![]() |
|||||
|
|||||
|
صفحه ی ترجمه های احمد سینا در مانیها
شعر شیلی- خوآن کامرون ترجمه ی :احمد سینا به ميدان ِ لاپي تا ديگر ، مجسمه ها نصب گشته اند بلند شو پدر جان ! بلند شو جانم! برخيز و اينقدر شكسپير نخوان ! كه جعبه ي تصوير ، هيچ هاملتي را نمايش نمي دهد. و قدمهاي هيچ خوابگردي نمي لرزد زير ِ رگان من = كه شهر بزرگ ونوس است .
در شيلي ديگر دير است! فرهنگ ِ ردّ وُ پي ي خط ِ آهن ! ؛ فرشتگان اند كه كه به شيپورها ـ غرقه ي غروب ـ ديگر دير است را ميان ِ تونلي كبود مي نوازند . تكه زمين ميان ِ دو تخاصم كه اخر ، كار ِ خودش را كرد.
كلمات ام را به سوي تو پرتاب مي كنم ! موشك را ! و عبادت را! و شكرگزاري ي بعد ِ حمله ي هوايي ؛ مناجاتي با كلماتي كه جوخه هاي جن و پري اند! هياكلي فشرده كه زير سيطره ي نور ِن ئون به سمت ِ بالا تنوره مي كشند برخيز !
برخيز و پلكت را به سمت ِ اين فرشتگان ِ زميني بگير! كه از دست ِ گلها و پرندگان به فغان آمده اند فرشتگاني كه پشت ، به سوي دشنه هاي تيز كبوتران كرده اند كبوتراني كه با پله هاي برقي بالا و پائين مي روند.
كدام قطار ؟! كدام راه ؟! كدام ايستگاه ؟! پدر! تنديس ها همان فرشتگان اند كه از لاي ساعتها بيرون مي پرند و مي رقصند معركه اي است آن بالا ـ كه مي گويد همپاي مژه گاني رو به بالا پلك ات را بگيران ! اين پيشاني را ببوس ! كه تا بياد بياوريم روزي كه نمك ِ هوا را مي بلعيم آن روزها كه حالا ، ديگر دير است و ايني كه دست ِ تو جمجمه ي من است
و آخرين قطار چشم ِ تو را مَته مي كشد با تكه اي مقواكفشهايمان را وصله مي كنيم و واكس مي زنيم چنان كه ستارگان در آنها برقصند با تكه اي ليمو موهاي پريشانمان را صاف مي كنيم كه پريشان نباشد لباس ها و وصله ها را اطو مي كنيم با بطري شرابي از سكوي جشنواره دربدري بالا مي رويم و همه با هم آواز بين المللي مي خوانيم
|
|||||
|
|
|||||