم / ماكاروني
قهوه راچاي بنويشيم / يك عصرپاييزي باكلاه ي /نارنجي
نارنجي يا آبي/چه فرقي مي كند
چنگال راكه پايين بياوري/تمام مي شوددهانت كه پرٌازبوي ماهي ست
((خانم شما جنسيت رادر ك ك ك ك
ياپستان هايت تعريف مي كني
ك ك ك ك ك
كه آويزان است ازبند/ك ك ك ك كرستت!!!!!
ك ك ك ك كودك
داردشيرمي خورد/نه پنيربامارك دانمارك))
مادرمرده ترازاين نيست/بخوابي به پشت/ خواب ببيني
پيرمردي اسلحه راروي شقيقه ات گذاشته /اعتراف
مادرمرده:تويك تي تي* هستي ))
دركوچه باغ هاي مريخ كه ازجنين كال زني روسپي افتادي))
ا
آذر 1382تهران
اولين باردرمجارستان به بچه هاي همجنس باز تي تي گي مي گفتن*
شعرهای پیشین ناما جعفری
در مانیها
هفته ي يك بار به قتل مي رسد زني كه از دريا آمد
في البداهه عادت كرده بود به چاقو
دهانش را بو مي كرد شعري كه ازاينجا تهران(نقطهچين ميگذاشت تا آنجا برج ايفل)
كنار برج ايفل/ساندويچي ميشل
براي كشيدن يك نخ سيگار همين جا خوب است
..................................
...................................
...................................
اين نقطه چين ها فشارخونشان بالا رفته است.........................................
تو رنگين كمان را بكش
من سيگارم را تمام مي كنم
مادرم سرطانش را
پدرم مي آيد رو به توت فرنگ ها غروب را گريه مي كند
من برمي گردم به جاي نقطه چين ها مي نويسم
ماه
آفتاب
دريا
باران
تو برمي گردي ازدريا
مادر به تو چاقو مي زند
آفتاب به تو چاقو مي زند
باران به تو چاقو مي زند
ماه مي ماندگريه هاي پدرتمام شود برگردد از غروب توت فرنگي ها به تو چاقو مي
زند
من دست تكان مي دهم ودوبار تو را در دريا دفن
مي كنم .
شهريور1380

مثلا
–
ناما جعفري / متولد 1/ مهر
........
جنگ جنگ جنگ
مثلا
– ناما جعفري / متولد 1/ مهر ........ جنگ جنگ جنگ
آب ازسرماگذشته بودكه جنگ وارد رحم مادرم
شد....!!!!!
از : رحم
به : دنيا
راوي به شكل يك جنين آزمايشگاهي
{يادم باشد شب هايم را به سحر نزديك كنم
راستي ....!!!
چه فرقي مي كند آفتاب گردان ها
.......{خدايا به لب هاي ما را به وصل كن به بوس
ببوس /چشم هاي پسرم را كه جمجمه اش هنوزمانده
{ كجا...
؟؟؟ .ايران دركجاي من گم شده است
!!!!
جنگ بود /كودك هفده سال ازخنده هايش مي گذشت
شلوغ بود خيابان
كوچه اول به اسم اول
كوچه دوم به اسم سوم/ مادردست هايم را بردار{
اضافه ترازاضاف هاي اضافه
د ست هايم برگشت مي خورند
ديروزكاسه سرم را آورده اند {به چشم هاي توفكرمي
كرد
مثلا – شهيد گمنام
مثلا - تابوت من پلاكي دارد به شماره من
مثلا - خوا هرم گريه مي كند
مثلا- جنگ بود {سبيل هايم سبز سبز...صورتم گرد
گردو دايره-مو هايم حلقه فر باز
مثلا-سوختم {تيرخوردم...لاشه ام افتاد....روي
نقشه-توي سنگر-گم شدم
اجازه آقا
...........................................!!!!!!
چه فرقي مي كندآفتابگردان ها به لب هاي من –مثلا
دوخت شوند{گيلاس/شهيدشوم {خون
گم شوم {شهيدگمنام –مثلا-ناما جعفري /متو
لد/1/مهر/جنگ جنگ جنگ...
فروردین82
چشمهاييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييهاييييييييييييييي
چشمهايييييييييييييييييي
چ
ش
م
ه
ا
ي
تو
آنقدردويدن تا ازحدقه زد بيرون
****
{راوي / دوم شخص مفرد
شما من را
نمي شناسيد
قسمت بزرگي از دنيا
قلب پاره پدربزرگم بودكه درجنگ جهاني دوم مست
كردوزنش را طلاق داد
{كثافت دروغ يعني دروغ
ودروغ يعني دروغ
مزاحم تلفني
سوارماشين شدن وازاينجا تا داخل اتوبان تهران جيغ
زدن}
مويرگ هاي راوي زرد مي شود آبي
قبل ازاينكه قرمزبا شد تو شكل مي گيري از اشكال
هندسي درسطر بعدي كه شعرتمام مي شود
ناگهان تو/ او مي شود وراوي نيم رخش را به اونشان
مي دهد
(هي آقا
اين نيم رخ چخوف نيست
البته من را ياد لوركا هم مي اندازد)
واو به اندازه تو چشم بازمي كند
سكندري مي خورد
عاشق مي شود و
روبه روي آفتاب گردان ها / جهان را جيغ مي كشد
{راوي روبه مخاطب :
رنگ چشم هاي شما سياهست{چشم هاي شما آنقدردويدتا
ازحدقه زدبيرون جناب تو!!
ناما جعفری
29 مرداد81
خواهش مي كنم با پاي برهنه
روي جنازه ي من
شكل نگيريد
اين جنازه
نه دست دارد
نه پا
فقط ساعتش را با تمام تركش هاي جنگ
به راست راست
به چپ چپ / زن از دنده اش / تف كرده است
كوك كرده است
مردمك چشمهايش خواب رفته
است
خواب زني را ديده است
كه
روزي آب شد / توي زمين نرفت
پاي پسرش ليز خورد
مادر دريا
پدر دريا
زن دريا
دريا اجساد جنگي شد
من جسدم را آورده ام در / توي دهانم گذاشته ام
آرد كرده ام
هر پرنده ي پر زد
نوك بزند / جسد آرد شده من را
حالا
شما كه روي جنازه من شكل مي گيريد
لطفاً چاقو برداريد
و از وسط نصف كنيد / اين سيب گنديده را
…
شيراز - فروردين 80
دست هايم را برده ام بالا / جناب پيكاسو
مي خواهم
عكس آفتابگرداني را بكشيد
كه سوار بر دوچرخه
با هم
دور ماه آواز مي خوانديم
و به سلامتي تمام آفتاب هاي تازه در آمده
تفأله هاي چايمان را
در روزهاي چند سال بعد
حل مي كرديم
بي تعارف بگويم
من كودكيم را نياورده ام
يعني در آينه داده ام به دست
/
جوخه ي اعدام
حالا
به اينجاي نقاشي كه رسيده ايم
خوش آمديد
به آينه ي كه چهره ي جديدي مي دهد به شما
از آدمي
كه هيچ ربطي ندارد
به من
فقط نيمرخ عرق كرده اش شبيه امير كبير است
و اين چند قطره خون
كه خواب هاي ناصر الدين شاه را
آشفته مي كند
من
به مادرم گفته بودم با اين دوربين قديمي نمي شود
فيلم مستند ساخت
اما
او هميشه فكر مي كند
جنگ در آفريقا اتفاق مي افتد
و كاري به رگ هاي من ندارد كه دارد
تيتر مهم روز نامه هاي فردا صبح را نقاشي مي كنند !!!
ناما جعفري- تهران شهريور 80
|